X
تبلیغات
تاریخ آذربایجان
تاریخ محلی آذربایجان

45

مقدمه

دوره ى سلجوقى را مى توان از مهم ترين و تأثيرگذارترين دوره هاى

تاريخى ايران برشمرد. تحولات و حوادثى كه در اين دوره رخ داد، بر

دوره هاى بعدى تأثير عميقى بر جا گذاشت و مسير تاريخ ايران را تا حدى

مشخص كرد.

انديشه ى سياسى ايران در دوره ى اسلامى با الهام از انديشه ى سياسى

ايران باستان، در دوره ى سلجوقى توسط متفكرينى نظير خواجه نظام الملك

تئوريزه شد و به مبناى عمل حكومت هاى بعدى ايرانى تبديل شد. در

انديشه ى ايرانيان قبل از اسلام، حكومت و پادشاهى، از سوى خداوند به

بندگان خاص خود عطا مى شود. در اين تفكر، قدرت شاهنشاه مطلق،

و فرامين وى لازم الاجراست. هر گونه مخالفت در برابر پادشاه، در

حكم مخالفت با خداوند است. اين انديشه بعد از ورود اسلام به ايران و

شكل گيرى حكومت خلفا تا حدى در محاق ماند. اما تأسيس سلسله هاى

ايرانى در گوشه و كنار كشور، به انديشمندان ايرانى مجال داد تا تئورى

حكومت شاهنشاهى را در قالب اسلامى احيا كنند. اولين كوشش ها در

اين زمينه در دوره ى سامانى و توسط وزراى برجسته ى اين سلسله

صورت پذيرفت و در دوره ى سلجوقيان به بار نشست. سلاجقه كه با

فرهنگ و ديوان سالارى ايرانى ناآشنا بودند، ديوانيان ايرانى را در كارهاى

حكومتى به خدمت خود درآوردند و ايشان با بهره گيرى از اين فرصت

در كنار كار عملى براى احياى نظام ديوانى و سياسى دوره ى ساسانى

در حكومت سلاجقه، در حوزه ى فكرى و تئوريك هم گام هاى بلندى

برداشتند. سرآمد متفكران و وزراى دوره ى ايران بعد از اسلام را بايد

خواجه نظام الملك طوسى دانست. وى با بهره گيرى از موقعيت بى بديل

خود در رأس نظام ديوانى سلجوقيان، سعى كرد تشكيلات ديوانى

اين حكومت را به سان حكومت ايران باستان شكل دهد. در انديشه ى

نظام الملك، سلطنت، عطيه ى خداوند به پادشاه است كه هيچ نيرويى در

روى زمين، مجال مقابله با آن را ندارد و حتى دين هم به عنوان وسيله اى

در خدمت پادشاهى قرار مى گيرد. محور ديگر انديشه و عمل نظام الملك،

برجسته كردن نهاد وزارت در رأس نظام ديوانى ايرانى است. وزارت در

اين دوره به جايگاهى بس رفيع دست يافت و بعد از پادشاه، به مقام اول

جعفر آقازاده

دانشجوى دكترى تاريخ دانشگاه اصفهان

ايران و عراق در عصر سلجوقى

نويسنده: عبدالنعيم محمد حسنين

مترجم: سيدجمال موسوى و عبدالرحيم قنوات

اصفهان، جهاد دانشگاهى واحد اصفهان، 1389 ، چاپ اول، 192

صفحه

46

كشور تبديل شد. بُعد ديگر انديشه ى خواجه، بحث مشروعيت سلاطين

است. تأكيد وى در اين موضوع، بر دين دارى و عدالت سلطان است كه

اين انديشه هم ريشه ى ايرانى دارد.

بعد از سقوط سلاجقه، انديشه اى كه در طول حكومت اين سلسله

دربار هى پادشاهى و وزارت و مشروعيت حكومت شكل گرفته بود، با

اندك تغييراتى در طول حكومت هاى ايرانى تا زمان مشروطه وجود داشت

و بسيارى از شيوه هاى حكومتى اين خاندان (نظير اقطاع و واگذارى

حكومت ايالات به نزديكان شاه) تا دوره هاى بعد نيز ادامه يافت.

اين مباحث، اهميت بررسى و پژوهش در دوره ى سلجوقى را آشكار

مى كند. تاكنون در مقايسه با ديگر دوره هاى تاريخى، پژوهش هاى اندكى

در مورد دوره ى سلجوقى صورت پذيرفته و اين شايد در گام اول به علت

قلّت و محدوديت منابع بر جاى مانده از اين دوره باشد. لذا ترجمه و تأليف

كتا بهايى درباره ى اين دوره مى تواند براى شناساندن هر چه بهتر اين

حكومت مؤثر باشد. كتاب حاضر نيز با همه ى نقاط قوت و ضعف خود،

چون از ديدگاه يك غير ايرانى نوشته شده و نكته هاى جالبى در بر دارد،

براى مطالعه و آشنايى با اين دوره معرفى مى شود.

درباره ى نويسنده ى كتاب

دكتر عبدالنعيم محمد حسنين در سال 1923 ميلادى در اَسيوط در جنوب

مصر به دنيا آمد. وى از دانشكده ى ادبيات دانشگاه قاهره در رشته ى زبان

و ادبيات عربى و زبان هاى شرقى ليسانس گرفت و به تشويق استاد خود،

دكتر عبدالوهاب عزام، يعنى نخستين دانشجوى مصرى كه از انگلستان

مدرك دكترى زبان و ادبيات فارسى گرفته بود، به آموختن زبان و ادبيات

فارسى روى آورد و اين رشته را تا گرفتن مدرك دكترى ادامه داد. دكتر طه

حسين، وزير فرهنگ وقت مصر معتقد بود بايد براى يادگيرى هر زبانى به

كشورهايى كه به آن زبان حرف مى زنند رفت، پس عبدالنعيم محمد حسنين

بعد از گذراندن يك دوره ى دو ساله در مدرسه ى زبان هاى شرقى-

آفريقايى لندن، در اواخر سال 1948 م. به ايران آمد و به عنوان نخستين

دانشجوى مصرى، در دوره ى دكترى رشته ى زبان و ادبيات فارسى در

دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت. استاد راهنماى وى سعيد نفيسى بود.

حسنين از اساتيد برجسته اى مانند بديع الزمان فروزانفر، عبدالعظيم قريب،

محمد تقى بهار، محمد قزوينى، احمد بهمنيار، خطيبى و مقدم نيز بهره برد. در

اين مدت با عباس اقبال و شهريار آشنايى و مراوده داشت. حسنين در طول

مدت اقامت در ايران به شهرهاى زيادى از جمله تبريز، مشهد و اصفهان

سفر كرد. او بعد از پايان تحصيل خود به مصر بازگشت، اما محافل علمى

اروپا مداركى را كه از سوى دانشگاه هاى ايران به دانشجويان خارجى

نظامى » داده مى شد، به رسميت نمى شناختند، پس پايان نامه اى با عنوان

زير نظر دكتر ابراهيم امين الشورايى نوشت و بعدها « الگنجوى شاعر الفضيله

آن را منتشر كرد.

حسنين مدتى در دانشگاه قاهره به تدريس پرداخت، بعد به دانشگاه

منتقل شد و سال ها به عنوان استاد، رئيس « عين شمس » تازه تأسيس

بخش مطالعات اسلامى و رئيس دانشكده ى ادبيات اين دانشگاه، به

تدريس و پژوهش مشغول شد. او را بعد از عبدالوهاب عزام، مؤثرترين فرد

در تأسيس رشته ى زبان و ادبيات فارسى در مصر مى دانند. بيش تر اساتيد

برجسته ى اين زبان در مصر، از شاگردان دكتر حسنين هستند.

وى ايران را به عنوان وطن دوم خود مى شناسد و با وجود اي نكه برخى

از آثار وى از داورى هاى تند درباره ى ايران و شيعه خالى نيست، در

نشست هاى علمى، ديدگاه هاى مثبتى درباره ى تقريب مذاهب اسلامى

عنوان كرده است. شمار آثار وى (شامل تأليفات، تصحي حها، و ترجمه ها

كه بسيارى از آن ها درباره ى ادبيات و تاريخ ايران است) به بيش از چهل

عنوان مى رسد. از آن جمله مى توان به تصحيح راحه الصدور و آيه ا لسرور

راوندى (در ترجمه ى اين كتاب به عربى هم مشاركت داشت)، ترجمه ى

مخزن الاسرار نظامى، تأليف كتاب هايى مانندا يران ماضى ها و حاضرها،

اوزان الشعر الفارسى، قواعد اللغه الفارسيه، سيد جمال الدين اسدآبادى و

قاموس الفارسيه اشاره كرد. وى مقالاتى درباره ى ادبيات و تاريخ ايران

بحث » و « كليله و دمنه بين الفارسيه و العربيه » : منتشر كرده است نظير

فى قصه الاسكندر ذى القرنين كما صورها الأدب الفارسى و الاسلامى

(در مورد دكتر حسنين بنگريد به: حسنين، 1389 ، سخن مترجمان؛ و نيز:

(18 - كيهان فرهنگى، 1371 ، صص 14

درباره ى ترجمه

سيد جمال موسوى و عبدالرحيم قنوات با توجه به داشتن تخصص در

حوزه ى تاريخ به خوبى توانسته اند از عهده ى ترجمه ى اين كتاب برآيند.

ايشان دلايل چندى را براى برگرداندن اين كتاب به فارسى و نشر آن

ذكر كرده اند: جامعيت اين كتاب كه از شكل گيرى تا تجزيه و سرانجام

فروپاشى اين سلسله را در بر مى گيرد؛ حجم مناسب كتاب كه به رغم

جامعيت، از اختصار برخوردار است؛ و استفاده از منابع فارسى و عدم

افراط در دادن ارجاعات. آن ها با ذكر اين ويژگى ها معتقدند اين كتاب

در مقايسه با آثار مشابه، در جايگاه والايى قرار دارد و مى تواند به عنوان

كتاب درسى براى دانشجويان رشته ى تاريخ مورد استفاده قرار گيرد.

(سخن مترجمان) اما نكته اى كه به آن توجه نكرده اند، اصالت و نوآورى

است. نكته ى مهم و اساسى كه در گزينش يك كتاب براى مطالعه و

ترجمه مورد توجه قرار مى گيرد، اصالت و برترى آن بر آثار مشابه از نظر

ارائه ى مطالب و تحليل هاى جديد است. آيا اين كتاب در حوزه ى مورد

بررسى خود، مطالب و تحليل هاى جديد ارائه داده؟ آيا آگاهى هاى تاريخى

ما را از اين دوره بيش تر مى كند؟ مشكل اصلى اين كتاب، زمان تأليف آن

است كه بيش از پنجاه سال از تأليف آن مى گذرد ( 1959 ميلادى)، اين

مسئله سبب شده كه كتاب در بسيارى از موارد بر بديهيات تكيه كند. در

اين فاصله، كتب متعددى درباره ى سلاجقه در ايران منتشر شده كه از

بسيارى جهات بر كتاب حاضر رجحان دارند. از سويى نويسنده به سبك

نويسندگان دهه هاى قبل، بسيارى از مطالب خود را بدون منبع ذكر كرده

كه اين مسئله هم با توجه به روش شناسى عصر حاضر، يك نقطه ضعف

بزرگ است. قسمت سخن مترجمان و مقدمه ى كتاب، شماره صفحه

ندارند. اما تطبيق متن عربى كتاب با ترجمه ى فارسى آن، دقت نظر

خرداد 1390 - شماره 157

47

نويسندگان در ترجمه اين كتاب را روشن مى سازد و نثر كتاب نيز شيوا و

روان است و اغلاط املايى در آن به چشم نمى خورد.

درباره ى كتاب

در سخن مترجمين اشاره شده كه اين اثر ترجمه اى است از چاپ سال

1982 م. كه هم زمان در قاهره و بيروت چاپ شده اما براى اولين بار در

سال 1959 با عنوان سلاجقه ى ايران و عراق در قاهره چاپ شده است.

غير از اين، اطلاعات ديگرى درباره ى مشخصات ظاهرى كتاب ارائه

نمى دهند. اين اثر در واقع برگردانى است از كتاب عبدالنعيم محمد حسنين

با مشخصات: حسنين، عبدالنعيم محمد ( 1982 م./ 1402 ه.). ايران و العراق

فى العصر السلجوقى. بيروت: دارالكتاب اللبنانى،، الطبعه الاولى، 208

صفحه. كه در يك مقدمه، يازده فصل و يك خاتمه تنظيم شده است.

مقدمه: در اين قسمت مؤلف به بيان پيوستگى هاى تاريخى سرزمين ايران

و عراق امروز پرداخته است. تاريخ ايران و عراق طى دوره هاى مختلف،

چه قبل و چه بعد از اسلام به هم پيوسته است. در دوره ى امويان، ايران

بخشى از ايالت شرقى دولت اسلامى

شد. در دوره ى عباسيان، كه بغداد بيش

از پانصد سال مركز دولت اسلامى

شد. اسلام بين عرب و عجم برابرى و

برادرى، مساوات و عدالت را برقرار كرد

و خون ايرانيان و عربان درآميخت. دولت

سلجوقى در سال 429 تشكيل شد و در

سال 432 مورد تأييد خليفه ى عباسى قرار

گرفت. دولت سلجوقى از نيرومند ترين

دولت هاى ايرانى- اسلامى بود كه در

صحنه ى فلات ايران پديد آمد و از آن جا

كه اين دولت در تعيين روند حوادث در

سرزمين هاى اسلامى و غيراسلامى مؤثر

بود، آثار آن تا امروز پيدا و پا برجاست.

ارتباط ايران و عراق بعد از انقراض خلافت عباسى همچنان ادامه يافت.

در دوره هاى ايلخانى و تيمورى نيز سرنوشت مشترك و حكومت واحد،

باعث وحدت اين دو كشور شد. در دوره ى صفوى على رغم منازعات آن ها

با عثمانى ، ارتباط ايران و عراق هرگز از هم نگسست. اما عراق در نهايت

به تصرف عثمان ى درآمد و بعد از جنگ جهانى اول، كشورى مستقل شد

ولى آثار ارتباط ايران و عراق در طى قرون متمادى در اين دو كشور بسيار

آشكار است و در اين باره نيازى به ارائه ى دليل و جود ندارد.

فصل اول: جهان اسلام در آستانه ى پيدايش دولت سلجوقى. در اين

قسمت مؤلف به بررسى وضعيت جهان اسلام و دولت ها و قدرت هاى

يكى از » . دخيل در آن در آستانه ى تشكيل دولت سلجوقى مى پردازد

عواملى كه در پيدايش دولت سلجوقى در نيم ه اول قرن پنجم مؤثر بود،

پيشروى آن ها به سمت غرب بود. آنان به محض اينكه به فكر گسترش

نفوذ خود افتادند، به سمت غرب حركت كردند. و اين همان حركتى است

كه به گسترش دولت سلجوقى در ايران، عراق،آسياى صغير و شامات

ص 16 ) هنوز چند سال از ظهور اين دولت در سال 429 ) «. انجاميد

نگذشته بود كه در سال 432 ق. از جانب خليفه به رسميت شناخته شدند

و قدرت و مشروعيتى كه به دست آوردند. در سال 447 بغداد، در سال

463 به آسياى صغير و در سال 468 به سرزمين شام وارد شدند. سپس

نفوذشان را از حدود هند و چين در شرق تا درياى مديترانه در غرب و از

درياى سياه در شمال تا خليج فارس در جنوب گسترش دادند.

جهان اسلام در نيمه ى دوم قرن چهارم، يعنى زمانى كه نام سلاجقه بر

سر زبان ها افتاد، شاهد درگيرى و تنازع قدرت هاى مختلف اسلامى بود.

- سازمان اين نيروها را سه دولت (دستگاه خلافت) ترتيب مى دادند: 1

خلافت عباسى در بغداد؛ 2- خلافت فاطمى در قاهره؛ و 3- خلافت اموى

در قرطبه از شهرهاى اندلس. اين سه خلافت بيش تر قدرت دينى داشتند

تا نظامى، پس دولت هايى كه در قلمروى نفوذ آن ها شكل مى گرفت،

از سوى هر يك از اين قدرت ها، براى خود كسب مشروعيت مى كرد.

نويسنده در ادامه ى اين فصل به بررسى

وضعيت هر يك از دولت ها مى پردازد.

الف) خلافت عباسى: هنگام ظهور

سلاجقه، خلافت عباسى از نظر سياسى

و نظامى در ضعف به سر مى برد تا حدى

كه خلفا نمى توانستند روند حوادث را

در قلمروى خويش كنترل كنند. اين

امر منجر به قدرت گرفتن دولت هاى

متعددى در درون قلمروى خلافت

عباسى شد. اما خلفاى عباسى به عنوان

پيشوايان دينى جامعه، همواره از اين

دولت ها انتظار اطاعت معنوى داشتند. در

اين دوره، تركان بانفوذترين و مؤثرترين

نيروى موجود در جهان اسلام و بغداد

بودند كه قدرت و مشروعيت خلفا را كاهش مى دادند. گسترش تشيع

و داعيان آن و محبوبيت تصوف در بين مردم هم از چالش هاى ديگر

خلافت عباسى بود. در اين فضا بود كه سلاجقه در غرب ايران براى خود

قدرتى كسب كردند و القائم، خليفه ى عباسى هم مانند ديگر قدرت ها،

آن ها را هم به رسميت شناخت.

ب) خلافت فاطمى: نويسنده در اين قسمت به بررسى وضعيت فاطميان

در حقيقت اوضاع خلافت فاطمى » . در آستانه ى ظهور سلاجقه مى پردازد

از نظر سياسى و نظامى در ضعف به سر مى برد و بجز قدرت معنوى - به

اعتبار پيشوايى شيعيان - چيزى ديگر نداشت. او بر شيعيان سلطه معنوى

داشت و آنان نيز به او اظهار دوستى و از وى اطاعت مى كردند. حاكمان

شهرها و نواحى مختلف مى كوشيدند موافقت خليفه را به دست آورند تا

از اين راه هم حكومتشان را شرعى جلوه دهند و هم مردم از آن ها راضى

ص 23 ) با اين وضعيت، دو قدرت شيعى و ) «. باشند و حمايتشان كنند

ميراث مشترك

48

سنى در سراشيبى سقوط قرار داشتند و قادر به مقابله با قدرت جوان

سلاجقه نبودند. اين امر، تسلط سلجوقيان را بر بيش ترين مناطق جهان

اسلام مقدور و تسريع نمود. اين فصل از اين منظر كه مى تواند مدخلى

براى ورود به بحث اصلى باشد، بجا و مناسب است. با مطالعه ى اين

قسمت، ذهن خواننده با فضاى روى كار آمدن اين سلسله آشنا مى شود و

بهتر مى تواند حوادث بعدى و روابط سلاجقه با اين قدرت ها را تحليل كند.

برپايى دولت سلجوقيان از » . فصل دوم: شكل گيرى دولت سلجوقى

ثمرات چنين حركت هايى بود. يعنى خروج قبايل ترك از مراكز اصلى

شان در آسياى ميانه و كوچيدنشان به سمت غرب و رسيدن گروه هايى

از آنان به آسياى غربى و اروپاى شرقى و مركزى. اين حركت ها از

قرن چهارم هجرى/دهم ميلادى آغاز شد و تا چند قرن ادامه يافت

و سلجوقيان يكى از اين گروه هاى ترك بودند كه از بدو مهاجرت هاى

26 ) نويسنده در ادامه به - صص 25 ) «. قوم ترك، در تاريخ ظاهر شدند

تركان با اسلام آوردن قدر و منزلت » اين نكته ى مهم اشاره مى كند كه

بالايى پيدا كردند و پا به صحنه ى تاريخ جهان گذاشتند. مسلمانان نيز

با كمك تركان سربلندى يافتند، زيرا اين دو گروه، در به اهتزاز درآوردن

پرچم اسلام دست به دست هم دادند و در راه پيروزى و نشر آن كوشيدند،

تا جايى كه در دوره هاى متوالى - از برپايى دولت سلجوقى تا اوايل

دولت عثمانى - نور اسلام را از شرق به قلب شبه قار ه هند، و از غرب تا

«. مركز اروپا رسانيدند و دولت سلجوقى در اين ميان سهم بسزايى داشت

(ص 26 ) اين نويسنده ى عرب برخلاف بسيارى از جريان ها كه براى

تركان نقش مخربى در تاريخ اسلام قائل هستند، پيشروى و رواج دين

اسلام را كه بعد از فتوحات اوليه ى اسلامى متوقف شده بود، مديون

تلاش ها و جانفشانى هاى تركان مى داند.

نويسنده در ادامه ى اين فصل به نژاد سلجوقيان و محل نشو و نماى آنان

پرداخته كه مطلب تازه اى در اين بخش يافت نمى شود. وى صفت بارز

و مشخص سلاجقه ى اوليه را داشتن خوى قبيله اى و بدوى آنان مى داند

و معتقد است كه آن ها به دليل داشتن اين خصلت و بى سوادى، ديوانيان

ايرانى را به مدارج بالايى بركشيدند. از سوى ديگر، وى انحلال ديوان

بريد را به دليل همان خصلت بدوى آنان مى داند كه به نظر ساده انديشانه

است. وى تعصب آنان در راه دين جديد را هم به دليل داشتن همين

خصلت مى داند. به دنبال اين مطالب، نويسنده به برپايى دولت سلجوقى

و اعلام موجوديت و جنگ هاى طغرل و برادرانش با سلطان مسعود غزنوى و

روند تسلط آن ها بر خراسان پرداخته است و سال 429 را آغاز عملى اين

دولت، و سال 432 را كه دولت آنان به تأييد خليفه ى ضعيف بغداد رسيد،

به منزله ى آغاز رسمى اين دولت معرفى مى كند. سلجوقيان دولت خود

را قدرتمندانه به پيش بردند و بر بخش بزرگى از جهان اسلام و بخشى

از قلمروى روم شرقى تسلط پيدا كردند. اثر اين كار آنان تا به امروز باقى

مانده و تا ابد نيز باقى خواهد ماند. (هما نجا)

طغرل، اولين سلطان » . فصل سوم: تسلط سلجوقيان بر ايران و عراق

سلجوقى، رهبرى چيره دست و باتدبير بود. وى با استفاده از خوى و

خصلت قبيلگى خود دريافت كه اعضاى خاندان سلجوقى دوستدار جاه

و مقام اند و بهتر ديد كه مناصب حكومتى را ميانشان تقسيم كند تا

مشكلات ناشى از اختلافات بين آنان از بين برود. او اين چنين صفوف

«. رجال سلجوقى را متحد و نيروى بزرگى در برابر دشمنان ايجاد كرد

(ص 39 ) اين تحليل، با واقعيات موجود هم خوانى ندارد. تقسيم اراضى

و مناطق مفتوحه بين اعضاى خاندان حكومتى، يك ميراث در ميان

قبايل ترك و از جمله سلاجقه بود، نه محصول انديشه ى طغرل. از سويى

نويسنده در جاى جاى اين كتاب، سلاجقه و طغرل را با صفت ساده بودن

وصف مى كند. (براى نمونه بنگريد به صص 28 و 29 ) اما يك فرد چطور

مى تواند در عين ساده و بدوى بودن، رهبرى چيره دست و ب اتدبير نيز

باشد؟

بزرگان خاندان سلجوقى بعد از مذاكرات فراوان، طغرل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:32  توسط جعفر آقازاده  | 

108

مقدمه

روش تحقيق و پژوهش در علم به عنوان يكي از مباني اصلي و

اوليه هر دانشي به شمار مي آيد و علوم انساني نيز به عنوان يكي از علوم

تأثيرگذار در جامعه بشري، از اين امر مستثني نيست. در كشور ما به

دلايلي كه در اين گفتار، مجال پرداختن به آن نيست، علوم انساني از

كمبود روش هاي تحقيق و پژوهش رنج مي برد. يكي از عوامل تأثيرگذار

در اين امر، وارداتي بودن روش هاي تحقيق علمي در علوم انساني است

و بيشتر آثار در اين زمينه، گرته برداري از آثار غربيان است. علم تاريخ

بيش از ديگر علوم انساني در كشور ما اين ضعف را احساس مي كند، لذا

اين امر توجه ويژه اي طلب مي كند كه متخصصان اين رشته با توجه

به ويژگي هاي بومي علوم انساني در ايران و از طرفي به روز كردن

آن ها با روش هاي پژوهش دنيا، گام هاي مؤثري بردارند. خوشبختانه

در سال هاي اخير تلا شهايي از طرف بعضي اساتيد تاريخ در زمينه ى

نگارش مقالات و كتاب هاي روش شناسي انجام گرفته است؛ ولي نبايد

فراموش كنيم كه در ابتداي راه هستيم و تلاش هاي مضاعفي نياز است تا

به نقطه ى ايده آل در تأليف كتاب هاي روش تحقيق برسيم و با كمك به

پژوهشگران تاريخ، آن ها را در به روز كردن هرچه بيشتر تحقيقات كمك

رسانيم و دريچه هايي نو به سمت تاريخ نگاري و شناخت تاريخ ايران زمين

بگشاييم و علم تاريخ را در جامعه به صورت علمي كاربردي و مهم براي

شناخت دغدغه هاي جامعه معرفي نماييم..

تأليف مشترك حسين ميرجعفري و « روش پژوهش در تاريخ » كتاب

مرتضي نورائي از جمله آثاري است كه در سال 1388 در راستاي آموزش

روش پژوهش در تاريخ براي دانشجويان اين رشته نوشته شده است. نقد

و معرفي اين اثر مي تواند دانشجويان تاريخ را هرچه بيشتر در استفاده و

بهره گيري از اين كتاب و آشنايي با نقاط قوت و ضعف آن ياري رساند.

درباره ى نويسندگان

دكتر حسين ميرجعفري، مدرك كارشناسي را در رشته ى تاريخ از

دانشگاه تبريز و مدارك كارشناسي ارشد و دكتراي خود را در همين رشته،

از دانشگاه بين المللي استانبول گرفته و اكنون استاد گروه تاريخ دانشگاه

روش پژوهش در تاريخ

نوشته ي: حسين ميرجعفري و مرتضي نورائي

تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 182 صفحه،

چاپ اول، 1388

محسن مؤمني، جعفر آقازاده

دانشجويان دكتراي تاريخ دانشگاه اصفهان

دى 1388 - شماره 140

109

اصفهان است. حوزه ى تخصصي مطالعات و پژوهش هاي ايشان، تاريخ

مغول، تيموريان و صفويه است.

دكتر مرتضي نورايي، مدرك كارشناسي در رشته تاريخ را از دانشگاه

اصفهان و كارشناسي ارشد را از دانشگاه شهيد بهشتي اخذ نموده است.

ايشان داراي مدرك دكتراي تاريخ از دانشگاه منچستر انگلستان، و هم

اينك دانشيار گروه تاريخ دانشگاه اصفهان است. حوزه ى تخصصي

مطالعات و تحقيقات ايشان تاريخ معاصر ايران، تاريخ محلي و تاريخ

شفاهي و روش شناسي است. دكتر نورايى، سابقه ى برگزاري سمينارهاي

متعدد در زمينه روش تحقيق در تاريخ را داراست. هر دو نويسنده، در

حوزه ى رو ششناسيِ تاريخ تخصص و تجربه فراوان دارند.

درباره ى كتاب

هدف از » : ذكر كرده اند « سخن نخست » آنچنان كه نويسندگان در

تأليف كتاب حاضر نشان دادن اين نكته است كه تاريخ به گونه ى شايسته

آنچه نظر نويسندگان «؟ اين نام، با چه مصالحي و چگونه شكل مي گيرد

اين كتاب را همواره به خود مشغول داشته است اين نكته است كه هرساله

تعداد زيادي دانشجو در رشته تاريخ فارغ التحصيل مي شوند و گروهي

از آن ها با ارائه پايان نامه كار خود را به پايان مي رسانند كه در آن اصول

و ضوابط روش تحقيق را به درستي مد نظر قرار نمي دهند، نويسندگان

ضرورت نوشتن اين كتاب را آموختن اصول و ضوابط روش تحقيق به

دانشجويان تاريخ ذكر كرده اند، از سويي نويسندگان مي خواهند با آموزش

روش تحقيق و آشنا كردن آن ها با اصول درست تحقيق، از انجام كارهاي

.(11- تكراري و يك سويه در نگارش تاريخ جلوگيري كنند. (ص 12

كتاب ب هطور فشرده در دو بخش كلي مطالبي را در راستاي بهتر شدن

سطح تحقي قهاي دانشجويان رشت هى تاريخ و ب هطور كلي، گستر هى داير هى

پژوهش نشان م يدهد. آنچه در نگاه اول م يتوان از نقاط قوت و بارز اين كتاب

ب هشمار آورد حجم و اندازه متوسط كتاب است كه نويسندگان سعي كرد هاند در

اين حجم تمام مطالب خود را به دانشجويان ارائه نمايند.

در چهار فصل « مراحل اوليه تحقيق » بخش نخست كتاب با عنوان

اشاره « موضوع يابي » سازمان دهي شده است. در فصل اول به مبحث

شده است. در اين قسمت ويژگي هاي يك موضوع تاريخي، چگونگي

گزينش موضوع و انواع آن و ترسيم چشم انداز هاي تحقيق در مرحله ى

20 ). بحث ديگر - نخست مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. (ص 31

است. در اين مرحله پژوهشگر با « مهندسي آينده ى تحقيق » اين فصل

ارزيابي منابع تحقيق مي تواند مرزهاي آينده پژوهش خود را ترسيم كند.

پرداخته شده و انواع منابع « منبع شناسي » در فصل دوم اين بخش به

تحقيق و دسته بندي آن ها به منابع دست اول، منابع ثانويه و مطالات و

تحقيقات جديد و توضيح هر كدام از اين موارد و در آخر هم علوم مكمل

تاريخ مورد بررسي و معرفي قرار گرفته است. يكي از نكته هاي قوت اين

اثر بحث بررسي منابع اوليه است در اين قسمت نويسندگان با مطرح

كردن پرسش هايي درباره ويژگي هاي منبع، نحوه ى رويارويي و نقد آن ها

محققين را در استفاده بهتر و نقادانه از اين منابع ياري مي رسانند. براي

مثال؛ نويسنده يا مولد اين منبع كيست؟ درباره ى او چه مي دانيم؟ جزو

چه طبقه يا خانواده اي بوده است؟ اين اثر در كجا و در چه زماني توليد يا

نوشته شده است؟ اين اثر براي چه منظوري نگارش يافته است؟ هدف

از توليد اين اثر چيست؟ اين سؤالات مي تواند پژوهش گران جوان را

36 ) در مبحث - در استفاده بهتر و نقادانه از منابع ياري رساند. (ص 44

آرشيو و اسناد » دانش هاي مددكار تاريخ، نگارندگان قسمتي تحت عنوان

آورده اند كه كمك شاياني است به پژوهشگران در بهره گيري « تاريخي

54 ). برخى مواقعى ناهماهنگى - از اسناد و آرشيو هاي تاريخي (ص 56

در تقسيم بندى ها به چشم مى خورد. به عنوان مثال: در تقسيم بندي انواع

منابع كتبي در ص 34 ، آمده است كه اين منابع را مي توان به دو دسته

تقسيم كرد ولي ذيل همان جمله اين منابع را به سه دسته تقسيم كرده اند:

الف. منابع اصلي يا اوليه؛ ب. منابع ثانويه؛ ج. مطالعات و تحقيقات. البته

39 ). اين - در توضيحات فقط دو بخش اول را توضيح داده اند. (ص 49

ناهماهنگى در تقسيم بندي علوم مددكار تاريخ نيز تكرار شده و به طور

قطع، علوم مكمل و زيرشاخه هاي آن بيان نشده است. به اين دليل

علم « چرخش زباني » مخاطب دچار ابهام مي شود. براي نمونه آيا

جداگانه اي است و يا زيرشاخه ادبيات است؟

به طور كلى، نام هر علم با حروف سياه و توضيحات آن در ذيل آن

آمده است، اما گاه توضيحات از برابر نام علم شروع شده و ي كدستى

شكلى كتاب را از بين برده است. يكي از ويژگي هاي جالب و در عين

حال ابتكاري اين كتاب، آوردن نمودارهاي متعددي است كه نويسندگان

براي شرح بيشتر مطالب خود از آن بهره برده اند. اما خوانندگان جوان

نويسندگان ضرورت نوشتن اين كتاب را آموختن

اصول و ضوابط روش تحقيق به دانشجويان تاريخ و

نيز جلوگيرى از انجام كارهاى تكرارى و يك سويه در

نگارش تاريخ ذكر كرده اند

پژوهش در تاريخ

110

كه در مراحل اوليه ى تحقيق هستند، گاه نمي توانند به مقصود اصلي

نگارندگان در بعضي از قسمت هاي اين نمودار پي ببرند. به طور مثال؛

در نمودار منبع شناسي ص 50 در قسمت آخر واژه هايي تحت عنوان

استفاده شده است. اين واژگان بايد « ديگرنگار » و « ديرنگار » ،« روزنگار »

توضيح داده مى شد كه چنين نشده و ابهاماتى براى خوانده و پژوهشگر

در پى خواهد داشت.

در فصل ديگر اين بخش به يادداشت برداري با طرح سه سؤال در

اين مورد اشاره شده است. از چه چيزي يادداشت برداري مي كنيم؟ تا چه

حدي بايد يادداشت برداري كرد؟ يادداشت برداري در چه شكل و قالبي

صورت پذيرد؟ در ادامه به اين سؤالات پاسخ داده شده است. فصل چهارم

به سازمان دهي تحقيق مي پردازد. در اين فصل نويسندگان چهار مؤلفه را

براي سازمان دهي و فصل بندي تحقيق در نظر گرفته اند: زمان، موضوع،

جغرافيا و طبقات نظامي اداري و با آوردن مثال هايي براي هر كدام از

اين ها مبحث را به خوبي توضيح داده اند.

شامل يك مدخل و چهار « مراحل ثانويه تحقيق » بخش دوم با عنوان

فصل است. فصل اول با عنوان چگونگي نگارش مشخص شده است.

مهم ترين ابزار نويسنده در درجه نخست واژه ها ...» در نگارش تحقيق

هستند با انتخاب درست كلمات و در كنار هم قرار دادن صحيح آن ها با

ادبيات معمول علمي مي توان ارتباط مناسبي از يك سو ميان گذشته و

حال و از سوي ديگر ارتباط منطقي ميان نويسنده و خواننده برقرار كرد.

) « اين همان چيزي است كه مي تواند منظور يك تحقيق خوب باشد

ص 89 ). در ادامه، نويسندگان بحث ارتباط ميان اجزاء يك تحقيق خوب

را با آوردن جدولي شرح داده اند. در ادامه اين مبحث به چگونگي نگارش

مقدمه، ادبيات تحقيق و ارزيابي منابع و مآخذ و ويژگي هاي هركدام از اين

موارد اشاره كرده اند. فصل دوم درمورد اجزاء مختلف يك متن تاريخي، كه

شامل طرح مبحث (شامل سؤال اصلي تحقيق)، دعاوي و شواهد، تجزيه و

تحليل، روايت متن، متغيرها و پرسش ها و در پايان قالب هاي تاريخ نگاري

است. روايت متن شامل روايت خط محور و شبكه محور، در اين مبحث

روايت متن شامل روايت خط محور و شبكه محور است.

در روايت خط محور، جريان حوادث از يك نقطه شروع

مي شود و در يك نقطه به پايان مي رسد. اما در روايت هاي

شبكه محور، مجموعه اي از فاكت ها در ايجاد يك واقعه

مؤثرند. اين نوع روايت آغاز و انجام واقعي ندارد

دى 1388 - شماره 140

111

نويسندگان توضيحاتى درباره ى روش هاي تحليل تاريخي ارائه داده اند و

به تفاوت هاي روايت هاي خط محور و شبكه محور پرداخته اند. در روايت

خط محور، جريان حوادث از يك نقطه شروع مي شود و در يك نقطه به

پايان مي رسد. اين نوع تحليل معمولاً براي داستان كاربرد دارد. هرچند

كه بعضي از مورخين از اين روش تك عاملي است براي نوشتن آثار خود

استفاده كرده اند. اما روايت هاي شبكه محور، كه با يك جدول توضيح داده

شد، در تأليفات تاريخي استفاده مي شود و در اين روش، مجموعه اي از

فاك تها در ايجاد يك واقعه مؤثرند. اين نوع روايت آغاز و انجام واقعي

105 ). روايت متن شامل: نقل، شرح يا تبيين، تحليل، - ندارد (ص 109

تفسير و تأويل و توضيح هركدام از اين هاست. بحث متغير ها و پرسش ها،

بخش بعدى كتاب و از جمله مباحث جدي در روش شناسي است. ادبيات

نوشتاري اين قسمت از كتاب روان و سليس است و به دليل اهميت

اين بحث در پژوهش هاي تاريخي مي تواند براي خوانندگان مفيد باشد.

مفاهيمي مانند؛ [متغيرهاي رابط] در تاريخ نگاري موضوعيت بيشتري

دارند در اين گروه متغير مستقل نقش علت را داشته و بر ساير متغيرها

تأثير مي گذارد. از اين رو در تحقيق، يافتن چنين متغيرهايي كه منشأ

ظهور پديده ها هستند نقش تعيين كننده اي دارند. از آن ها [آن جا] كه متغير

وابسته، تابع تغييرات مستقل بوده و معلول آن ها به شمار مي آيد به اين

در ادامه اين جهت به آن ها متغيرهاي پيش بيني شونده نيز مي گويند

بحث نگارندگان با آوردن مثال هايي درباره ى نهضت تنباكو و متغيرهاي

.(108- مستقل و وابسته آن، بحث را به پايان برده اند ( 115

به دو مسأله ى اساسي پرداخته است: « مستندات » فصل سوم با عنوان

نقل قول و ارجاع نويسي. سؤالي كه هميشه براي يك محقق ايجاد مي شود

دلايل نقل قول از ديگران است. مجموعه دلايل نويسندگان براى ارجاع

به شرح زير است؛ الف) اهميت مطالب: ممكن است محقق در طول

تحقيق به يك ايده يا گزارش منحصر به فرد برخورد كند در اين صورت

به دليل حساس بودن مطلب ناگزير است مطلب را نقل كرده و منبع آن را

ذكر كند. ب) توسعه: اين عامل نمايانگر حجم كارهاي پيشين ديگران

نسبت به وضعيت تحقيق فعلي است. ج) امانت داري: محقق بايد امانت دار

كارهاي ديگران باشد و در طول كار پژوهش بايد نشان دهد چه بخشي

حاصل تفكرات خود و چه بخشي حاصل كار پژوهش گران سابق است.

د) ادامه تحقيقات بيشتر: گاهي نويسنده ناگزير است براي آگاهي بيشتر

خوانندگان اثر خود را براي آگاهي بيشتر از مطلب به كارهاي ديگران

122 ). آشنايي با شيو ههاي - در پاورقي ارجاع مي دهد (صص 124

ارجاع نويسي و روش آن از اهميت بالايي در تحقيقات تاريخي برخوردار

است. نويسندگان در ادامه اين فصل به خوبي به اين دغدغه پاسخ داده

و دو روش ارجاع نويسي كه شامل پانوشت (پاورقي) و پي نوشت است را

توضيح داده اند و شيوه هاي ارجاع به سه گروه منابع نوشتاري (سند، نسخه

خطي، كتاب، پايان نامه ها و طرح هاي پژوهشي، دايره المعارف، لغت نامه،

مجموعه مجلات، روزنامه ها، فصل نامه ها و منابع الكترونيكي ه) گروه

دوم منابع شنيداري و شواهد ديگر (تصاوير، نقاشي، فيلم،.. ) پرداخته اند.

نتيجه » . فصل چهارم به نتيجه و كلام آخر و ويژگي هاي آن مي پردازد

هر تحقيقي فراتر از خلاصه و تكرار سرفصل هاي تحقيق است. و بايد

نوعي ارزيابي به منظور خروج از سردرگمي ها و نيز رهنمود هايي براي

ص 157 ). فصل آخر كتاب درباره مباني ) « فهم بهتر جوانب كار باشد

و اصول مورخى نوشته شده، پاره اي اصول كه در واقع به عنوان مباني

اوليه مورخي است و در نظرگرفتن و كاربست چنين عناوين بديهي درباره

گذشته، مدخل پيوستن مورخين به خانواده بزرگ تاريخ است.

كتاب با پنج پيوست، كه در ادامه ى مطالب كتاب و براى راهنمايى

بيشتر محققين تاريخ نگاشته شده، به پايان مى رسد:

پيوست 1: اصول اوليه مورخي؛ پيوست 2: دستورالعمل فشرده مراحل

تحقيق؛ پيوست 3: طرح تحقيق؛ ضرورت ها و فايده ها؛ پيوست 4: منابع و

اسناد را از كجا به دست آوريم؟؛ پيوست 5: صفحه بندي تحقيق؛ پيوست

6:كتاب هاي سودمند براي مطالعه بيشتر؛ پيوست 7: تاريخ نگاري در

اينترنت

فهرست منابع

. - حافظ نيا، محم رضا، مقدمه اي بر روش تحقيق در علوم انساني، سمت، تهران، 1382

. - كلارك، كيتسن، مقدمه اي بر روش تحقيق در تاريخ، آوانس آوانسيان، اساطير، 1366

- ساماران، شارل، روش هاي پ ژوهش در تاريخ، گروه مترجمان، چهار جلد، آستان قدس،

.1370- مشهد، 1371

. - ملايي تواني، عليرضا. درآمدي بر روش پژوهش در تاريخ، ني، تهران، 1386

. - نورائي، مرتضي. راهنماي نگارش در تاريخ، جهاد دانشگاهي، مشهد، 1387

. - زرين كوب، عبدالحسين. تاريخ در ترازو، امير كبير، تهران، 1362

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:30  توسط جعفر آقازاده  | 

به نام خدا

نقش رویداد سوم شهریور 1320هـ .ش بر حیات اجتماعی-  اقتصادی و مدنی ایران :

شهر جلفا

چکیده

حادثه سوم شهریور 1320هـ.ش. و حمله متفقین به خاک ایران، از جمله بزرگ­ترین و مهم­ترین حوادث تاریخ معاصر این سرزرمین محسوب می شود. این نیروها بخشی از تهاجمات خود به ایران را از سرحد جلفا آغاز کردند و از آن پس کل منطقه مهم و استراتژیک آذربایجان را تحت استیلای خود در آوردند. اشغال ایران در این ناحیه توسط نیروهای شوروی صورت ­پذیرفت و مردم منطقه تهاجمی دیگر از سلسله حملات همسایه شمالی خود را تجربه نمودند. با ورود سربازان شوروی به جلفا، و ترس و وحشت حاصل از آن، این شهر تقریباً خالی از جمعیت شد و فعالیت های اقتصادی و اداری در آن به حالت تعطیلی در آمد و ناامنی و غارت در منطقه گسترش یافت. در این مقاله با تکیه بر  اسناد و منابع تاریخی، شکل و نحوه ورود نیروهای شوروی از مرز جلفا و تأثیرات آن بر حیات مدنی و وضعیت اجتماعی و اقتصادی این منطقه مورد بررسی و مداقه قرارگرفته است.

 

واژه­های کلیدی

سوم شهریور 1320هـ.ش.، جلفا، متفقین، شوروی ، حیات اجتماعی و مدنی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

_____________________________

1مقدمه :

امنیت و حاکمیت ملی ایران در دوره قاجار همواره در در برابر تهاجمات روس و انگلیس شکننده و سست بود. این دو قدرت در این دوره دخالت فزاینده­ای در امور داخلی ایران داشته و با نفوذ خویش مرزهای سیاسی  ایران را تحدید  نموده و شکل جدیدی دادند. نقطه اوج مداخلات آنها در دوره قاجار، اشغال ایران در طول جنگ جهانی اول توسط این دو کشور و دیگر نیروهای دخیل در این جنگ بود، این نفوذ و دخالت­ها زائیده ضعف حکومت و جامعه ایران و سستی و بی­خبری شاهان آن بود. کودتای 1299 اگرچه حاصل سیاست انگلستان برای ایجاد حکومت قدرتمند وابسته به خود در ایران برای حفظ منافع حیاتی خود در این کشور بود، اما گروهی از ایرانیان هم به قدرتِ رضاخان که برآمده از این کودتا بود، به عنوان حکومتی که می­بایست جلوی دخالت های روس و انگلیس در ایران را بگیرد، می نگریستند و رژیم رضاخانی هم با تبلیغات وسیع سعی در وانمودی خود به عنوان حکومت مستقل و ملی را داشت. وقوع جنگ جهانی دوم و حمله شوروی و انگلیس به خاک ایران و استعفا و اخراج رضاخان از کشور، سست بودن هرچه بیشتر قدرت وی و وابستگی آن به سیاست بین المللی را آشکار نمود و مردم ایران دوباره شاهد از دست رفتن استقلال ملی میهن و حضور بیگانگان در کشور شدند.

ایران اگرچه بی طرفی خود را همچون جنگ اول جهانی در جنگ دوم هم اعلام نمود، اما فقدان ابزارهای لازم برای پیشبرد این سیاست سبب کشانده شدن پای ایران به این جنگ و اشغال آن گردید. تبعات اشغال نظامی ایران توسط متفقین برای حیات اقتصادی و سیاسی کشور بسیار ویرانگر بود. در طول این جنگ تمام منابع اقتصادی و زیربنایی ایران به نفع متفقین مورد استفاده قرار گرفت و هرکدام از دو کشور روس و انگلیس در مناطق مورد تصرف خود صاحب قدرت اصلی شده و نظام اداری و نظامی ایران را از کار انداختند. بدین ترتیب روس و انگلیس از سال 1320 تا 1325 صحنه گردانان واقعی سیاست داخلی و خارجی رژیم پهلوی گردیدند و خاطره ناگواری در ذهن مردم ایران باقی گذاردند.

در جریان حادثه سوم شهریور 1320هـ..ش. و ورود نیروهای متفقین به خاک ایران، شهر جلفا پیش از سایر نواحی ایران به اشغال در آمد . شواهد نشان می‏دهد ورود متفقین به شهر جلفا همچون دیگر مناطق ایران دوره‏ای از رکود و فترت را در این شهر رقم زده و حیات سیاسی - اقتصادی  و مدنی آن را متوقف ساخت.

در این مقاله رویدادهای رخ داده در منطقه مرزی جلفا، بعد ورود شوروی ها به ایران، با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی مورد بررسی قرار می‏گیرد. اهمیت این پژوهش در این است که تأثیر حاصل از اشغال ایران توسط متفقین در ایران را در مقیاس کوچک آشکار می نماید. بعد دیگر اهمیت این موضوع در این است که تاکنون در این مورد بررسی علمی مستقلی انجام نپذیرفته است.

 

1-    اهمیت تاریخی سیاسی جلفا

منطقه جلفا1 یا محال تاریخی گرگر2 در بخش شمالی آذربایجان و ساحل جنوبی رود ارس قرار دارد. قدیمی‏ترین اشارات منابع به نام جلفا و برخی از آبادی­های این منطقه مربوط به دوران مغول می­باشد. در وقف­نامه ربع رشیدی جلفا از دیه­های ناحیه مرند، بلاد آذربایجان و توابع شهر تبریز معرفی گشته است(همدانی،1356: 258). حمدالله مستوفی نیز، گرگر را قصبه­ای درحدود رود ارس معرفی می­کند(مستوفی، 1913: 89 ).

در دوره صفویه، پس از اعمال سیاست زمین سوخته شاه عباس اول صفوی در قبال نیروهای مهاجم عثمانی(1013 هـ.ق.)، شهر ارمنی‏نشین جلفای قدیم به صورت کامل تخریب و خالی از سکنه ­گردید و ساکنان ارمنی شهر در راستای سیاست های تجاری این شاه، به جلفای جدید التأسیس کنار اصفهان نقل مکان نمودند(منجم، 1366: 2-271 ؛ اولئاریوس، 1369: 615؛ شاردن، 1349: 3-392 ؛کمپفر، 1360: 5-94 )، اما در همین دوران نواحی مسلمان­نشین اطراف این شهر، یعنی آبادی­ها و قصبه­های محال گرگر همچنان پویا و فعال به حیات خویش ادامه ­دادند(ترکمان، 1377: 7-1084).

در دوره قاجار جلفا در جنگ‏های ایران و روس نیز اهمیّت یافته و صحنه مبارزات و جانفشانی­های عباس میرزا نائب‏السلطنه قاجار گردید. بسیاری از اقتباسات نوین این شاهزاده تجدد طلب در حوالی این منطقه و در معماری قلاع ساخته شده در طی جنگ‏های ایران و روس به منصه ظهور رسید.3

بعد از انعقاد قرارداد ترکمانچای و جدایی منطقه قفقاز از خاک ایران، جلفا به عنوان سرحد ایران و روسیه اهمیت دوچندانی پیدا نمود. نزدیکی تبریز به عنوان دومین شهر ایران دوره قاجار به مرزهای روسیه از طریق جلفا و تلاش روس­ها برای تأثیرگذاری بر سیاست و اقتصاد تبریز  بر اهمیت سیاسی- استراتژیک جلفا می افزود. از همین دوران رفته رفته اندیشه ایجاد نقطه­ای شهری در جایگاه جلفای قدیم مطرح ­گردید و این موضوع با تأسیس جلفای جدید روس در آن سوی ارس به طور جدی­تری پی‏گیری ­شد.

مظفرالدین شاه قاجار در سفر اول خود به فرنگ در سال 1318هـ.ق. به هنگام عبور از جلفای روس می­نگارد:

«در جلفای روس دولت روسیه بنای شهر گذارده و عمارات تک تک ساخته و طرح خیابان انداخته­اند. بعد خوب خواهد شد ما هم خیال داریم در طرف مقابل همین طور بنای آبادی معتبری بنماییم»(مظفرالدین شاه قاجار، 1321: 48).سرانجام در اواسط حکومت سلسله قاجار، شهر مسلمان­نشین «جلفای جدید»4 در ساحل جنوبی رود ارس ایجاد شد. (مظفرالدین شاه قاجار، 1331: 48).

جلفا در دوران قاجار به عنوان یکی از معابر عبور به روسیه و با توجه به افزایش گسترده سطح روابط تجاری ایران با روسها اهمیت والایی پیدا نمود، این شهر در جریان انقلاب مشروطه در زمره شهرهای مشروطه خواه آذربایجان قرارگرفت. جلفا معبر فکر آزادی­خواهی و مبارزین مشروطه طلب قفقاز به ایران بود(آفاری، 1379: 290،162) و اخبار جنبش­ها و انقلابات آزادیخواهانه جهان زودتر در این دیار می­پیچید و همین امر باعث ­شد که ساکنین این محال ارس‏کناری، آگاه و مطلع به اوضاع و احوال جهان معاصر خود باشند و با بصیرتی ژرف و عمیق در موطن خویش، ایران، ایفای نقش نمایند.

با رسیدن خطوط راه آهن روسیه به جلفا و سپس احداث راه آهن جلفا – تبریز، این شهر اهمیت بیشتری کسب کرد.5و در طول جنگ جهانی اول روس ها از این خط آهن برای جابه جایی نیروهای خود در ایران بهره بسیاری بردند. با تشکیل اتحاد جماهیر شوروی با داعیه انقلاب کمونیستی جهانی، و تلاش ایران و انگلستان برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، جلفا به عنوان یکی از نواحی مرزی ایران با شوروی ازحساسیت ویژه­ای برخوردار گردید و مورد توجه خاص دولت ایران قرار گرفت.

هم مرزی جلفا با روسیه و سپس شوروی که منافع استراتژیکی برای خود در ایران تعریف کرده بود، از نظر نظامی این شهر را آسیب پذیر نموده بود بطوریکه نظامیان روس با اندک بهانه ای از این شهر وارد خاک ایران می شدند که نمونه های آن در دوره استبداد صغیر، دوره مجلس دوم و اولتیماتوم روس­ها به ایران و جنگ جهانی اول می باشد.

 

2-    ورود متفقین به جلفا :

با شکست سیاست رضاخان در حفظ بی طرفی ایران و اولتیماتوم و حمله متفقین به خاک ایران، جلفا از نخستن مناطق اشغالی ایران توسط این نیروها به حساب می‏آید که در ساعت 4 صبح روز سوم شهریور ماه 1320 هـ.ش. توسط سربازان شوروی­ها به اشغال درآمد. در اولین ساعات این واقعه، جناح راست و عمده ارتش چهل و هفتم سرلشکر نوویکوف که از مدت­ها در نخجوان و جلفای روس استقرار یافته بودند؛ به دورن خاک ایران سرازیر شدند. در تاریکی پیش از سپیده‏دم، سربازان شوروی از پل چوبی رود ارس عبور کرده و کلبه چوبی آن سوی پل را که پاسگاه مرزی به شمار می­رفت تصرف نمودند. در عرض چند دقیقه یک ستون طولانی تانک و زره­پوش و کامیون­­های مملو از سرباز از روی پل عبور،  و وارد شهر خواب آلودِ جلفا ­شدند (استوارت، 1370: 212،211). این تهاجم یادآور  خاطره تجاوزات ترسناک روس­ها به ایران در دوره قاجار بود.

این لشکرکشی از طریق پل آهنی رود ارس نیز صورت ­پذیرفت. ابراهیم نوروز­اف از خبرنگاران و چهره­های مطرح ارتش سرخ  در این خصوص می­نویسد:

«... حالا این من هستم که بدون موانعی و واهمه­ای از این مرز می­گذرم. از روی پل آهنی6 جلفا که در دوران جنگ جهانی اول ساخته شده با قطار عبور کردیم در گروه ما روزنامه­نگاران، نویسندگان، هنرمندان، پزشکان، مهندسین کشاورزی، کادرهای اداری و فعالان حزبی بودند» (ملازاده، 1376: 3). ترکیب افرادی که ملازاده آورده نشان می دهد که هجوم شوروی ها اقدام نظامی صرف نبود، بلکه روس­ها در پی گسترش ایدئولوژی کمونیسم در ایران و حمایت از جنبش های جدایی طلبانه بودند، گذشت زمان ماهیت واقعی افراد حاضر در اردوی شوروی را آشکار نمود، اگر قصد شوروی­ها تنها عملیات نظامی بود چه نیازی به حضور مهندسین کشاورزی، کادرهای اداری، نویسندگان و هنرمندان داشتند!

این تهاجم جز در نقاط صفر مرزی در سایر نواحی منطقه به صورت نسبتاً آرام و بی­سر و صدا انجام گرفت. نیروهای مهاجم در نوار مرزی با سرحدداران ایران به مبادله آتش پرداختند و تعداد انگشت شماری از مرزبانان ایرانی در عرض چند ساعت کشته ‏شدند7 و بقیه فرار نمودند، بدین ترتیب ارتش رضاخانی که حامی وی در برابر جامعه ایران و ابزار سرکوب ملی بود، نتوانست مدافع وی در برابر بیگانگان باشد و بدون مقاومتی از هم پاشید. مردم منطقه با آگاهی از ورود روس ها به داخل مرزهای ایران دچار ترس و وحشت شدند. نتیجه این ترس و هراس در جلفا، خالی گشتن شهر از سکنه بود. در علمدار و گرگر نیز برخی از مردم خانه و کاشانه خود را ترک  و به باغات اطراف و روستاهای اطراف پناه بردند.8این سرنوشت شوم مردم دیگر نقاط ایران هم  بود، که زمامدار دیکتاتورش با از بین بردن و به حاشیه راندن سیاستمداران هوشیار کشور، نتوانست پیش بینی درستی از قدرت طرفین درگیر در جنگ و آینده این نبرد داشته باشد، در نتیجه ایران برای بار دیگر توسط بیگانگان تسخیر گردید تا آینده تاریک و مبهمی در انتظار مردم جنگ زده ایران بنشیند.

 

3-    متروک گشتن جلفا

اولین تأثیر ورود نیروهای شوروی به جلفا خالی گشتن شهر از جمعیت بود. اهالی اعم از  بازرگان، کارمند، نظامی، کسبه و فروشنده بدون کمترین درنگی آن را ترک گفته و به نزدیک‏ترین منطقه بزرگ مسکونی یعنی «علمدار» مهاجرت کردند (شناخت سیر تکوین کالبدی شهر جلفا از منظر تأملات تاریخ معماری: اسناد تاریخی، 1374: سند118). در جریان این حادثه تمامی ادارات دولتی به استثنای ادارات پست و تلگراف و گمرک به علمدار انتقال یافت(همان: سند 125) و علمدار عملاً مرکز منطقه جلفا ­گردید. انتقال نیافتن این ادارات به علت نیاز نیروهای شوروی به این ادارت برای ارتباط با شوروی و دیگر پایگاه های آنها در  ایران بود.

البته باید این مطلب را هم در نظر داشت که جدید التأسیس بودن جلفا و نبود دلبستگی ساکنان شهر به آن و عدم وجود احساس وطن نسبت به این شهر جدید در تسریع و تداوم روند متروکه گشتن آن نقش مهمی داشته است. حال اینکه چنین سرنوشتی برای علمدار و گرگر تکرار نشد و برخی از ساکنان منطقه تنها در ساعات و ایام نخستین تهاجم زادگاه خود را ترک  و به زودی بدان باز گشتند.

اوضاع در شهر جلفا به قدری اسفناک بود که اداره خالصجات و تعویض املاک گرفتن مال الاجاره از کسبه و اصناف این شهر خالصه دولتی را به خاطر رکود فعالیت اقتصادی و مدنی مقدور ندانست.(همان : سند121).

انتخاب علمدار برای مهاجرت مردم جلفا به صورت اتفاقی صورت نپذیرفت. انتخاب علمدار برای مهاجرت مردم به دلایل مختلف تاریخی، سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی انجام گرفت:

 علمدار در دوران قاجار اهمیت شایان توجهی داشت. ناصرالدین شاه قاجار در سفر دوم خود به فرنگستان آن را از دهات خیلی معتبر محال گرگر می­نامد(ناصرالدین شاه قاجار، 1298: 27). علمدار همچنین خاستگاه و مقر خاندان یاوری علمداری محسوب می­گشت. منصب نظامی «یاور» در عهد قاجار، پایین­تر از  منصب «سرهنگ» و بالاتر از «سلطان»، معادل درجه سرگرد امروزی بود (مدرسی، 1380: 338 ). برخی از اعضای خانواده یاوری علمداری برای سال­های متمادی معبر و سرحد جلفا را تحت نظارت داشتند. آن­ها زمین­ها، نهرها، قنوات، کهریزها، خانه­ها و انبارهای متعددی در منطقه جلفا داشتند. ابراهیم سلطان یاور علمداری، در زمان سلطنت سومین پادشاه قجری مقام «نائب دومی فوج خاصه شریفه» را در اختیار داشت(اسناد اصفهانی علمداری، پوشه ابراهیم سلطان، شماره 1253و1255) و برادرش عبدیخان دارای سمت‏هایی چون «رئیس سواره قراولخانه سرحد جلفا»، «ضابط گرگر»، «یاور سرحد معبر جلفای ارس» و... بود(اسناد اصفهانی علمداری، پوشه گزارش­های سرحدیه، شماره 1283).

بدین ترتیب بسیاری از کارکردهای اداری جلفا به علمدار انتقال یافت و جلفا به مانند شهری مصیبت­زده، سرنوشتی دیگر را تجربه نمود.

 

4-    خسارات وارده به اراضی کشاورزی:

نیروهای شوروی پس از عبور از رودخانه ارس در ناحیه جلفا، در دو ستون به پیشروی­های خود ادامه ‏دادند. یک ستون از این ارتش از طریق جلفا- دره دیز- مرند- تبریز و ستون دیگر از طریق جلفا- خوی- سلماس- ارومیه به تهاجم ­پرداخت(زنگنه،1353: 13). از این رو خواه ناخواه اراضی کشاورزی مسیرهای حرکت  در منطقه دچار خسارت ­گردید.

در یک صورت خسارت مربوط به این واقعه از نابودی 35 من پنبه، 12 من گرچک و 15 من ارزن، علی اصفهانی علمداری، زارع اهل علمدار، در جریان «پیش آمد شهریور1320» سخن به میان آمده است. گفتنی است اراضی کشاورزی این زارع در منطقه دره­دیز و در کنار جاده جلفا- تبریز، یعنی در مسیر لشکرکشی نیروهای شوروی قرار داشت (اسناد اصفهانی علمداری، پوشه اصفهانی، شماره 1320).

با این وجود بسیاری از شواهد شفاهی از اهتمام نیروهای متفقین در جهت عدم آسیب‏رسانی بر باغات و مزارع مردم حکایت می‏کنند و اینکه نیروهای اشغالگر با پرداخت پول به خرید میوه از باغات منطقه می‏پرداختند و بسیاری از باغداران توانستند در همان ماه نخست اشغال تمام محصولات باغی خود را به فروش برسانند.9خرید محصولات کشاورزی زارعان ایرانی توسط نیروهای متفقین در طول جنگ جهانی دوم سبب کمبود مواد غذایی و بروز قحطی در جای­جای ایران و بروز بحران نان و مواد غذایی گردید و عده زیادی از مردم ایران به این دلیل جان باختند و تلاش دولت ایران برای جلوگیری از مصادره و خرید مواد غذایی توسط متفقین به جایی نرسید.

نیروهای متفقین در جلفا تعمدی در آسیب‏رسانی به باغات و مزارع مردم منطقه نداشتند و تنها به هنگام قشون‏کشی به صورت ناخواسته بر برخی مزارع مسیر در منطقه دره‏دیز جلفا  آسیب وارد ‏کردند.اما صرف حضور آنها در منطقه و فرار ساکنان بعضی از مناطق برا اقتصاد کشاورزی جلفا تأثیر گذار بود. نیروهای شوروی در بلند مدت برای تأمین مایحتاج خود ناگزیر از خرید یا مصادره محصولات کشاورزی بودند، این مسئله سبب بروز تورم و نایابی ارزاق می شد.

 

5-     غارت و چپاول جلفای متروک

اشغال ایران توسط قوای متفقین و سلب قدرت از حکومت مرکزی، پیامدهای نامطلوب کوتاه مدت و دراز مدتی در پی داشت. قبل از شکل گیری و تحکیم قدرت رضاخان یکی از مشخصه های کشور ایران ناامنی و غارتگری های اشرار و عشایر بود که در نبود قدرت مرکزی متمرکز و نیرومند، جان و مال مردم ایران را به خطر می انداختند. رضاخان توانست در دوره حکومت خویش با کمک ارتش و با اعدام ها و سرکوب های سراسری امنیت را در شهر ها و جاده ها برقرار نماید، اما  با استعفای رضاخان و اشغال کشور و فروپاشی ارتش و سیستم اداری کشور، نیروهایی که سال ها سرکوب شده و دست از شرارت برداشته بودند دوباره سربرآوردند. به گونه‏ای که از همان روزهای نخستین اشغال، تاراج و چپاول مناطق شهری و روستایی توسط اشرار و نیروهای مرکز گریز در سرتاسر کشور هویدا گشت(بایرامی، 1388: 162،163). چنین وضعیتی در جلفای خالی از سکنه با شدت و حدت بیشتری اتفاق افتاد.

در دی ماه 1320هـ.ش.  اشرار قره داغ، جلفای خالی از سکنه را مورد تاخت و تاز و غارت خود قرار ­دادند و بدین ترتیب ضربه­ای دیگر بر عمران و آبادانی جلفا وارد شد (شناخت سیر تکوین کالبدی شهر جلفا از منظر تاملات تاریخ معماری: اسناد تاریخی: سند 119 ، 121).

گزارشی در مرداد ماه 1321هـ.ش. درباره وضعیت جلفا چنین می گوید:

«در اثر پیشامد سوم شهریور ماه و غائله هجوم اشرار قراجه­داغ به جز دو فقره عمارت­های گمرک و شیرخورشید سرخ کلیه ابنیه و عمارات و مغازه­های دولتی به کلی ویران و منهدم گردیده است. و علت سالم ماندن این دو باب عمارت نیز از قرار معلوم گویا فرار نکردن مأمورین مربوطه و محفوظ ماندن آنها از هجوم اشرار بوده است»(همان : سند 123).

این تشنجات محدود به شهر جلفا نشده و به علمدار نیز سرایت کرد. بنا بر گزارش­های موجود اشرار قره­داغ در شب 14 مهر ماه وارد علمدار شده و منزل شخص دهدار، رئیس شهربانی و متمولین علمدار را مورد حمله قرار ­دادند. مبالغی پول و مقادیری اشیا قیمتی و پنبه­دانه­های شرکت پنبه به یغما برده ­شد و کلیه پرونده­ها و ملزومات ادارات نابود ­گردید.اشرار قره­داغ با شبیه­سازی خود به ارتش شوروی و با برداشتن بیرق­های سرخ باعث عدم مقاومت نیروهای امنیتی علمدار ­شدند و بدین ترتیب بی­هیچ مقاومتی بر این قصبه استیلا ­یافتند.10

این غائله سرانجام با دخالت ارتش شوروی در 17 مهر به پایان ­رسید. اما بخش قابل توجهی از دارایی­های  دهداری، شهربانی، شرکت پنبه و بسیاری از متمولین علمدار به تاراج رفت (قطبی، 1381: 88). برای پایان دادن به این غارت ها طبق دستور ماژور رومانیان، کاماندان شوروی، شهربانی موظف ­شد یک سر­­­پاسبان و 5 پاسبان را در علمدار به کار گمارد(بیانی، 1375: 12-111).

 

در کنار اشرار، نیروهای نظامی شوروی مستقر در شهر جلفا نیز دومین ضربه را بر عمران و آبادانی آن وارد ساختند. تیر و پردوی ابنیه جلفای ارس توسط این نیروها جمع­آوری شده و جهت سوخت و ایجاد گرما به مصرف رسید. بر طبق گزارش­ها و اسناد موجود از سال 1321 هـ.ش. سربازان شوروی برای دسترسی به تیرهای ساختمانی حتی دیوارهای کشیده شده در برا بر درب انبارهای نگهداری را ویران و پشت بام ساختمان­های جلفا را خراب ‏کردند(شناخت سیر تکوین کالبدی شهر جلفا از منظر تأملات تاریخ معماری: اسناد تاریخی: سند شماره 126).

در این دوره نیروهای مخفی شوروی نیز در منطقه به فعالیت و بررسی اوضاع مشغول ­گردیدند. مردم منطقه همواره از فعالیت پینه‏دوزی ناآشنا در بازار علمدار یاد می­کنند که بعد از فرار دموکرات­ها او نیز نا­پدید شد. به  زعم اهالی منطقه وی ازسال ها قبل از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان به امر جاسوسی و بررسی اوضاع منطقه می­پرداخته و با فرار دموکرات­ها او نیز منطقه را ترک و به شوروی رفت.11

 

6-    تلاش برای احیای جلفا

پس از حوادث شهریور و دی ماه 1320هـ.ش. و متروک گشتن شهر جلفا، مسئولین دولتی در بخش و استان در جهت احیای مجدد این شهر تلاش کردند. ویرانی ابنیه موجود در شهر مهم‏ترین مانع در تحقق این هدف در سال 1321هـ.ش. بود(شناخت سیر تکوین کالبدی شهر جلفا از منظر تأملات تاریخ معماری: اسناد تاریخی: سند شماره 118).

 سرانجام مقامات دولتی به این نتیجه ­رسیدند که برای احیای جلفا می­بایست ابنیه شهر تعمیر و بازسازی گردد و ادارات دولتی از علمدار به جلفا برگردانده شوند و به تبع آن جمعیت کارمند و کسبه، مجدداً در سرحد جلفا گرد هم آیند(همان : سند 118،119). پس در اولین گام، بازسازی ابنیه جلفای نیمه ویران را در صدر برنامه­های خود قرار ­دادند.

کارشناسان مجموع هزینه تعمیرات ضروری «عمارات دولتی و سایر ابنیه و دکاکین جلفا» را 20/171792 ریال برآورد کردند(همان: سند124).

روند کارها به کندی پیش می­رفت. برخی از ادارات از علمدار به جلفا انتقال یافته بود، اما شهر برای زندگی خانواده کارمندان مناسب نبود و آنها دور از خانواده­هایشان در جلفا به سر می­بردند.

نابسامانی اوضاع شهر، شهربانی را هم مجبور به تقلیل نیرو نمود تا شرایط بهتری برای نیروهای باقی مانده در جلفا فراهم آید(همان: سند122).

آبادانی جلفا در سال 1321هـ.ش. تحقق نپذیرفت و عملیات احیای شهر به بهار سال آینده موکول ‏گردید ( همان : سند 127).و در سال 1322 این امر تحقق پذیرفت.

از سال 1322 به بعد، شهر جلفا پس از پشت سر نهادن دوره‏ای از رکود و فترت، دورانی از رشد و توسعه اجتماعی و مدنی را آغاز نمود و مجدداً جمعیت از دست داده خود را باز ‏یافت. جلفا در دوران حکومت فرقه دموکرات آذربایجان و از آن پس در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی به یکی از مهم‏ترین و پویاترین شهرهای مرزی ایران تبدیل ‏گردید. گسترش روابط بازرگانی ایران با شوروی و اروپای شرقی، رونق دو چندان گمرک، راه آهن و انبارهای عمومی جلفا را در پی داشت و همه این ها موجب افزایش جمعیت شهر و رونق حیات اجتماعی و مدنی آن ‏شد. با این همه عدم دلبستگی به سرزمین خطری بزرگ برای این شهر سرحدی تلقی می‏گشت. بارزترین نمود این بیگانگی با خاک ، در عدم وجود قبرستان در شهر جلفا نمود پیدا می‏کرد.

نتیجه

شهر جلفا از نخستین مناطق اشغالی ایران در سوم شهریور 1320هـ.ش. بود. نیروهای متفقین در نخستین ساعات عملیات نظامی خویش جهت اشغال ایران، با سرحدداران کشور در مرز جلفا درگیر ‏شدند و این درگیری نتیجه‏ای جز کشته شدن مرزبانان ایرانی و ورود ارتش بیگانه به خاک ایران در پی نداشت.

مردم جلفا پس از آگاهی از این تهاجم نظامی به سرعت شهر را تخلیه نمودند. ترس و خوف ناشی از لشکرکشی نیروهای بیگانه و عدم وجود حس وطن‏انگاری در نزد اهالی غیربومی جلفا در تشدید و تسریع این وضعیت مؤثر واقع گردید. خاطره تهاجمات خشونت بار همسایه شمالی، روسیه، در چند دهه پیش نیز بر نگرانی‏های مردم افزود.

با حاکم گشتن وضع فوق‏العاده در شهر، اکثر ادارات دولتی نیز از آن برچیده ‏شدند و به علمدار، بزرگترین مرکز جمعیتی نزدیک به جلفا نقل مکان نمودند. این امر بر رکود هر چه بیشتر حیات اجتماعی و مدنی در شهر دامن ‏زد و زمینه را برای سوء استفاده اشرار قره داغ و متفقین ساکن در جلفا فراهم ساخت. اکثر ابنیه دولتی جلفا مورد تاراج این دو گروه قرار گرفت و ضربه سهمگینی بر عمران و آبادانی شهر وارد ‏شد. این تهاجم نظامی همچنین به صورت ناخواسته باعث نابودی بخشی از مزارع مسیر لشکرکشی در منطقه دره‏ دیز جلفا ‏گردید.

متفقین در تماس خویش با سرزمین ایران در ناحیه شمال غرب، چیزی جز مرگ و نیستی برای مرزبانان ایرانی، رکود و فترت برای حیات اجتماعی و مدنی و چپاول و غارت برای مناطق شهری و روستایی و آسیب و خسارت برای مزارع و اراضی کشاورزی به ارمغان نیاوردند.

 

پی نوشت ها :

1-  این واژه در منابع مختلف به اشکال «جولفا»، « جولاه»، «جولاهه»، «جولفه»،«جوقا»، «جلفا» آمده است. همه این واژگان و تلفظ­ها ، دارای یک معنی نشأت گرفته از یک ریشه مشترک در ارتباط با مفهوم بافندگی می­باشند. این مفهوم ارتباط مستقیمی با پیشه مردم منطقه در طول تاریخ بوده است. به نحوی که تا چند دهه پیش ، کشت پنبه ، پرورش کرم ابریشم ، تولید پشم و ریسندگی و بافندگی مهم­ترین فعالیت مردم جلفا محسوب می­گشت. (تبریزی، 1376 :601 ؛ رامپوری، 1363: 273؛ پادشاه، 1336: 3-1328؛ هدایت، 1288: 108؛ داعی الاسلام، 1346: 397)

  2- این محال را گاه محال « گرگر علمدار » نیز می­نامند. برای مثال در سواد سندی از شاهرخ افشار، که در کتاب تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز به یادگار مانده است از این عنوان استفاده شده است. علت این نام گذاری هم این می­باشد که از گذشته­های دور علمدار و گرگر بزرگترین آبادی­های این محال محسوب می­گشتند(نادر میرزا قاجار، 1373: 3-362).

حدود این محال را می­توان بر اساس اشعار فولکلوریک و منابع دوران قاجار به روشنی مشخص کرد. بر این اساس محال گرگر منطقه­ای در جنوب رود ارس می­باشد که از شرق به محال دیزمار قره­داغ، از غرب به محال ماکو و خوی و از جنوب به منطقه هرزندات مرند محدود می­شود(ناصرالدین شاه قاجار، 1298: 27؛ افتخاری بیات، 1381: 62؛ مهندس، 1384: 15)

3-  از جمله این قلاع می­توان به قلعه کردشت و قلعه عباس­آباد اشاره داشت. دنبلی در این خصوص می­نویسد: «چون مهندسان شاهزاده کامران رسم قلعه­سازی طرح فرنگ را از موسی لامی مهندس فرانسه که در فراست و فطانت بی­نظیر و درین فن و فنون دیگر، از هندسه و حساب، کمال مهارت داشت فراگرفته و علم هندسه و ترتیب تیپ و تعیین محل فرود آمدن اردو، و سد رخنه دشمن در محل سقناق و سنگر و ساختن قلعه به طرح فرنگ از او آموخته بودند، طرح­ریزی کرده بنای ساختن آن نهادند» (دنبلی، 1383: 192).

4-  جهت متمایز ساختن این جلفا از جلفای جدید روس و گاه از جلفای اصفهان، از عناوین مختلفی چون «جلفای ارس»، «جلفای ایران» ، «جلفای تبریز» ، «جلفای آذربایجان» و ...  استفاده می­شد(روزنامه یومیه خلاصه الحوادث، 2 ذی القعده 1316هـ.ق./ 1 آوریل 1899م.؛ روزنامه یومیه خلاصه الحوادث، 8 رمضان 1319هـ.ق./ 9 ژانویه 1902م.؛ حبل المتین، شماره 1، 24 جمادی الثانی 1311هـ.ق./5 سپتامبر 1904م.؛ چهره­نما، سال1، شماره 17، 15 ذیقعده 1322هـ.ق./ 22 ینایر (ژانویه) 1904م.؛ چهره­نما، سال 6، شماره12، 1 شوال 1327هـ.ق./14 اکتوبر 1909م.؛ ؛ اعتماد السلطنه، 1306: 77 ؛ راتیسلاو، 1386: 211).

5- دولت ایران در تاریخ 6 فوریه 1913م. امتیاز تأسیس یک رشته خط آهن را میان جلفای ارس و تبریز که یک شعبه آن از صوفیان تا شرفخانه (ساحل شمال شرقی دریاچه ارومیه ) می‏رفت را به بانک استقراضی روس اعطا نمود. عملیات راجع به این خط می­بایست تا 6 فوریه 1915 م. شروع شده و قبل از 6 فوریه 1921 م. به اتمام می­رسید. نهایتاً در 21 دسامبر (روسی ) 1915م. خط آهن از جلفا تا شرفخانه و در 20 فوریه 1916 م. تا تبریز گسترده شد و روس‏ها تعهدات خود را عملی کردند (کتابچه عمومی تجارت با ممالک خارجه در سنه بارس ئیل 1332-1333، 1334: 107؛ کتابچه عمومی تجارت با ممالک خارجه در سنه توشقان ئیل 1333-1334 ،1335: 112؛ جمالزاده: 1384: 89 ، 44 ،45).

6- این پل فلزی مخصوص عبور با راه آهن می­باشد. عرض آن 6 متر و طولش 20/109 متر است. خیز طاق پل به بلندی 20/16 متر و وزن پل 591850 تن می­باشد. هزینه تمام شده طبق اسنادی که راه آهن ایران متکی به مدارک روس­ها منتشر نموده است در حدود 77/316305 روبل طلا می­باشد.پل چون بسیار سنگین بوده روی صندوق فلزی ساخته شده که جمعاً قیمت ساخته شدن صندوق 5/67% مجوع کلیه هزینه­های پل می­باشد. آهنی که برای پل مصرف شده است از نخجوان آورده­اند و برای رسانیدن به جلفا از بیراهه و کوهستان­های صعب­العبور حمل گردیده است. در جنگ بین­المللی اول، هنگام عقب نشینی در جنگ با ترک­ها، فرماندهی دستجات ارامنه که مردی موسوم به اندرونیک بوده است؛ تصمیم به منفجر ساختن پل می­گیرد ولی خطر زیادی متوجه آن نگردیده و تنها فرم­های تحتانی پل کمی خمیده می­شوند(خلیلی عراقی، 1327: 27).

7- در نوار مرزی جلفا آرامگاه و یادبود چند تن از این شهدا قابل مشاهده می­باشد که مشهورترین ایشان در نقطه صفر مرزی در کنار پل آهنی شهر جلفا در خاک آرمیده­اند که از آن جمله می­توان به ژاندارم شهید سرجوخه ملک محمدی، ژاندارم شهید عبدالله شهریاری فرزند حیدر و ژاندارم شهید سید محمد راثی هاشمی فرزند میرجعفر  اشاره داشت. بر سنگ مزار هر یک از این سه تن چنین نقر گشته است: «آرامگاه ژاندارم شهید ...که  در سوم شهریور ماه 1320هـ.ش. در راه انجام وظیفه با کمال رشادت در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده­است».

آرامگاه دیگری نیز در پاسگاه قره بلاغ جلفا قرار دارد که مدفن ژاندارم شهید میرزا علی می­باشد بر سنگ مزار این شهید نیز چنین حک شده است:« آرامگاه ژاندارم شهید و فداکار میرزا علی که در شهریور ماه 1320 شمسی در جلوگیری از تجاوز مهاجمین بخاک میهن عزیز مدت سه ساعت مقاومت نمود و تسلیم نشد و با آغوش باز مرگ را تسلیم شدن مقدم و شربت شهادت نوشید» (راعی، 1386: 30-228).

8- مختار محمودی علمداری که در شهریور 1320 هـ.ش. 15 ساله بود و تمامی وقایع را مو به مو به یاد دارد، در این خصوص می­گوید: «بیشتر مردم علمدار را ترک کردند و به مناطق اطراف پناه بردند. اما ما در خانه خود ماندیم، چرا که می­دانستیم وقتی منطقه­ای به اشغال دشمن در می­آید دیگر علمدار و جای دیگر تفاوتی با هم ندارند و هر دو منطقه اشغالی هستند».

رقیه ریاحی علمداری هم که در آن دوران 10 ساله بود درباره این واقعه چنین اظهار نظر می­کند: «من و خواهرم به باغ یکی از آشنایان رفتیم. آنها از ترس روس‏ها به زاویه فرار کرده بودند. از باغ خارج شده در راه چند نفر سواره نظام روس را دیدیم از ترس خود را به دیوار چسباندیم. ولی یکی از آنها با مهربانی رو به ما کرد و به زبان ترکی گفت دخترم نترسید ما با شما کاری نداریم».

9- رقیه ریاحی علمداری از فروش تمام محصول انگور تاکستان‎های اقوامشان به نیروهای متفقین در شهریور 1320هـ.ش. سخن به میان می‏آورد.

10-  خاطرات شفاهی کریم اصفهانی علمداری

11-  خاطرات شفاهي مختار محمودي علمداري.

 

منابع و مآخذ :

 

استوارت، ریچارد، (1370)، در آخرین روزهای رضا شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، معین.

اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، (1306هـ.ق.)، المآثر و الآثار، تهران، دارالطباعه خاصه دولتی.

افتخاري بیات، حسینقلی، (1381)، تاریخ ماکو، تهران، شیرازه.

اولئاریوس، آدام، (1369)، سفرنامه آدام اولئاریوس، ج2، ترجمه حسین کرد بچه،  تهران، کتاب برای همه.

آفاری، ژانت،(1379)، انقلاب مشروطه ایران ،ترجمه رضا رضایی، تهران،  بیستون.

بن­تان، اگوست، (1354)، سفرنامه اگوست بن­تان، ترجمه منصوره نظام مافی اتحادیه، تهرانف بی­نا.

 بیانی، خانبابا،(1375)، غائله آذربایجان، تهران، زریاب.

پادشاه(شاد)، محمد، (1336)، فرهنگ آنندراج،به کوشش محمد دبیر سیاقی،تهران، کتابخانه خیام.

تبریزی، محمد حسین بن خلف، (1376)، برهان قاطع، ج2، به کوشش محمد معین، تهران، امیرکبیر.

ترکمان، اسکندر بیگ، (1377)، تاریخ عالم آرای عباسی، ج2، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران،دنیای کتاب

جمالزاده، سید محمدعلی، (1384)، گنج شایگان، تهران: سخن.

خلیلی عراقی، محمدرضا،  (1327)، خاطرات سفر، بی­جا: بی­نا.

داعی الاسلام، سید محمدعلی، (1346هـ.ق.)، فرهنگ نظام، ج2، حیدرآباد دکن،دولت علیه دکن.

دنبلی، عبدالرزاق، (1383)، مآثر سلطانیه، به کوشش فیروز منصوری، تهران، اطلاعات.

راتیسلاو، آلبرت چارلز، (1386)، کنسول در شرق، ترجمه رجبعلی کاوانی، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

راعی، ولی و رضا احمدی ، جلفا از دیرباز تا کنون،ج1، تبریز، اختر، 1386.

رامپوری، غیاث­الدین محمد بن جلال­الدین، (1363)، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران، امیرکبیر.

زنگنه، احمد، (1353)، خاطراتی از مأموریت­های من در آذربایجان( از شهریور ماه 1320 تا دی ماه 1325)، بی­جا، بی­نا.

شاردن، ژان، (1349)، سیاحت نامه شاردن،ج2، ترجمه محمد عباسی، تهران: امیرکبیر.

شیرازی، میرزا صالح، (1364)، مجموعه سفرنامه­های میرزاصالح شیرازی، ج1،  به کوشش غلامحسین میرزاصالح، تهران، نشر تاریخ ایران.

فیودورکوروف، بارون ، (1372)، سفرنامه بارون فیودور کووف، ترجمه اسکندر ذبیحیان، تهران، فکر روز.

قطبی، بهروز، گزیده اسناد جنگ جهانی دوم در ایران، تهران، اطلاعات،1381.

کتابچه عمومی تجارت با ممالک خارجه در سنه بارس ئیل 1332-1333، (1334)، تهران: اداره کل گمرکات.

کتابچه عمومی تجارت با ممالک خارجه در سنه توشقان ئیل 1333-1334، (1335)، تهران: اداره کل گمرکات.

کمپفر، انگلبرت، (1360)، سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خورازمی.

مدرسی، یحیی، حسین سامعی، زهرا صفوی مبرهن، (1380)، فرهنگ اصطلاحات دوره قاجار، تهران، دفتر پژوهش­های فرهنگی.

مستوفی قزوینی، حمدالله، (1913م.)، نزهه القلوب، (گای لیسترانج، کوششگر)،لیدن:گای لیسترانج .

مظفرالدین شاه قاجار ،(1331هـ.ق)، سفرنامه مبارکه شاهنشاهی، بمبئی: مطبع مصطفوی.

مظفرالدین شاه قاجار، (1321هـ.ق.)، سفرنامه مبارکه شاهنشاهی، بمبئی، مطبع مصطفوی.

ملازاده، حمید، (1376)،  رازهای سر به مهر، تبریز، مهد آزادی.

منجم، ملا جلال­الدین، (1366)، تاریخ عباسی یا روزنامه ملا جلال، به کوشش سیف­الله وحیدنیا، تهران، وحید،

مهندس، علی­خان، (1384)، روزنامه سفر از تبریز تا ماکو، تهران، وزرات امور خارجه.

نادر میرزا قاجار، (1373)، تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، به کوشش غلامرضا طباطبایی­مجد، تبریز، ستوده.

ناصرالدین شاه قاجار،(1298هـ.ق.)، مسافرت و سیاحت دوم فرنگستان ناصرالدین شاه، بمبئی، دارالحکومه بمبئی.

 هدایت، رضاقلی خان، (1288هـ.ق.)، فرهنگ انجمن آرای ناصری، تهران، مخبرالدوله علیقلی خان سرتیپ اول.

همدانی، رشیدالدین فضل الله، (1356)،وقف­نامه­ ربع­­رشیدی، به­کوشش مجتبی­مینوی و ایرج­افشار، ،تهران،انجمن آثار ملی.

 

مقاله :

بایرامی، سمانه،(1388)، «آثار و پیامدهای اجتماعی اشغال ایران در شهریور 1320»، فصلنامه مطالعات تاریخی،شماره 27، 157-173.

 

روزنامه

چهره­نما، سال 6، شماره12، 1 شوال 1327هـ.ق./14 اکتوبر 1909م.

چهره­نما، سال1، شماره 17، 15 ذیقعده 1322هـ.ق./ 22 ینایر (ژانویه) 1904م.

حبل المتین، شماره 1، 24 جمادی الثانی 1311هـ.ق./5 سپتامبر 1904م.

روزنامه یومیه خلاصه الحوادث، 2 ذی القعده 1316هـ.ق./ 1 آوریل 1899م.

روزنامه یومیه خلاصه الحوادث، 8 رمضان 1319هـ.ق./ 9 ژانویه 1902م.

 

اسناد

اسناد خصوصی خانواده اصفهانی علمداری

شناخت سیر تکوین کالبدی شهر جلفا از منظر تاملات تاریخ معماری :اسناد تاریخی، (1384)،سازمان منطقه آزاد تجار ی- صنعتی ارس.

خاطرات شفاهي

اصفهاني علمداري، كريم.

سليمان زاده، فهميده.

محمودي علمداري، مختار.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمونه سند :

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:24  توسط جعفر آقازاده  | 

ناصر الدين شاه قاجار : از بزرگترين ميكروهيستورين هاي دوره قاجار

 

دوره قاجاريه را مي­توان از مهم­ترين ادوار تاريخي ايران به حساب آورد. در اين دوره تحولاتي در عرصه­هاي گوناگون حيات سياسي، اقتصادي و به ويژه فرهنگي ملت ايران بروز كرد كه به دوره قاجاريه ويژگي­هاي متمايزي از دوره­هاي قبلي بخشيد. مهم­ترين اين تحولات در عرصه فرهنگي بود. ايرانيان براي اولين بار در اين دوره به طور گسترده و فراگير در ارتباط مؤثر با غرب قرار گرفتند. اگرچه آغاز اين روابط برخورد نظامي و شكست بزرگ ايرانيان در برابر روس ها بود ولي اين شكست و « وهن » بزرگ عاملي شد كه ايرانيان ناخداگاه به مقايسه جامعه خود با غرب بپردازند. اين مقايسه، ايرانيان آگاه را متوجه تفاوت ماهوي جامعه خود با دنياي غرب كرد و چاره­ي­ كار در اخذ فرهنگ و تمدن غربي ديده شد. در راستاي اين امر و براي آشنايي بهتر با غرب و تمدن آن و آگاهي به دلايل پيشرفت غرب و سرشت اين پيشرفت گروهي از دارالسلطنه تبريز به اروپا اعزام شدند تا ضمن شناخت تمدن غربي، وجوهي از اين تمدن را أخذ و در ايران رواج دهند. صرف نظر از ماهيت افراد اعزام شده و موفقيت يا شكست آنها در شناخت علوم غربي و انتقال آنها به ايرا ن، اين مسافرت ها سبب شكل گيري اولين سفرنامه ها و خاطرات ايرانيان گرديد. اين « متحيرين » در برابر جامعه غربي ديده ها و تخليلات خود را از اين دنياي جديد را به نگارش در آوردند تا رجال دارالسلطنه تبريز و ديگر ايرانيان را با اسرار جامعه اروپا آشنا نمايند، تا شايد اين آگاهي زمينه­ي بروز تحولاتي در جامعه ايران گردد .

          بدين سان اولين سفرنامه ها و كتب خاطرات ايرانيان به رشته ي تحرير در آمد و مردم اين

سرزمين با اين سبك  نويسندگي آشنا شدند. ويژگي قابل توجه اين سفرنامه ها سبك ساده و بدون

 

پيرايه آنها و از سويي توجه به جزئيات و مسائل خرد و ريز در آنها بود و براي اولين بار مردم عادي و بسياري از موضوعاتي كه با تسلط تاريخ نگاري سياسي فرصت ظهور نمي­يافتند وارد تاريخ شدند. خاطره نويسي و سفرنامه نويسي هم ميراث تمدن غربي بود كه در كنار ديگر مشخصه هاي اين فرهنگ وارد ايران شد وگرنه قبل از قاجاريه در ايران  نگارش سفرنامه و خاطره نويسي به شكل جديد آن سابقه نداشت . اولين گروه از اين سفرنامه نويسان افراد تحصيل كرده و كساني بودند كه به « فرنگ » اعزام شده بودند . اما به تدريج دامنه افرادي­كه به گروه سفرنامه و خاطره نويسي پيوستند از دايره تنگ محصلين تحصيل كرده در خارج و « ايلچيان » اعزامي به اروپا فراتر رفت و بسياري از رجال و دولت­مردان هم به اين كار دست بردند. اين روند در دوره ناصري شتاب فزاينده اي به خود گرفت . اين اقبال عمومي به خاطره و سفرنامه نويسي را مي توان در تلاش رجال دوره قاجار براي نگارش شرح حال زندگي خود و ثبت افكار دروني خود و از سويي تلاش اين گروه براي ارائه راه­حلي براي درمان « عقب ماندگي » ايران سراغ گرفت به طوري كه اين كتاب ها از صورت صرف خاطره و سفرنامه خارج هستند و گاه حالت يك رساله­ي سياسي به خود گرفته اند. خفقان و استبداد دوره ناصري هم در كنار ديگر عوامل از دلايل اقبال به تاريخ نويسي زيرزميني ( خاطره نويسي ) در اين دوره بود به طوري كه بسياري از مسائلي كه رجال دولت نمي توانستند به طور آشكارا به ايراد آنها بپردازند، در خاطرات آنها ذكر شده است. خاطره نگاري و سفرنامه نويسي ميراثي عظيم از اطلاعات تاريخي به ويژه در باره­ي مسائل نه چندان مهم ( از ديد مورخان رسمي دوره­ي قاجار ) براي ما به يادگار گذاشته است كه با توجه به اقبال عصر حاضر به ميكروهيستوري مي تواند ما را در واكاوي بهتر دوره قاجار ياري رساند .

درباره جايگاه خاطره و سفرنامه نويسي و جايگاه آن در تاريخ نگاري دوره قاجار و آسيب شناسي آن در كتاب هاي گوناگون بحث تفصيلي و گسترده انجام شده است و ما قصد دوباره كاري نداريم. اما آنچه در اين مقاله محل بحث و تأمل هست، جايگاه ناصرالدين شاه قاجار در سفرنامه نويسي و خاطره نگاري دوره قاجار از منظر توجه به « تاريخ خرد » مي باشد . به جرأت مي توان ناصرالدين شاه قاجار را از بافرهنگ ترين و عالم ترين پادشاهان ايران ناميد . شاهنشاهي كه در دوره طولاني امارت وي بر ايران زمين تحولات گسترده­اي در عرصه فرهنگي به و قوع پيوست و كتاب ها و رسالات گوناگوني به رشته تحرير در آمد و يا از كتب اروپايي ترجمه گرديد و روزنامه هايي هم در داخل منتشر گرديد و يا از بيرون به داخل وارد شد . اين تحول فرهنگي سبب تنوير افكار عمومي و از سويي يكي از عوامل شكل گيري روشنفكران در اين دوره بود . ناصرالدين شاه دركنار تشويق اقدامات فرهنگي خود نيز در اين عرصه پيشگام بود . قبل وي هيچ پادشاهي در ايران با اين جرأت دست به قلم نبرده و نسبت به ثبت خاطرات و سفرنامه هاي خود اقدام نكرده بود . ناصرالدين شاه حاصل سفرهاي خود به نقاط گوناگون كشور و سفرهاي خارجي خود و از سويي وقايع روزمره زندگي خود و دربار را در قالب سفرنامه ها و كتب خاطرات به رشته تحرير در آورده و براي ما به يادگار گذاشته است. اين سفرنامه ها و و خاطرات براي آگاهي از انديشه هاي يك شاه ايراني و نيات و تفكرات دروني وي و آگاهي از بسياري از مسائل ريز و جزئي دربار قاجار بسيار مهم و با ارزش مي باشند. اگرچه دايره شمول مطالب نگاشته شده در كتاب هاي ناصرالدين شاه بسيار گسترده مي باشد ولي ما براي نمونه چند حوزه­ي­ مورد توجه شاه را كه درحوزه تاريخ خرد مي باشد را انتخاب و بررسي مي كنيم

غذاها و خوردني

غذاها و خوردني هايي كه مردم دوره هاي مختلف مي خوردند از موضوعات جالب و در عين حال مورد توجه تاريخ خرد مي باشد ولي اطلاعاتي كه ما از اين غذاها داريم بسيار محدود و تنها از دريچه سفرنامه ها مي باشد . ناصرالدين شاه هم در كنار توجه به حوزه هاي گوناگون به اين مورد هم توجه داشته و اطلاعاتي از نوع اغذيه و گاه علايق خود در اين حوزه براي ما منتقل مي كند وي در سفر روسيه مي نويسد كه :

    « من امروز ناهار را در كرملين خوردم. دير شده بود . اشتها نداشتم . برگشتن از تماشاخانه ، ساعت نصف شب شام خوردم . چلوخورش خوبي آقاحسن رشتي « تاجري است اينجا » پخته بود . خورديم بسيار چسبيده شد ، غذاي فرنگي را هيچ نمي توان خورد .» ( ناصرالدين شاه ، 1377 :43 ).

شاه باز در سفر خود به ايتاليا مي نويسد كه :

    « شام خوردم قدري كباب سرد ، ترشي خيار بسيار بي مزه ، ناني كه مثل سنگ بود ، پنير بسيار بد ، گرسنه بودم لابداً خوردم » ( ناصرالدين شاه ، 1377 : 324 )

از روي همين اشاره­هاي مختصر مي توان دانست كه چلوخورش از غذاهاي مرسوم و مورد علاقه شاه بوده و وي علاقه اي به غذاهاي فرنگي نداشته است. كباب از غذاهاي سنتي ايرانيان، در اين دوره هم مرسوم بود و خيار شور هم در اين دوره سرو مي شد و از سويي مي توان گفت كه شاه در خوردن غذا زياد افراط نمي كرده و به خوردن غذاهاي نه چندان دلخواه خود هم رضايت مي داده است .

مريضي شاه

وضع مزاجي ناصرالدين شاه و بيماري هايي كه وي گاه به گاه به آن مبتلا مي شد به طور قطع در تصميم گيري هاي سياسي و زندگي شخصي وي تأثير داشته است. ولي كمتر كسي جز خود شاه با اين جزئيات به اين امر پرداخته است . شناخت يك فرد بدون آگاهي از وضعين بدني و بيماري هاي وي عقيم خواهد بود . اشاره هاي ناصر الدين شاه اين امكان را براي ما فراهم مي كند كه بتوانيم به اين جنبه از شخصيت و رفتار وي پي ببريم .

« چند روز هم بود كه سينه درد و زكام شديد داشتم ، احوالم بسيار كسل بود ، خون زيادي از دماغم آمد . هيچ حال نداشتم . بسيار بسيار لاغر بودم . به طور يكه هيچ وقت اين طور لاغر و كسل نبودم .» ( ناصرالدين شاه ، 1377 : 2 )

 « مزاجاً بسيار كسل بودم . روي ران چپ هم يك دمل بزرگ پدر سوخته در آمده است . بسيار درد مي كرد . از رطوبت هواي آن منزل هم بازو و شانه ها گاه يك درد غريبي مي گرفت . بسيار بد . » ( ناصرالدين شاه 1379 : 12- 11 )

« ديشب به واسطه همان آثار ذكام و كسالت ديروز ، سينه ام در كمال شدت درد مي كرد . بلغم زيادي توي گلويم جمع شده بود . خواستم زودتر بخوابيم ، هرچه خواستيم بخوابيم به واسطه بلغم و درد سينه و گرفتگي نفس خوابم نمي برد . تا مي رفتم بخوابم سينه ام تنگ ميشد . نميشد بخوابم ... نهايت كسالت را داشتم كمرم ، دستم ، پايم ، همه جايم درد مي كرد. سرما سرمايم مي شد. اما تب نداشتم . معلوم بود... »( ناصر الدين شاه قاجار ، 1378 : 523 )

اين مطالب ما را با مريضي هاي شاه و حساسيتي كه وي بر سلامتي بدني خود داشت آگاه مي­نمايد . بي شك يك نفر پزشك با بررسي  اين موارد مي توان به امراض ناصرالدين شاه آگاهي پيدا نمايد .

وضع ظاهري مردم

نوع پوشش مردم و وضع ظاهري آنها از موضوعات مورد توجه سياحان و سفرنامه نويسان بوده است و منابع ديگر زياد اهميتي به اين موارد نداده اند و به آن اشاره نكرده اند. ناصرالدين شاه هم در خلال نوشته هاي خود به وضع ظاهري اطرافيان خود و نوع پوشش آنها و شخصيت آنها هم اشاره كرده است .

 « [در ده مرزيجران] جناب حاجي محسن و پسرهايش به حضور امدند . مرد سياه چرده كم ريشي هم كه اسمش ميرزا علي اصغر است، همراه حاجي آقا محسن بود. گفتند اصلاً خويي است. اما حالا بيست سال است كه در عراق ساكن است. مردي است حكمي و بسيار فاضل حالا جزء اجزاء حاجي آقا محسن است.»( ناصرالدين شاه ، 1387 :31 )

« سواره اسد خان قره باغي كه غلام هستند، با صاحب ديوان آمده بودند، مي روند تهران سان ديدند . پسر اسدخان جوان خوبي است سركرده ايشان است. خود اسدخان هم بود. نيم تنه خزي پوشيده بود. بي همه جيز مال شصت سال پيش از اين است . خود اسدخان هم ديوانه است ، هم پير مردجور غريبي حرف مي زد . صداي غريبي درمي آورد » ( ناصرالدين شاه : 1377 : 11 )

« حاجي محمد رضاخان زند از اعيان قم است . با محمد رحيم خان خويش است ، به اقرار خودش هشتاد و پنج سال سن دارد ... خيلي هم با بنيه و گردن قوي است » ( ناصرالدين شاه ، 1381 : 51 )

شاه گاه در توصيف افراد دقت بسياري به خرج مي دهد و تمام جزئيات ظاهري افراد را معرفي مي نمايد بطوري كه اين توصيفات آن فرد را به جلوي چشكان ما مي آورد :

« سلطان [ عبدالعزيز عثماني ] شخصي است فربه ، چاق ، شكم گنده ، گرد و قندلي ، سودايي مزاج ديوانه ، به هواي گرم به هيچ وجه طاقت ندارد. هميشه بايد سر برهنه بنشيند ، موشي سرش را هميشه قيچي مي كند. مثل آدم هاي كچل بي مو، براي اين است كه سرش گرم نشود، موي سرش سفيد است . ريشش در گونه ها كم است . اما سياه ، در چانه بسيار سفيد است ... سبيلها كم است اما سياه ، پشت گردن پرگوشت چين چين » ( ناصر الدين شاه ، 1377 : 349 )

اين توصيفت شاه گاه افراد گمنامي را براي ما معرفي مي كند ولي توصيفات شاه اغلب در برابر زيردستانش بي ادبانه مي باشد . ( ناصر الدين شاه ، 1373 : 224  )

 

نتيجه :

يكي از بهترين و اصيل­ترين منابعي كه با بهره گيري از آن مي توان به نگارش تاريخ خرد پرداخت سفرنامه ها و كتاب هاي خاطرات مي باشند . اين كتاب ها از دوره قاحاريه وارد تاريخ ايران شدند و ما از  اين طريق مي توانيم به بسياري از مسائل ريز و درشت تاريخ ايران در دوره قاجار آگاهي پيدا نماييم . جايگاه ناصرالدين شاه در زمينه تاريخ خرد بسيار والا مي باشد و اين به دليل اهتمام اين پادشاه در نگارش سفرنامه ها و كتب خاطرات مي باشد . از طريق نگاشته هاي ناصرالدين شاه مي توان به بسياري از مساول پشت پرده دربار قاجار، هوس بازي هاي اين شاه، و افكار دروني وي ، نگاه وي به مردم و مسائل و زيردستان خود آگاهي حاصل نماييم.

 

 

فهرست منابع :

ناصر الدين شاه قاجار ،  روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان ، به كوشش فاطمه قاضيها ، تهران ، سازمان اسناد ملي ايران ، 1377 .

___________ ،روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه در سفر دوم فرنگستان ، به كوشش فاطمه قاضيها ، تهران ، سازمان اسناد ملي ايران ، 1379

____________ ، روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان ، به كوشش محمد اسناعيل رضواني و فاطمه قاضيها ، تهران ، سازمان اسناد ملي ايران ، 1373 .

___________ ، سفرهاي ناصرالدين شاه به قم ، به كوشش فاطمه قاضيها ، تهران ،  سازمان اسناد ملي ايران ، 1381.

___________ ، سفرنامه عراق عجم ، تصحيح مير هاشم محدث ، تهران ، اطلاعات ، 1387

___________ ، يادداشت هاي روزانه ناصرالدين شاه ( 1303 – 1300 ) به كوشش پرويز بديعي ، تهران ، سازمان اسناد ملي ايران ، 1378

 

 

 

 

 



 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:23  توسط جعفر آقازاده  | 

نفت و تغییرات اقتصادی و اجتماعی شهر باکو

چکیده:

پیشرفت و توسعه‏ی صنعت نفت باکو در قرون  19و20 میلادی سریع و بارز بود، دایره‏ی تأثیرات ثروت حاصل از این صنعت آن چنان وسیع بود که تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این شهر و حتی کل منطقه‏ی قفقاز را فرا گرفت. سرعت موجود در پیشرفت صنایع نفتی، روند تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باکو را نیز شتاب بخشید. باکو بر اثر اکتشافات نفتی و درآمدهای حاصل از آن به مرور به یکی از پرجمعیت‏ترین شهرهای قفقاز تبدیل شد. نفت باعث شکل­گیری میلیونرهای نفتی، تغییر بافت و ترکیب قومی و جمعیتی شهر و نزاع های حاصل از آن و ظهور طبقات و سندیکاهای کارگری جدید گردید، که در رخدادهای منجر به انقلاب 1917 و حوادث بعدی نقش بارزی ایفا نمودند.

در این پژوهش، با بهره­گیری از روش توصیفی- تحلیلی، و تبیین داده­های آماری نشان داده شده که اکتشاف و شکل گیری صنایع نفتی ، تأثیربارزی بر تغییرات اقتصادی و اجتماعی شهر باکو، نظیر ظهور طبقات جدید، تغییرات قومی و جمعیتی، تحرکات اجتماعی طبقه‏ی کارگر داشته است.

 

واژگان کلیدی: باکو، صنعت نفت، ثروت، تغییرات اقتصادی و اجتماعی، طبقه کارگر.

 

 

 


 

مقدمه:

ثروت یکی از چندین عاملی است که زمینه‏ی رونق فرهنگی و اجتماعی هر شهری را فراهم می‏سازد. در حقیقت ثروت از مهم‏ترین محرکه‏های بهبود اوضاع فرهنگی و اجتماعی شهرها محسوب می‏گردد و شهرهای فقیر و کم درآمد، شانس کمتری در این خصوص دارند.

پیشرفت‏های صنعت نفت باکو در اواخر قرن 19و اوایل قرن 20 میلادی شتابزده و سریع بود. شتاب موجود در این تغییرات حتی برای ساکنان شهر نیز ملموس بود و آن ها باکو را هر لحظه به شکلی متفاوت از پیش می‏دیدند. این تغییرات تنها در قالب اقتصاد باکو باقی نماند و به زودی زمینه‏ی تغییر در سایر بخش‏ها را نیز موجب گردید. عرصه‏ی اجتماع، نخستین تأثیر را از تغییرات اقتصادی دریافت کرد و جامعه‏ی باکو به زودی، مجموعه‏ای از دگرگونی‏ها را تجربه نمود.

به مرور همه چیز در باکو رنگ و بوی نفت را می‏داد: طبقه‏ی نوظهور ثروتمندان این شهر از پول نفت تغذیه می‏شدند. اشتغال‏زایی بالای صنایع نفت، باکو را به مقصد مهاجرت بسیاری از افراد جویای کار در قفقاز، روسیه و ایران تبدیل کرده بود. طبقه‏ی کارگرصنعت نفت باکو در جنبش‏های کارگری اوایل قرن 20م. نقش آفرینی می‏کردند. در یک کلام تاریخ معاصر شهر باکو و تاریخ نفت در هم تنیده شده ، به گونه‏ای که جدا ساختن این دو از هم دیگر غیر ممکن می‏نماید.

اکتشاف و پیدایش نفت، کلید و عامل تغییرات اجتماعی- اقتصادی شهر باکو در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، تاکنون مورد پژوهش جدی قرار نگرفته است. اهمیت این مقاله به علت خلأ پژوهش در این حوزه و از سویی این کار بیانگر تأثیر رشد اقتصادی و ثروت بر دیگر حوزه‎های زندگی از جمله اجتماع و اقتصاد می­باشد. مدل این پژوهش می­تواند برای بررسی تأثیر نفت بر حیات اجتماعی آبادان، شهر نفتی ایران هم مورد استفاده قرار بگیرد.

مزایای جغرافیایی باکو :

شرایط جغرافیایی، سعادت و نیک‏بختی شهر باکو را رقم زده است. یکی از مهم‏ترین شاخصه‏های جغرافیایی این شهر قرار گرفتن آن در ساحل دریای مازندران می‏باشد. این دریا پیوند دهنده‏ی چندین منطقه‏ی مهم دنیا چون ایران، قفقاز، روسیه و ماوراءالنهر به همدیگر می‏باشد. از این رو مجاورت و نزدیکی به آب‏های آن موجب رونق و آبادانی هر بندری می‏شود، به طوری که باکو در قرن 19م. از مهمترین بنادر تجاری دریای مازندران محسوب می‏گشت.[3]

همجواری با دریا، برای ساکنان شهر باکو مزایای دیگر نیز داشت که از آن جمله می‏توان به امکان فعالیت در عرصه‏ی شیلات اشاره داشت. دارا بودن ذخائر نفت موهبت دیگری بود که باکو از آن سود می‏جست. منابع و معادن سرشار نفت این منطقه از گذشته‏های دور زبانزد خاص و عام است. حتی برخی وجه تسمیه‏ی باکو را با ثروت بی‏کران نفت و گاز آن مرتبط می‏دانند. بر این اساس، مفاهیمی چون «منبع آتش»، «خاک مقدس»، «شهر آتش‏پرستان»، «مسکن خدایان و قدیسین» از واژه‏ی «باقاوان» و یا «باقو‏آن» استنباط می‏گردد.[4] برای باکو معانی دیگری هم می توان ذکر کرد. برخی باکو را همان «باکُه» یا «باکوه» می‏دانند و این به معنای سرزمین در کنار کوه است. برخی دیگر نیز باکو را شکل تغییر یافته واژه «بادکوی» یا «بادکوبه» می‏دانند و دلیل آن را بادخیز بودن این شهر مطرح می‏کنند.

اصطخری در قرن چهارم هجری از وجود «معدن نفت سبز و سپید» در باکو خبر می‏دهد.[5] مسعودی مورخ هم عصر وی، از باکو با عنوان « دیار نفت» یاد می‏کند.[6] گزارش‏های موجود در حدود العالم مربوط به قرن چهارم هجری نیز این حقیقت را به وضوح هویدا می‏سازد.[7]

نفتِ باکو در دوران صفوی علاوه بر درآمدزایی برای دولت، از لحاظ نظامی نیز کاربرد داشت:

«نفت سالانه هفت هزار تومان برای شاه درآمد ایجاد می‏کند. به مدد نفت اطراف قلعه‏های واقع در سرحدات دیار عجم با ازبکستان،هندوستان، عراق، کردستان، گرجستان، داغستان آل عثمان چراغان می‏گردد. به هنگام حمله به دشمن نیز لحاف‎ها و اشیای کهنه‏ای را آغشته به نفت می‏کنند و بر روی آنها می‏اندازند. نفت از جمله مهمات لازم برای شهر و قلعه است».[8]

منابع و معادن برافروخته و مشتعل نفت و گاز باکو، زمینه‏ی رونق آیین آتش ‏پرستی در آن دیار را فراهم نموده بود. زکریای قزوینی ضمن اشاره بدین آتشکده‏ها، فروزان ماندن آن بدون مصرف زغال و چوب را از عجائب روزگار برمی‏شمارد.[9] بعدها بر همگان آشکار گشت که رمز جاودانی آتشِ آتشگاه‏های باکو، به خاطر بهره‏مندی آن از منابع سرشار نفت و گاز این منطقه می‏باشد.

از گذشته‏های دور تا قرن 19م. استخراج و استحصال نفت باکو روند نسبتاً کندی را طی می‏کرد. اما در این دوران در سایه‏ی اتوماتیک گشتن دستگاه‏ها و ابزار آلات استخراج نفت و سیاست‏‏های تسهیلی و تشویقی دولت روسیه‏ی تزاری، ناگهان صنایع نفت باکو متحول شد و به دنبال آن روزگار عظمت و بزرگی این بندرگاه غربی دریای مازندران آغاز گشت. روس‏ها انحصار دولتی سرمایه‏گذاری در صنایع نفت را لغو نمودند، به دنبال این تصمیم، سرمایه‏گذاران خصوصی نیز امکان فعالیت در آن را یافتند.[10]

پیشرفت در صنایع نفت باکو چنان سریع و شتابزده بود که به قول « عادل­خان زیاد­خان »، - فعال سیاسی جمهوری آذربایجان در سال‏های 1920-1918م. - پیشینیان این شهر حتی در خواب نیز نمی‏توانستند چنین وضعیتی را ببینند.[11]

سومین موهبتی که شرایط جغرافیایی بر شهر باکو تحمیل کرد، زلزله‎هایی بود که بر شماخی، مرکز ولایت شیروان، نازل می‏شد. بعد از استیلای روس‏ها بر منطقه‏ی قفقاز، تمامی خانات این منطقه، به جز خانات باکو و گنجه ابقا گشتند. به نظر می‏رسد خاطرات تلخ روس‏ها در این دو خان‏نشین مسلمان، کشته شدن سیسیانوف در باکو و مقاومت جانانه جواد خان زیاداوغلی در گنجه باعث این تصمیم قهرآمیز روس‏ها گشته بود.[12] روس‏ها بعد از انحلال نظام اداری سنتی خانات، در سال 1846م. چهار گوبرنیای[13] تفلیس، کوتایی، شماخی و دربند در منطقه‏ی قفقاز تأسیس نمودند و بار دیگر باکو مورد بی‏توجهی آنها قرار گرفت. اما زلزله‏ی شماخی و ویرانی این شهر در سال 1859م. آنان را مجبور به تغییر مرکزیت این گوبرنیا از شماخی به باکو کرد.[14] نیم قرن بعد، در سال 1902م. زمین‏لرزه‏ی دیگری در شماخی به وقوع پیوست[15] تا عظمت و بزرگی تختگاه شیروانشاهان[16] برای همیشه به فراموشی سپرده شود و شهرت و اعتبار باکو بیش از پیش نمایان گردد.

ظهور طبقه‏ی میلیونرهای نفتی:

پیشرفت در صنعت استخراج و استحصال نفت، سیاست‏های تشویقی و تسهیلی دولت روسیه و افزایش میزان کاربرد فرآورده‏های نفتی در جهان بر اثر پیشرفت­های تکنولوژیک، موجب اهمیت یافتن بیش از پیش باکو در قرن 19م. گشت و سیل سوداگران نفتی را روانه‏ی این منطقه نمود.

در سال 1871م. / 1288هـ.ق. برای اولین بار حفر چاه با اصول تکنیکی جدید در بالاخانی، واقع در شمال شرقی باکو، صورت پذیرفت و روزانه 45 هزار پوت (700 تن) نفت از آن به دست آمد. از آن پس، حفاری چاه با دست جایش را به اصول حفاری کوبه‏ای داد. بدین ترتیب رفته رفته تعداد چاه‌های حفر شده و ژرفای آنها افزایش یافت. باکو در اوایل قرن 20م. به یک شهر کاملاً صنعتی تبدیل شد که در آن تعداد کثیری سرمایه‏گذار، کارگر، چاه، انبار و کارخانه اعمال فرآورده‌های نفتی وجود داشت.[17]

در هر فوران ناگهانی چاه‌های نفت باکو، هزاران تُن نفت به دست می‏آمد. هنگامی که فوران پر فشار بود، نفت مثل رودخانه جاری شده، به خانه‌ها و طویله‌های روستاها و قصبات نزدیک فشار آورده و آن را تخریب می‏کرد. سیل نفت، چاه‌ها و تعمیرگاه‌های معادن هم جوار را فرا می‏گرفت و ساختمان‌ها و ادارات اطراف را ویران می‏نمود. در چنین سرزمین نفت‏خیزی، یک فرد عادی و گمنام مانند حاج زین‏العابدین تقی‏اف، به طور ناگهانی، به یک میلیونر نفتی مبدل ‌گشت.[18]

معادن نفت باکو، دولت روسیه را به یکی از قدرت‌های بزرگ نفت جهان در آن روزگار مبدل ساخت. در آمارهای اواخر قرن 19م. و اوایل قرن 20م. ، روسیه و امریکا معمولاً در صدر جدول بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان قرار دارند.[19]

ورود سرمایه خارجی به صنعت نفت باکو با صاحبان صنایع سوئد، برادران « نوبل»، شروع شد.[20] پس از آنها خانواده پاریسی «روچیلد» شرکت تجاری - صنعتی «خزر- دریای سیاه» را تشکیل دادند؛ در آخرین سال‌های قرن 19م. شش کمپانی انگلیسی، سه کمپانی فرانسوی، دو کمپانی آلمانی، دو کمپانی بلژیکی و یک کمپانی یونانی در صنایع نفتی باکو مشغول به کار شدند.[21]

ظرفیت‏های فراوان اقتصادی باکو و مرکزیت اداری آن به زودی موجب ظهور طبقه‏ی جدیدی از ثروتمندان شد که به «میلیونرها» یا «ملیان‏چی‏ها» مشهور گشتند. این میلیونرها در درجه اول یک نفت خدا بودند[22] که ثروت کلان نفت خود را در دیگر زمینه‏ها چون تجارت، شیلات، کشتی‏رانی و ... به کار می‏بستند.

 روزنامه مظفری دراوایل قرن 20م. این چنین مختصر به شرح روایت ملیونرهای باکو می‏پردازد: «تجار بادکوبه اغلب صاحب چاه نفت و کشتی به اصطلاح خودشان «ملیان‏چی» هستند. امثال جناب حاجی زین‌‌العابدین آقا تقی‏یوف و حاجی شیخ علی و حاجی بابا و حاجی آقا و امثالها».[23]

برای تکمیل گشتن این فهرست، می‏بایست نام مردان متمول دیگری چون موسی نقی‏اف، مرتضی مختاراف، سید میر بابایف، سلیم‏اف بینه‏قدیلی را نیز عنوان کرد. اینان همان کسانی بودند که با کنش تاریخی خود روند توسعه اجتماعی و فرهنگی شهر باکو را تسریع بخشیدند.[24]

تغییرات جمعیتی در باکو:

 با گسترش صنایع نفتی در باکو، رفته رفته بر وسعت این شهر افزوده شد. این در حالی بود که تراکم جمعیتی نیز در این شهر افزایش پیدا می‏کرد. جمعیت باکو در سال 1807م. 4500 نفر بود، این رقم در سال 1859م. به 13000 نفر، در سال 1886م. به 45000 نفر، در سال 1890م. به 10500نفر، در سال 1897م. به 111900 نفر ، در سال 1909م. به 222700 نفر و سرانجام در سال 1920م. به 312700 نفر صعود کرد.[25]

 وسعت یافتن باکو و افزایش چشم‏گیر جمعیت آن و ارتباط این دو با توسعه‏ی صنایع نفتی شهر، امر کاملاً بدیهی بود که هر کس با اندکی تأمل می‏توانست بدان پی برد. برای مثال سهام‏الدوله بجنوردی به هنگام عبور از باکو در سال 1319 هـ.ق. بدین موضوع اشاره می‏کند:

«در آن زمان [دوران سلطنت فتحعلیشاه] این شهر [بادکوبه] چندان آبادی نداشت. الآن که سنه‏ی یکهزار و سیصد و نوزده هجری است نسبت به سابق به منتها درجه‏ی آبادی رسیده که محل تمجید است. خاصه از وقتی که مهندسین «ژیولوژ» معدن نفت [را که] چون گنج روان است در بادکوبه کشف نموده‏اند و مشغول کار شده‏اند».[26]

باید در نظر داشت که پیشرفت و توسعه صنایع نفت، یکی از عوامل افزایش جمعیت شهر باکو و البته مهم‏ترین عامل محسوب می‏گردد.

 باکو در نیمه دوم قرن 19م. مرکز گوبرنیای باکو تلقی می‏شد و این مرکزیت ادارای رونق شهر و به تبع آن افزایش جمعیت آن را در پی داشت. پس جمعی از کارگزاران دولتی روس و بسیاری از اهالی منطقه‏ی قفقاز  بدین مرکز مهم اداری مهاجرت ‏نمودند.

باکو از دیرباز یکی از مراکز مهم تجاری و ترانزیتی در غرب دریای مازندران محسوب می‏گشت. در این دوران که ایران بیشترین روابط تجاری را با دولت روسیه تزاری داشت، بخش قابل توجهی از این رابطه از طریق راه آبی انزلی- باکو صورت می‏گرفت.[27] دائماً چندین فروند کشتی در این مسیر رفت و آمد می‏کردند و به جا به جایی مسافر و کالا می‏پرداختند. در اواخر قرن 19م. و اوایل قرن 20م. علاوه بر مسافران اروپا که از انزلی به باکو و از آنجا به وسیله خطوط ریلی عازم روسیه و اروپا می‏شدند، مردم نواحی شمال غرب ایران نیز برای رفتن به خراسان و تهران، مسیر امن باکو- انزلی را انتخاب می‏نمودند. پس باکو بندرگاه تجاری بسیار شلوغی بود و جذابیت فراوانی برای تجار نواحی مختلف جهان خصوصاً ایران و روسیه داشت. خانواده‏ی تجارت پیشه‏ی تومانیان، از ارامنه ایران، نمونه بارز این قشر از مهاجران به باکو می‏باشند.

آمار جمعیت گوبرنیای باکو مربوط به سال 1917م.، به خوبی ترکیب قومی گوبرنیا و شهر باکو را مشخص می‏کند. بر اساس معلومات تقویم قفقاز، در این سال 875746 نفر در گوبرنیای باکو زندگی می‏کردند. مسلمانان (به اضافه مهاجران مسلمانی که از ایران بدانجا مهاجرت نموده‏اند.) که اغلب از قوم آذری بودند با 692574 نفر 08/79 درصد، روس‏ها با 72635 نفر 3/8 درصد و ارامنه با 42207 نفر 8/4 درصد این جمعیت را تشکیل می‏دادند.[28]

شمس‏الدین سامی نیز اکثریت جمعیت شهر وگوبرنیای باکو را مسلمانان شیعه معرفی می‏کند و از زندگی اقلیت‏های ارمنی، یهودی[29] و زرتشتی در آن خبر می‏دهد.[30]

حضور ایرانیان در گوبرنیا و خصوصاً شهر باکو به قدری بارز و گسترده بود که از دهه‏ی70 قرن 19م. کنسولگری ایران در این شهر تأسیس گشت، این در حالی بود که تفلیس مرکز ناحیه‏ی قفقاز تلقی می‏گشت. فعالیت‏های این کنسولگری در بعد از انقلاب 1917م. روسیه، و در دوران جمهوری دموکراتیک آذربایجان (1920-1918م.) به عنوان سفارت، ارتقا پیدا کرد.[31]

بیشترینه ایرانیان ساکن در باکو را قشرکارگر (دائمی و یا فصلی) و بازرگان تشکیل می‏دادند. دسته‏ی نخست که پرجمعیت‏تر نیز بودند، بر اثر اوضاع بد اقتصادی ایران و فقر عمومی کشور، تنها برای تأمین معاش روزمره‏ی خود و خانواده‏هایشان به باکو رفته بودند و در کارخانجات (بیشتر صنایع نفت) این شهر صنعتی فعالیت می‏کردند. دسته‏ی دوم نیز سوداگران متمولی بودند که برای سود بیشتر بازرگانی، این بندر مهم و استراتژیک را برگزیده بودند. ایرانیان به قدری با اهالی اکثراً مسلمان باکو آمیخته شده بودند که در درگیری‏های ارمنی- مسلمان سال 1905م. در باکو از سوی ارامنه چون مسلمانان بومی این شهر دشمن انگاشته شدند و مورد ظلم و تعدی قرار گرفتند.

در زمان حکومت تزارها همه چیز در باکو به نفع اقلیت مسیحی روس و ارمنی تمام می‏شد. روس‏ها از قدرت یافتن مسلمانان در این شهر صنعتی در حال پیشرفت می‎هراسیدند. پس در جهت تضعیف مسلمانان و تقویت مسیحیان آن اقدامات چشم‏گیری صورت پذیرفت. تأسیس کلیسا در یک شهر اسلامی از جمله این اقدامات بود. برای نمونه جهت تأسیس کلیسای الکساندرونئوسکی(قیزیل‏لی) در سال 1888م. شخص تزار الکساندر سوم در باکو حضور یافت و به زودی بنای معظم این معبد مسیحی سر به فلک کشید.[32]

پس از چندی قوانین تبعیض آمیزی در خصوص دومای شهر باکو نیز به کار بسته شد که بر اساس آن مسلمانان این شهر مسلمان‏نشین حق نداشتند که بیش از نصف کرسی‏های دوما را در اختیار بگیرند. پس مسیحیان رفته رفته در دومای شهری قدرت گرفتند. آنها در سال 1900م. نصف کرسی‏های دوما را تصاحب نمودند. در این حالی بود که در سال 1892م. تنها یک سوم این کرسی‏ها را در اختیار داشتند.[33]

مسیحیان، خصوصاً ارامنه، با برخورداری از حمایت‏های دولت تزاری کم­کم نبض اقتصادی شهر را نیز در دست ‏گرفتند. در مزایده‏ی میدان‏های نفتی در 1872م. مسلمانان سهم ناچیز 5 درصد را به خود اختصاص دادند و سهم سرمایه‏گذاران ارمنی از این بابت تقریباً 10 برابر بیشتر بود. از مجموع 167 شرکت نفتی باکو، مسلمانان 49 شرکت و اکثراً شرکت‏های کوچک را در دست داشتند در حالی که خانواده‏های توانگر ارمنی میرزایف‏ها، مایل‏اف‏ها، لیازن‏اف‏ها، آرامیان‏ها، تاوتسیان‏ها و مانتاشیان‏ها 55 درصد شرکت‏های بزرگ و متوسط را زیر نظر داشتند. در سال 1900م. از 115 شرکت صنعتی که در گوبرنیای باکو فعال بودند، 29 درصد به ارامنه و 18 درصد به مسلمانان تعلق داشت. چنین بی‏تناسبی‏هایی در عرصه نیروی کار دیده می‏شد. ارامنه که 5/17 درصد کل کاگران باکو را تشکیل می‎‏دادند 25 درصد مشاغل بسیار مهارتی را داشتند، در حالی که مسلمانان اکثریت عظیم (بیش از 70 درصد) کاگران غیرماهر و کم‏مزد را تشکیل می‏دادند.[34]

تمامی این تحولات، بر میزان تکثر قومی و مذهبی  و تضادهای موجود در بین این اقوام مسلمان و مسیحی منطقه دامن می‏زد و زمینه را برای بحران‏های آینده‏ی باکو و کل قفقاز فراهم می‏ساخت.

درگیری‏های قومی و مذهبی در باکو:

تغییرات جمعیتی و قومی بعد از «انقلاب نفتی» در باکو باعث به وجود آمدن تضادهاتی طبقاتی و قومی فراوانی در این شهر شد. یکی از نمودهای این تضاد، اختلافاتی بودکه که به درگیرهای ارمنی-  مسلمان معروف گشت. حقیقت امر این است که تفاوت مذهبی مابین این دو قوم همسایه در برخی از برهه‏های تاریخی باعث به وجود آمدن اختلاف مابینشان شده است. با این همه بسیاری از مسلمانان و ارامنه‏ی اندیشمند و روشنفکر در اواخر قرن 19م. و اوایل قرن 20م. عقیده دیگری داشتند و آن، اینکه دو قوم همسایه در تمام ادوار تاریخ زندگی مسالمت‏آمیزی داشته‏اند و تنها دخالت‏های روس‏ها موجب به وجود آمدن دشمنی مابین آن دو شده است. روس ها اگرچه بعد از قرارداد ترکمانچای 1243ق/ 1828م. ایالات شمال رود ارس را از ایران جدا نمودند، اما پیوستگی­ها و مشترکاتِ فرهنگی، مذهبی و تاریخی میان ایران و آن مناطق ، سبب شکنندگی سلطه روس ها بر این منطقه در دراز مدت بود، روس ها برای حل این مشکل در گام اول در صدد حذف مظاهر فرهنگ ایرانی -  اسلامی، مسلمانان قفقاز بر آمدند و در این راستا مذهب شیعه و زبان فارسی مورد حمله نویسندگان و محافل وابسته به روسیه قرار گرفت، به طوری که « اسلام ستیزی » آخوندزاده و نبرد وی با مظاهر فرهنگ اسلامی را هم شاید بتوان در این راستا تحلیل نمود.[35] گام بعدی دولت روسیه برای تسلط بر قفقاز و محو  استیلای فرهنگی ایران، ایجاد درگیری های قوی - مذهبی میان ارامنه و مسلمانان در این منطقه بود، اگرچه ارامنه در این میان همواره از حمایت رسمی و غیر رسمی دولت تزاری برخوردار بودند. البته نباید تأثیرات  قومیت گرائی ( ناسیونالیسم قومی ) را نیز نادیده گرفت که در دوران مورد بررسی ما در سرتاسر جهان رشد کرد. در قفقاز، ابتدا ارامنه در قالب « داشناکسیون» متشکل شدند و زمانی که ایشان بر مسلمانان آذری قفقاز تاختند، در بین این قوم نیز ظهور کرد و در قالب گروه‏ها و احزاب مختلفی چون «دفاعی» و «مساوات» جلوه‏گر شد. هر چه جامعه‏ی باکو گسترش می‏یافت و بر میزان دانش و آگاهی ساکنان آن افزوده می‏شد، به همان میزان تضادهای قومی و مذهبی نیز افزایش پیدا می‏کرد. در واقع می‏توان چنین تحلیل کرد که جامعه‏ی باکو از همان دوران توسعه‏ی صنایع نفت و افزایش تعداد اقلیت‏های غیر مسلمان، آبستن چنین تضادهای خشونت باری بود. این تضادها در گذر زمان افزایش یافتند و سرانجام مانند آتش زیر خاکستر سر بر آوردند و حوادث دهشتناک سال‏های 1905م. و 1918م. را پدیدار ساختند. [36]

تحرکات طبقه‏ی کارگر باکو:

باکو در قرون 19 و 20 میلادی یک شهر کاملاً صنعتی محسوب می‏گشت، که اصلی‏ترین نمود آن، صنایع نفت بود. ثروت حاصل از این صنعت، نه تنها بر وسعت و جمعیت این شهر افزود، بلکه زمینه را برای توسعه‏ی سایر صنایع فراهم ساخت. در این بین طبقه‏ی میلیونرهای تازه به عرصه رسیده‏ی باکو نقش بسزایی را ایفا ‏نمودند. گویا آنها خود را در قبال سرنوشت شهرشان مسئول می‏پنداشتند و توسعه‏ی هر چه بیشتر سایر صنایع در این شهر و ایجاد اشتغال برای کارگران آن را وظیفه‏ی خود می‏دانستند. حیات اقتصادی « حاج زین‏العابدین تقی‏اف»[37]، نمونه بارزی از این نوع حس مسئولیت می‏باشد. وی بعد از چندی فعالیت مستمر در صنعت نفت، در سال 1896 م./1313هـ.ق. شرکت نفتی خود را به قیمت 5 میلیون منات فروخت و تنها 20 درصد از سهام آن را برای خود نگه داشت. این عمل تقی‌‌ا‌ف تعجب همگان را بر انگیخت، چرا که گفته مي‌شد قیمت واقعی این شرکت خیلی بیشتر از 5 میلیون منات بود و برخی حتی قیمت آن را تا 20 میلیون منات برآورد می‏کردند. بسیاری عقیده داشتند که تقی‌‌ا‌ف غبن و ضرر فاحشی را متحمل گشته است.[38]

تقی‏اف پس از آن اقدام به تأسیس کارخانه‏ی نساجی کرد. منابع از امکان اشتغال‏زایی کارخانه‏ی نساجی برای تعداد کثیری کارگر سخن به میان می‏آورند. این تعداد از 6 هزار تا 12 هزار نفر در نوسان است.[39] به هرحال زمینه‏ی اشتغال در این کارخانه به قدری بالا بود که حاج حسین تقی‌‌ا‌ف، مدیر کارخانه، برای جذب نیروی کار مجبور ‌شد به شهرهای تاتارنشین آستاراخان و قازان برود و حدود 2 هزار نفر کارگر تاتار مسلمانان را جذب و با خود به باکو بیاورد.[40]

بدین ترتیب تأثیرات ثانویه‏ی صنایع نفتی در حیات اجتماعی شهر باکو هویدا گردید. ثروت نفت در اختیار یکی از برجسته‏ترین نمایندگان طبقه‏ی نوظهور میلیونرهای نفتی قرار گرفت و این ثروت نه در جهت منافع شخصی بلکه در جهت خدمت به جامعه به کار بسته ‏شد. کارخانجات نساجی با ظرفیت بالای اشتغال‏زایی ایجاد گشت و مشکل بی‏کاری از شهر باکو رخت بربست.[41] در این میان تمامی تغییرات به نفع مسلمانان رقم می‏خورد. نخست اینکه جمعیت بی‏کار اکثراً مسلمان شهر صاحب شغل شدند و دوم اینکه با مهاجرت مسلمانان تاتار به باکو درصد جمعیت مسلمانان نسبت به مسیحیان شهر افزایش پیدا نمود. بدین ترتیب، باکو به یک شهر کاملاً صنعتی با جمعیت اکثراً کارگر تبدیل شد. شاکله‏ی صنعتی و کارگری شهر، آن را برای تشکیل احزاب سوسیالیستی و وقوع بسیاری از شورش‏ها و اعتصابات و انقلابات کارگری مستعد می‏ساخت.

اعتصابات کارگران صنعت نفت باکو از جمله نخستین اعتصابات کارگری در منطقه‏ی قفقاز به شمار می‏آید. این اعتصابات در سال 1881م. با شور و حرارت بالایی پدیدار گشت. اعتراضات از 14 آوریل به دلیل زندانی شدن 75 نفر کارگر آغاز شد. کارگران خشمگین جهت آزادی همکاران خود به پا خاستند. اعتراضات تا چهار روز ادامه داشت و نهایتاً با دخالت نیروهای نظامی پایان یافت. در 16 سپتامبر 1882م. نیز کارگران صنایع نفتی برادران نوبل در اعتراض به عدم پرداخت معوقات خویش دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب نتیجه داد وآنها به زودی به خواسته‏های خود رسیدند.[42]

در اواخر سال 1904م./ 1322هـ.ق. حال و هوای انقلابی در بین کارگران صنعت نفت باکو به میزان بالایی افزایش یافت. عامل اصلی این وضعیت، نامساعد گشتن اوضاع اقتصادی و معیشتی کارگران بود. در 3 دسامبر/ 25 رمضان همان سال کارگران اعتصابات خود را آغاز کردند و این اعتصاب‌ها تمامی معادن نفت را در برگرفت. سرانجام در 30 دسامبر/ 22 شوال معاهده مشترک کارگران امضا شد. این نخستین پیروزی کارگران باکو در برابر صنایع نفتی و تزاریسم محسوب مي‌شد.[43]

باکو با برخورداری از چنین ظرفیتی در سال 1904م. به خاستگاه حزب همت مبدل گشت. همت به کمیته‏ی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه در باکو وابسته بود و تحت جناح بلشویکی این حزب قرار داشت. این حزب در شورای نمایندگان کارگران باکو و همچنین در اتحادیه کارگران نفت نمایندگانی داشت.[44]

شعارهای سیاسی – اجتماعی « مرگ بر استبداد»، «زنده باد سوسیالیسم»، «زنده باد آزادی»، « 8 ساعت کار در روز»، «دست مزدها اضافه باید گردد» در سال‏های آغازین قرن 20میلادی مکرراً از شهر صنعتی باکو به گوش می‏رسید و هر بار تحت فشار و تضییق دولت تزاری برای مدتی خاموش می‏گشت.[45] بدین ترتیب بخشی از جمعیت کارگری شهر باکو که توسط روشنفکران سوسیالیست هدایت می‏شدند، زمینه را برای تشکیل «کنفرانس کارگری باکو» آماده ساختند. این کنفرانس در 15 دسامبر 1918م. ایجاد شد و از آن پس به سازماندهی تمامی اعتصابات کارگری پرداخت. ثمره‏ی چنین جنبش کارگری با همراهی توپ و تانک‏های روسی در سال 1920م. به بار نشست و در این سال باکو و تمامی قفقاز، جزئی از حکومت بلشویکی شوروی گشت.

البته تحولات سیاسی اجتماعی شهر باکو تنها در قالب این شهر باقی نماند و به زودی به آن سوی ارس نیز رخنه کرد. باکو شهری بود که افکار و اندیشه‏های نوین اوایل قرن بیستم را بومی می‏کرد و به زودی به ایران صادر می‏نمود. ارتباط میان شهر باکو و ایران عهد قاجار را مهاجران ایرانی این شهر و مطبوعات برقرار می‏نمودند. مهاجران ایرانی از جنس کارگران و بازرگانان همواره ما بین ایران و باکو در حال رفت و آمد بودند و در این آمد و شدها بسیاری از این افکار و اندیشه‏ها رد و بدل می‏شد. کارگران ایرانی ضمن کار با کارگران روسی،آذری، ارمنی و گرجی با اندیشه‏های انترناسیونال کارگری و مبارزه بی‏امان با بهره‎کشی آشنا شدند. مراکز صنعتی قفقاز و خصوصاً شهر باکو همان مدرسه‏ای بود که کارگران و بازرگانان ایرانی اولین تجربه مبارزاتی را در آنجا آموختند. این کارگران پس از بازگشت به میهن، پیش قراول جنبش دموکراتیک علیه قدرت شاه و سرمایه خارجی بودند.[46]

مطبوعات حوزه قفقاز به سهولت در آن سوی مرزها روسیه و در سرزمین ایران پخش می‏شدند و رخدادهای مسلمان نشین‏های شمال ارس را به گوش ایرانیان می‏رساندند. علاوه بر این مطبوعات ایرانی نیز معمولاً مخبرانی در منطقه قفقاز و خصوصاً شهر باکو داشتند و تحولات این سامان را با دقت هر چه تمام گزارش می‏دادند.

تأثیرات تغییرات و تحولات جاری در روسیه و خصوصاً شهر باکو بر ایران به قدری است که بسیاری انقلاب مشروطه ایران را تداوم انقلاب 1905م. روسیه می‏دانند. فرقه اجتماعیون و عامیون سازمان سوسیال دموکرات‏های ایرانی نیز در سال 1905م. در باکو شکل گرفت و در سال‏های بعد به صورت بسیار تأثیرگذاری عمل کرد.در دوره انقلاب مشروطه نشریات و اشعاری به فارسی در قفقاز نشر می یافت و در آنها قهرمانی مشروطه خواهان را می ستودند، بعد از مدتی کمیته اجتماعیون عامیون در شهر های ایران فعالیت خود را آغاز کردند.در جریان مبارزات مردم تبریز با محمدعای شاه در دوره استبداد صغیر، باز قفقازی ها نقش کلیدی ایفا نمودند. [47]

جمع‏بندی:

تأثیرات ثروت حاصل از ثروت نفت تنها در بخش اقتصاد باقی نماند و به زودی تمامی ابعاد جامعه‏ی آن روزگار باکو را فرا گرفت. یکی از نتایج حاصل از این ثروت کلان، ظهور طبقه‏ی میلیونرهای نفتی بود. اینان نفت‏خدایانی بودند که در عرض مدت کوتاهی با حفر چاه و دستیابی به منابع عظیم نفت باکو، ثروت خیره کننده‏ای را تصاحب نموده بودند. در این بین مسلمانان میلیونر بخش قابل ملاحظه‏ای از ثروت خود را در راه توسعه و پیشرفت جامعه‏ی مسلمانان باکو به کار گرفتند. این حضور پررنگ، نمودی از فقدان توجه دولت مسیحی روسیه تزاری به جامعه‏ی مسلمانان بود. متمولین مسلمان با مشاهد‏ه‏ی چنین وضعی خود وارد عمل گشتند و این خدمات در رقابت با مسیحیان همسایه، رقیب و گاه دشمن، که از سوی دولت نیز حمایت می‏شدند دو چندان می‏گشت.

صنعت نفت همچنین باعث تغییرات چشم‏گیری در جمعیت  باکو شد. با توسعه‏ی صنایع نفت، سیل سرمایه‏گذاران و کارگران از سرتاسر دنیا به سوی باکو جاری گشت. بدین ترتیب جمعیت شهر به گونه‏ی چشم گیری افزایش پیدا کرد و تضادهای قومی و مذهبی در آن تقویت شد و زمینه‏ی بالا گرفتن اغتشاشات ارمنی- مسلمان سال‏های 1905م. و 1918م. فراهم گشت.

طبقه‏ی کارگر مشغول در صنایع نفت چندی بعد بر خواسته‏های صنفی خویش تأکید ورزیدند و در چندین کارخانه­‏ و کارگاه‏ استخراج و استحصال نفت اعتصاباتی را به پا کردند. چندی بعد اعتراضات کارگری شکل منسجم‏تری یافت و آنها خواسته‏های خود را در قالب تشکل‏های کارگری مطرح نمودند. همه‏ی اینها مقدمه‏ی ظهور جنبش‏های کارگری، سوسیالیستی و سرانجام بلشویکی در این شهر بود.

بدین ترتیب در سایه‏ی ثروت نفت، باکو در اواخر قرن 19م. و اوایل قرن 20م. یکی از پویاترین ادوار تاریخ اجتماعی و اقتصادی خود را سپری نمود و خاستگاه بسیاری از حرکت‏ها، تغییرات و تحولات اجتماعی و اقتصادی گشت، و بر تحولات ایران بویژه در انقلاب مشروطه تأثیر بارزی گذاشت.

 

 

 

                          

 


منابع و مآخذ:

الف) کتب فارسی:

-        آدمیت، فریدون. ( 1349 ). اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران :خوارزمی.

-        آدمیت، فریدون. (1354 ). فکردموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، تهران : پیام.

-        آروتونیان،گ.س.(1385).انقلاب 1911-1905 ایران و بلشویک‏های ماورای قفقاز، ترجمه: محمد نایب‏پور، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

-        آفاری، ژانت (1379). انقلاب مشروطه ایران، ترجمه: رضا رضایی، تهران: بیستون.

- اصطخری، ابواسحق ابراهیم(1373).ممالک و مسالک، ترجمه: محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش: ایرج افشار، تهران: موقوفات دکتر محمد افشار.

-        باسورث، ادموند کلیفورد (1381).سلسله‏های اسلامی جدید: راهنمای گاهشماری و تبارشناسی، ترجمه: فریدون بدره‏ای، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

-        پورصفر، علی (1377). حکومت‌های محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

-        تقی­زاده، سید حسن (1377). زندگی طوفانی، به کوشش: ایرج افشار،  تهران: علمی.

-        باکیخانوف، عباسقلی آقا (1382). گلستان ارم، تهران : وزارت امور خارجه.

-        حدودالعالم من المشرق الی المغرب (1340). به کوشش: منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران.

-        سلیمانوف، مناف (1385).باکو شهر نفت و موسیقی، ترجمه: صمد سرداری‏نیا، تبریز: اختر.

-        سویتوخوفسکی، تادیوش(1381).آذربایجان روسیه شکل‏گیری هویت ملی در یک جامعه مسلمان، ترجمه: کاظم فیروزمند، تهران: شادگان.

-        سهام‏الدوله، یار محمد خان(1374).سفرنامه‏های سهام‏الدوله بجنوردی، به کوشش: قدرت‏الله روشنی زعفرانلو، تهران: علمی و فرهنگی.

-        قاجار، مظفرالدین شاه(1319).اولین سفر مظفرالدین شاه به فرنگستان، تهران: مطبعه مبارکه شاهنشاهی.

-        قزوینی، زکریا بن محمد (1373).آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه: جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح: میرهاشم محدث،تهران: امیرکبیر.

-        مسعودی، ابوالحسن علی(1365). التنبیه و الاشراف، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی.

-        مسعودی، ابوالحسن (1374). مروج الذهب و المعادن الجواهر، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران : نشر مرکز.

-        هینریش، بروگش ( 1374).در سرزمین آفتاب: دومین سفرنامه هینریش بروگش، ترجمه: مجید جلیلوند، تهران، مرکز.

ب) کتب غیر فارسی:

-        اولیا چلبی، محمد ظلی ابن درویش(1314). اولیا چلبی سیاحتنامه‏سی، ج2، استانبول: احمد جودت.

-        زیادخان، عادل خان (1919).آذربایجان حقنده تاریخی، ادبی و سیاسی معلومات، باکو: حکومت مطبعه‏سی.

-        سامی، شمس‏الدین (1306). قاموس الاعلام، ج2، استانبول: مهران مطبعه‏سی.

-        سیاح، محمد امین (1295). استانبولدن آسیای وسطی یه سیاحت، استانبول: قرق انبار مطبعه‏سی.

-         Azərbaycan xalq cümhuriyyəti ensiklopediyası (2004). c1, Bakı: Lider nəşriyyatı.

-         Azərbaycan  tarixi (2007). c4, məsul redaktor: Mehdi İslamov, Bakı:Elm.

-         Балајев, А.Һ. (1993). Азәрбајҹан тарихи ән гәдим дөврләрдән ХХ әсрин әввлләринә гәдәр , Бакы: Елм.

-         Мәммәдов, Ајдын (1969).ҹоғрафи адлар сирри, Бакы: Азәрбајҹан дөвләт нәшријаты.

-         Nuriyev, Cümşüd,(2009), Azərbaycan gömrük tarixi, Bakı.

-         Нәриманов, Нәриман (1993).Һаҹы Зејналабдин Тағыјевин әлли иллик мәишәт вә ҹәмаәтә хидмәтләри, Һаҹы Зејналабдин Тағыјев, Бакы: Азәрбајҹан нәшријјаты.

-         Талибзадә, Ахунд Јусиф(1993). сәрвәт вә сәхавәтлә мәшһур ҹәнаб Һаҹы Зејналабдин Тағыјевин тәрҹүмеји-һалы , Һаҹы Зејналабдин Тағыјев, Бакы: Азәрбајҹан нәшријјаты.

-         Китаби-һимәм әр-риҹал тәглә әл-ҹибал (1993). Бакы: Азәрбајҹан нәшријјаты.

-         Әзизов, Түрјан (1997). Азәрбајҹан ХХ әсрин әввәлләриндә, Бакы: заман.

ج) مطبوعات:

-        ایران

-        چهره نما

-        حبل المتین

-        مظفری

-        ناصری

د) مقالات :

-        حسینی، سجاد، (1386)، «یهودیان جمهوری آذربایجان»، بولتن برنامه اوراسیای مرکزی، سال سوم، شماره 9.

-         Grigor Suny, Ronald (1975). “ Labor and Liquidators: Revolutionaries and the “Reaction” in Baku , May 1908 – April 1912 “ , jstor , Vol. 34 , No. 2.

-         Asbrink, Brita (2002).“The Nobels in Baku : Swedes’ Role in Baku’s First Oil Boom”, Azerbaijan International.

هـ)پایان نامه:

-        حسینی، سجاد (1378). «زندگی و زمانه‏ی حاج زین‏العابدین تقی‏اف»،پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران.

 

 



[1]. دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه اصفهان.09144197328 sajjad_hoseani@yahoo.com

[2]. دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه اصفهان.09149609010- j.agazadeh@gmail.com

[3] . محمد امین سیاح (1295). استانبولدن آسیای وسطی یه سیاحت، استانبول: قرق انبار مطبعه‏سی، صص 27،28.

[4] . Ајдын Мәммәдов (1969). ҹоғрафи адлар сирри, Бакы: Азәрбајҹан дөвләт нәшријаты, c9.

[5] . ابواسحق ابراهیم اصطخری (1373). ممالک و مسالک، ترجمه: محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش: ایرج افشار، تهران: موقوفات دکتر محمد افشار،ص194.

[6]. ابوالحسن علی مسعودی (1374). مروج الذهب و المعادن الجواهر، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران : نشر مرکز، ص181؛ ابوالحسن علی مسعودی (1365). التنبیه و الاشراف، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی، ص 58.

[7] . حدودالعالم من المشرق الی المغرب(1340). به کوشش: منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، ص 163.

[8]. محمد ظلی ابن درویش اولیا چلبی (1314). اولیا چلبی سیاحتنامه‏سی، ج2، استانبول: احمد جودت، ص 303.

[9] . زکریا بن محمد قزوینی (1373). آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه: جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح: میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، ص 571.

[10] . مناف سلیمانوف(1385). باکو شهر نفت و موسیقی، ترجمه: صمد سرداری‏نیا، تبریز: اختر، صص 204،205؛ بروگش هینریش ( 1374 ). در سرزمین آفتاب : دومین سفرنامه هینریش بروگش، ترجمه: مجید جلیلوند، تهران: مرکز، ص 37 ؛  ایران، نمره 394 ، 9 رمضان 1296 هـ.ق.

[11] . عادل خان زیادخان (1919). آذربایجان حقنده تاریخی، ادبی و سیاسی معلومات، باکو: حکومت مطبعه‏سی، صص14-12.

[12]. عباسقلی آقا باکیخانوف(1382).گلستان ارم، تهران: وزارت امور خارجه، ص 241؛ علی پورصفر (1377).  حکومت‌های محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص 100،156.

[13]. در تقسیمات روسیه تزاری هر ایالت را «گوبرنیا» یا «قبورنیا» می­گفتند که تحت نظر«گوبرناطور» یا « قبور ناطور« اداره می‎شد. ر.ک: سیدحسن تقی­زاده (1377). زندگی طوفانی، به کوشش: ایرج افشار،  تهران: علمی، ص 13.

[14]. تادیوش سویتوخوفسکی(1381).آذربایجان روسیه شکل‏گیری هویت ملی در یک جامعه مسلمان، ترجمه: کاظم فیروزمند، تهران: شادگان، صص 6-24.

[15] . زلزله پرقدرتی در 1 ژانویه 1902 م./ 4 ذی القعده 1319 هـ .ق. شیروان را لرزاند. این زمین‏لرزه خسارات فراوانی به شماخی مرکز شیروان و تعدادی از روستاهای منطقه وارد کرد. بر اساس آمار اولیه، در اثر این حادثه بیش از 2 هزار و 200 نفر جان باختند و هزار و 561 خانواده بی‏خانمان شدند.ر.ک: كمال، شماره20،19، 15 ذي‏الحجه 1319 هـ .ق.؛ مظفري، نمره 16، 15 جمادي الاول 1320 هـ.ق.

[16] . سابقه عنوان شیروانشاه و یا شروانشاه به دوره ساسانیان می‏رسد. سلسله اسلامی شاهان عرب شیروان، با یزید بن مزید شروع می‏شود که قلمرو وسیع حکمرانی او شامل ارمینیه، شمال غربی ایران و مشرق ماورای قفقاز و ناحیه شیروان می‏شد. از اوایل قرن چهارم هجری شیروانشاهان پایتخت خود را در یزیدیه که احتمال دارد همان شماخی زمان‏های قدیم‏تر باشد، قرار دادند. سلسله نخست حکمرانان محلی شروان در دوره فتوحات تیمور به پایان ‏رسید و دوره دوم این سلسله از قرن دهم هجری تا ظهور صفویان استمرار ‏یافت. ر.ک: ادموند کلیفورد باسورث (1381). سلسله‏های اسلامی جدید: راهنمای گاهشماری و تبارشناسی، ترجمه: فریدون بدره‏ای، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، صص 282، 283.

[17] . مظفرالدین شاه قاجار (1319). اولین سفر مظفرالدین شاه به فرنگستان، تهران: مطبعه مبارکه شاهنشاهی، ص234.

[18] . هینریش، ص 41 ؛ سیلمانوف، ص212.

[19] . ناصری، نمره 17، 1 ربیع‏الثانی 1315 هـ .ق. ؛ چهره‏نما، شماره 11، 1 محرم 1324 هـ.ق.

Ronald Grigor Suny (1975). “ Labor and Liquidators: Revolutionaries and the “Reaction” in Baku , May 1908 – April 1912 “ , jstor , Vol. 34 , No. 2, p.320.

[20]. Brita Asbrink (2002). “The Nobels in Baku: Swedes’ Role in Baku’s First Oil Boom”, Azerbaijan International, (10.2), p.12.

[21] . سویتوخوفسکی، ص 32.

[22] . در حبل المتین در خصوص جایگاه صنعت نفت در ظهور میلیونرها می‎خوانیم:« معدن طلا و نقره و روی و پلاتین و مس و آهن و زغال و یا هر معدن دیگر که تا حال کشف و اخراج آنها بسیار از فقرا و بی‏مایگان را در جرگ صاحبان ملیون درآورده، درحالتی که آنها را با این معدن نفت بسنجیم همگی در درجه دوم و پست‏تر می‏مانند. زیرا ارض و زمین‌هایی که در آنها نفت است پس از کشف، همین که به معدن رسید و چاه‌ها حفر شد دیگر طبیعت به اجرای  کار پرداخته و پشت سر هم نفت را مانند سیل جاری می‏سازد و ثروت هم همان طور مانند آب روان پشت سر هم مي‌آید». ر.ک: حبل المتین، شماره 37، 15 ربیع‏الثانی 1320 هـ .ق.

[23] . مظفری، نمره 45، 15 شعبان 1321 هـ .ق.

[24] . سلیمانوف، صص 308، 346، 359،369.

[25] . Azərbaycan xalq cümhuriyyəti ensiklopediyası (2004). c1, Bakı: Lider nəşriyyatı, s 193.

 

1. روس‏ها که از اهمیت تجاری بندر باکو به خوبی آگاهی داشتند، سال‏ها پیش از انعقاد عهدنامه‏ی گلستان، فرمان تأسیس گمرکخانه‏ی باکو را صادر نمودند. بر اساس فرمان 26 ژانویه (9 فوریه) 1807م. امپراتور الکساندر اول، بر لزوم تأسیس این گمرکخانه و قرار گرفتن آن تحت دایره‏ی گمرکخانه‏ی بندر هشترخان (آستاراخان)، تأکید شد. ر.ک:

Cümşüd Nuriyev (2009). Azərbaycan gömrük tarixi, Bakı, s6.

[29] . علاوه بر یهودیان بومی، تعداد قابل توجهی از یهودیان در همین دوران از ایران، روسیه و اروپا در این منطقه سکنی گزیدند. با این مهاجرت‏ها بر جمعیت یهودیان در قفقاز شرقی افزوده شد. این اقلیت مذهبی توانستند یک کرسی نخستین پارلمان جمهوری آذربایجان (دسامبر 1918م.) از آن خود کنند. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: سجاد حسینی (1386). «یهودیان جمهوری آذربایجان»، بولتن برنامه اوراسیای مرکزی، سال سوم، شماره 9 ، ص 20.

[30] . شمس‏الدین سامی (1306). قاموس الاعلام، ج2، استانبول: مهران مطبعه‏سی، ص 1205.

[31] . Azərbaycan xalq cümhuriyyəti ensiklopediyası, s 46.

[32] . سلیمانوف، ص 77، 78.

[33]. Azərbaycan xalq cümhuriyyəti ensiklopediyası, s 234.

[34]. سویتوخوفسکی، ص 51.

2. روزنامه‏ی مظفری اوضاع باکو در جریان درگیری‌های ارمنی- مسلمان سال 1905 م./ 1323 هـ.ق. را چنین گزارش مي‌کند: «[ بادکوبه]، چه شهری ! وادی خاموشان و کهنه قبرستان. چاه و معدن و ادارات نفت سیاه و سفید تمام خاکستر شده. إلی امروز معادل سیصد کرور روبل به دولت و تجار مسلمانان و ارامنه و ایرانیان ضرر وارد شده. هر قدر ادارات و اموال مسلمین را ارامنه دست یافته‏اند، آتش زده‏اند. کذالک هر قدر از ارامنه به دست مسلمین افتاده آتش درافکنده و با خاک یکسان نموده. جمع کثیری هم از طرفین به خاک هلاکت درافتاده‏اند». ر. ک : مظفری، شماره 22 ، 1 شوال 1323هـ .ق.

[37]. دامنه‏ی خدمات حاج زین‏العابدین تقی‏اف تمامی عرصه‏های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی منطقه‏ی قفقاز، مسلمان‏نشین‏های روسیه، ایران و عثمانی را در بر می‏‏گرفت. وی نمونه‏ای استثنائی از یک نخبه‏ی اقتصادی بود که در عرصه‏های غیراقتصادی نیز دخالت کرد و زمینه‏ی بسیاری از تغییرات و تحولات را فراهم ساخت. ر.ک: سجاد حسینی (1378). «زندگی و زمانه‏ی حاج زین‏العابدین تقی‏اف»، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، صص: 202،203.

[38] . Нәриман Нәриманов (1993). Һаҹы Зејналабдин Тағыјевин әлли иллик мәишәт вә ҹәмаәтә хидмәтләри, Һаҹы Зејналабдин Тағыјев, Бакы: Азәрбајҹан нәшријјаты, c19; Ахунд Јусиф Талибзадә (1993). сәрвәт вә сәхавәтлә мәшһур ҹәнаб Һаҹы Зејналабдин Тағыјевин тәрҹүмеји-һалы,  Һаҹы Зејналабдин Тағыјев, Бакы: Азәрбајҹан нәшријјаты, c45; Түрјан Әзизов (1997). Азәрбајҹан ХХ әсрин әввәлләриндә, Бакы: заман, c75.

[39] . ناصری، نمره 13 ، 1 صفر ، 1316 هـ.ق.؛ حبل المتین، شماره 32 ، 9 ربیع‏الاول 1320 هـ.ق.

[40] . چهره نما، شماره 6 ، 15 ربیع الثانی 1322 هـ.ق.

[41] . مظفری، نمره 46 ، 1 رمضان 1321 هـ.ق.

[42] . Azərbaycan  tarixi (2007). c4, məsul redaktor: Mehdi İslamov, Bakı:Elm, s 342, 343.

[43]. А.Һ. Балајев (1993). Азәрбајҹан тарихи ән гәдим дөврләрдән ХХ әсрин әввлләринә гәдәр , Бакы: Елм, c229.

[44] . ژانت آفاری(1379). انقلاب مشروطه ایران، ترجمه: رضا رضایی، تهران: بیستون، ص 114.

[45] . سلیمانوف، ص 50.

[46]. آروتونیان،گ.س. (1385). انقلاب 1911-1905 ایران و بلشویک‏های ماورای قفقاز، ترجمه:محمد نایب‏پور، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، صص  35، 36،37.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:21  توسط جعفر آقازاده  | 

                                            فرجام اقبال السلطنه ماکویی

 

چكيده:

اقبال السلطنه ماکویی بعد از مرگ پدرش حکومت ماکو را در اختیار گرفت ( 1277 شمسی یا 1316 هجری  ) . او با بهره گیری از ضعف دولت مرکزی به تحکیم قدرت خویش در این ناحیه اقدام کرد و با این اقتدار ، خود را از زیر نظارت دولت مرکزی به کنار کشید و بر خلاف خواست دولت مرکزی با روسیه و عثمانی روابطی برقرار کرد . با وقوع كودتاي 1299 اقبال السلطنه ماکویی در ادامه سياستهاي سابق خويش ، باز به طور کامل از دولت مرکزی اطاعت نکرد و به پيوند هاي خويش با شوروي و تركيه ادامه داد ، كه نقطه عطف اين امر امضاء قرار داد تجاري با  شورويها به مثابه يك حاكم مستقل بود . اين سياستهاي گريز از مركز وی در تعارض آشكار با سیاست سردار سپه مبنی بر از میان برداشتن اقتدار خوانین محلی و ایلات و توسعه نفوذ قدرت دولت مرکزی در گوشه و کنار ایران قرار داشت . سردار ماکو اگرچه در این زمان اقتدار نظامی خویش را از دست داده بود و تنها عنوان بدون محتوای « سرداری » را که یادگار فعالیتهای نظامی خاندانش بود را یدک می کشید ، اما وجود ایلات و عشایر مقتدر در این منطقه و تحریکات سردار در میان آنها و همسایگی ماکو با شوروی و ترکیه و لزوم جلوگیری از هرگونه فتنه در این ناحیه مرزی و ثروت سرشار خان ماکو که به وی اقتدار فراوان می بخشید و از سویی عدم آگاهی او نسبت به تحولات شگرف در اقتدار دولت مرکزی ، در نتیجه ادامه سیاست عدم تمکین در برابر آن ، لزوم توجه فوری دولت مرکزی به وی را ضروری ساخت . شرایط سیاسی نوین حاکم بر کشور  ، حساسیت های این ناحیه و خودسری های اقبال السلطنه از یک سو و از طرفي سابقه بد اقبال السلطنه در مبارزه با مردم منطقه در جريان مشروطيت و نداشتن وجهه ملی و طمع در ثروت هنگفت او سبب دستگيري و قتل او توسط رضاخان سردار سپه شد . با قتل وی نفوذ کامل دولت مرکزی بعد از دهه های طولانی در این منطقه برقرار شد و ایلات ناحیه تحت کنترل و تابعیت دولت در آمدند .

كليد واژگان : اقبال السلطنه ، دولت مركزي ، روابط ، حكام محلي ، اقتدار

مقدمه:

مرتضي قليخان اقبال السطنه ماكويي (سردار ماكو ) از طايفه بيات ماكويي بود . اين خاندان در اواخر دوره صفويه به اين ناحيه كوچانده شده و به تدريج توانستند نقش مهمي در تحولات اين ناحيه از ايران ايفا نموده و حكومت موروثي اين ناحيه را بدست آورند . اقبال السلطنه بعد از مرگ پدرش تيمورپاشاخان (حكومت 1291-1316 هجري ) به حكومت اين ناحيه رسيد و وارث سلطه و ثروت خاندان خويش در اين ناحيه گرديد . او در تداوم سياست پدر خويش هرگز به طور كامل ازدولت مركزي اطاعت نكرد و با وقوع مشروطيت او نيز همگام با ديگر مستبدين ايران و با تحريكات محمد عليشاه به سركوب مشروطه خواهان منطقه اقدام كرد واين روند را در استبداد صغير هم ادامه داد . او در جنگ جهاني اول به علت تمايلات عثمانيگري از جانب روسها تبعيد شد ولي با بازگشت از تبعيد دوباره حمايت از منافع عثماني ها را ادامه داد. آشفتگي امور داخلي ايران در جنگ جهاني اول و بعد از آن ، اقبال السلطنه و ديگر حكام محلي را تقريباً از نظارت دولت مركزي خارج كرد و آنها در مناطق تحت تسلط خود به مانند حكام مستقل عمل كردند و ضعف فزاينده قدرت دولت مركزي اين روند را تشديد كرد.

سردار بعد از كودتا هم سياست سابق خود در رابطه با دولت مركزي را ادامه داد كه موضوع این پژوهش می باشد . ما در اين مقاله كوشش كرده ايم تا اقدامات اقبال السلطنه از كودتاي 1299 تا  آبان  1302 و دستگيري و قتل او را در تداوم با سياستهاي وي در قبل از كودتا و از طرفي روند شكل گيري دولت متمركز در ايران و كشاكش اين امر با سياستهاي گريز از مركز حكام محلي و در اينجا اقبال السطنه و نتيجه حاصل از اين امر را كه منجر به حذف اقبال السلطنه از عرصه قدرت و زندگي شد را بررسي نماييم .

                                                   ***

 كودتاي 1299 و تلاش رضاخان و مليون براي تمركز امور كشور

کودتای 1299 كه يكي از وقایع مهم تاریخ معاصر ایران محسوب می شود ، پایانی بر هرج و مرج و آشفتگی امور ایران بود . اگرچه انگليسي ها اين كودتا را برنامه ريزي كرده بودند ، ولی ایرانیان هم خسته از تجزیه کشور و گسترش سیستم خان خانی خواستار حکومت مقتدری بودند که بتواند تمام ایران را حول یک دولت مقتدر متحد گرداند . ريشه هاي اين كودتا را بايد در خرابيهاي ناشي از جنگ جهاني اول ، وضعيت فيصله نيافته نظام جهاني  و سرخورده شدن جبهه مخالف استبداد در ايران بدليل روند معكوس انقلاب مشروطه جستجو كرد .  1        

در آستانه كودتا تنها تهران و چند شهر دیگر زیر فرمان حکومت مرکزی بود و بقیه نقاط در دست عشایر و قدرتمندان محلی بود . ميرزا كوچك خان بر گيلان فرمان مي راند ، سميتقو از اروميه تا مرز تركيه را تحت تسلط داشت ، شمال غرب ايران در دست اقبال السلطنه بود ، ايلات شاهسون بر آذربايجان شرقي تسلط داشتند و.... رضاخان مي خواست اراده خود را تحميل نمايد و قدرتهاي كهن منطقه اي را از ميان بردارد .2 با وقوع كودتا رضا خان تلاش بی وقفه اي را برای تثبیت قدرت خود آغاز کرد . او در اردیبهشت 1300 وارد کابینه شد و وزارت جنگ را عهده دار شد و تا رسیدن به نخست وزیری این مقام راعهده دار بود ، وي حركت خويش را با سركوب و قانون شكني توأم كرده بود . او تلاش گسترده ای برای بازسازی ارتش و ارتقای قدرت آن آغاز کرد و با اين ارتش بازسازي شده و متكي به خود ، شورش ژاندارمری تبریز و مشهد را سرکوب کرد . و با شکست دادن نهضت جنگل و شورش سميتقو موقعیت خود را مستحکم کرد . او مبارزة گسترده ای علیه شورشیان ، حکام محلی و ایلات آغاز کرد و در سرکوبی ایلات خشونت و بي رحمي زیادی به خرج داد . اين اقدامات او اگرچه مورد تأييد گروهي از ايرانيان خسته از هرج و مرج بود ، ولي بسياري از مليون را افزايش بيش از حد قدرت رضاخان و اقدامات خلاف قانون وي ، مي ترساند .3 در فاصله سقوط سید ضیاء (خرداد 1300) تا به نخست وزیری رسیدن سردار سپه پنج کابینه روی کار آمد . سردار سپه با قلدري پای ثابت همه کابینه ها بود . رفتار سیاستمداران کهن در اين دوره با همدیگر تفرقه جویانه بود 4 و اين امر قدرتيابي رضاخان را با توجه به دسته بنديهاي موجود تسهيل مي كرد .

در سالهای 1300 تا 1304 ما شاهد حاکمیت دوگانه و جنگ قدرت میان دو گرایش نیروهای گریز از مرکز و هرج و مرج طلب و نیروهای طرفدار دولت مرکزی مقتدر و قوی هستیم . ایلات و عشایر و حکومتهای محلی خواستار حفظ وضع موجود کشور و تقسیم قدرت بودند اما ملیون ، مشروطه خواهان و مردم عادی خواستار پایان هرج و مرج و خان خانی بودند.5 در صدر برنامه ها و الويتهاي تجددگرايان اين دوره انديشه تأسيس دولتي مقتدر و متمركز قرار داشت كه مهمترين فصل گفتمان نظري روشنفكران آن دوره را تشكيل مي داد . ايجاد امنيت در كشور و توسعه نفوذ اقتدار دولت در سراسر كشور اولين اولويت پيشروان ملت و اولياي حكومت بود كه متأثر از روحيات و منافع سياسيون كشور و بي ثباتي و ناپايداري فاجعه بار كشور بود .6  با اين شرايط ، براي سردار سپه موقعيت مناسبي جهت مبارزه با عوامل هرج و مرج و گريز از مركز بود كه وي نيز از آن استفاده كرد و قدرت دولت مركزي را در تمام نقط كشور بسط داد ، اگرچه گذشت زمان مشخص كرد كه هدف رضاخان از تمام اين اقدامات رسيدن به سلطنت مي باشد و نه خدمت واقعي به ايران .

 

اقدامات اقبال السلطنه از کودتا تا سال 1302 ش

با وقوع کودتای 1299، اقبال السلطنه رفتار گذشته ي خود در رابطه با دولت مركزي مبني بر عدم اطاعت كامل از فرامين دولت و در پيش گرفتن سياستهاي گريز از مركز را ادامه داد7 ، زیرا هنوز متوجه تحولات دولت مركزي و تلاش آن براي سركوب عوامل خودسر نشده بود ،  پس سردار ماکو بنای بی توجهی به قوانین دولت را گذاشت و سعی کرد حکمرانی خود را با بی اعتنایی به دولت مرکزی ادامه دهد . اقبال السلطنه از ديرباز با روس ها روابط اقتصادي و سياسي داشت 8 ، وي اين روابط را بعد از فروپاشي حكومت تزارها باز ادامه داد ، كه نقطه ي بحراني اين سياست ، امضاي قرارداد تجاري با شورويها براي صدور گندم و ديگر محصولات زراعي به اين كشور بود . ( 22 رمضان 1339 \ خرداد 1300)9 . اقبال السلطنه در این قرارداد عدم پایبندی خود به قوانین دولت را نشان داد و به مانند حاکمی مستقل با یک کشور خارجی قرار داد امضاء کرد . برخلاف نظر طاهراحمدی که معتقد است این قرارداد زمانی بسته شد که شوروی از کوشش خود برای برقراری رابطه مودت آمیز با ایران سودی نبرده بود و با این قرارداد سعی کرد که نشان بدهد دولت مرکزی ایران را به رسمیت نمی شناسد 10، بستن این قرارداد بعد از امضاء عهدنامه دوستی ایران و شوروی در اسفند 1299  بوده است. این رابطه سردار با شورويها را باید در ادامه و تداوم روابط او  با روسها دانست. هدایت به مطلبی اشاره می کند که برای بررسی این قرار داد مهم است. « در سرخرید گندم [شورویها] با قبال السلطنه پیغام کردند: بفروش میخریم ، نمیفروشی ، می آئیم میبریم» 11این مسأله نشان می دهد که سردار ماکو تحت فشار و تهدید شورويها حاضر به امضاء این قرار داد شد ، زیرا در غیر اینصورت آنها با زور این کار را انجام می دادند . دلیل این اعمال فشار و رابطه با اقبال السلطنه بعد از عهدنامه دوستی با ایران گویا برای اعمال فشار به دولت ایران برای اجرایی کردن مفاد قراردار دوستی ، از جمله خروج هرچه سریعتر قوای انگلیسی از ایران بود . همسايگي ماكو با شوروی ها  به آنها امكان مداخله در امور اين ناحيه را با توجه به ضعف دولت مركزي مي داد . از طرفي قدرت زیاد اقبال السلطنه در شمال غرب كشور ، شورویها را در ادامه سياست روسها ، دعوت به مذاکره  و همكاري با وي می کرد . آنها برای اعمال فشار به دولت مرکزی ایران و دخالت در امور ایران این قرارداد را بستند . اقبال السلطنه هم                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              تحت فشار شوروی ها حاضر به این کار شد و از طرفی او گویا به دنبال به دست آوردن حمایت شوروی ها از خودش در برابر دولت مرکزی بود و به خوبی می دانست که حکومت در ماکو یعنی منطقه ای که با شوروی و ترکیه همسایه می باشد بدون داشتن رابطه حسنه با این دو کشور مقدور نیست .

واکنش دولت ایران به این قرارداد با تأخیر بود . وزارت خارجه با ارسال نامه ای به وزارت فلاحت ، تجارت و فواید عامه ، نامعتبر بودن قرار داد سردار با نمایندگان شوروی را به علت عدم تصویب آن ، توسط مجلس را اطلاع داد و از سويي بی اعتباری آن را به اطلاع سفارت شوروی رسانید ( آذر 1301)12، وزارت خارجه باز در بهمن 1301 طی تلگرافی به وزارت داخله خواستار جلوگیری از اجرای قرارداد میان طرفین شد و از اقدامات غیر قانونی اقبال السلطنه در عدم رعایت قوانین کشور انتقاد کرد .13 اقبال السلطنه در پاسخ اعتراضات دولت اعلام كرد كه او بدون اطلاع حكومت ايالت كاري انجام نمي دهد و اضافه كرد كه گاه مقتضيات باعث مي شود كه مصلحت در حدود مرزي را مالحظه كند و فرصت سؤال پيدا نكند . 14اما روابط اقبال السلطنه با کشورهای همسایه تنها محدود به شورویها نبود. در سال 1300 شايعاتي مبني بر مذاكرات  اقبال السلطنه با نمایندگان دولت آنكارا ( آتاترک ) در فضاي سياسي كشور شنيده شد15 اما مفاد این مذاکرات و صحت و سقم آن در منابع مشخص نيست.

 تحریکات و خلافکاریهای اقبال السلطنه در امور گمرکات در اين برهه زماني به مانند گذشته همچنان ادامه داشت16و تنها محدود به صدور غير قانوني غله به شوروی نبود . در اوایل سال 1301 شدت حملات راهزنان و عشایر به مال التجاره هاي منطقه به حدی بود که گمرکات خوي و ماكو به حالت تعطیلی درآمد . اداره گمرکات این وضعیت را به تحریکات اقبال السلطنه می دانست و خواهان اعمال فشار به سردار  برای پایان دادن به این آشفتگی بود17.

 خانهاي ماكو قبل از اقبال السلطنه با همه ثروت و اقتداري كه در منطقه داشتند هميشه بر سر حكومت شهر و مسائل ملكي با يكديگر اختلاف داشتند . اين امر منجر به دودستگي در ميان اين خوانين شده بود . اين اختلافات گاه تا آنجا پيش مي رفت كه به خونريزي و قتل اعضاي خاندان منجر مي شد .18منازعات داخلي خوانين ماكو را به احتمال زياد حكومت قاجار تشديد مي كرد اگرچه براي اين سخن سندي در دست نيست ولي قاجارها با اين سياست مي توانستند قدرت خوانين را به تحليل برده و از افزايش قدرت آنها و مخالفت هايشان در برابر دولت مركزي جلوگيري نمايند . قاجارها از سياست « تفرقه بينداز و حكومت كن » به نحو مطلوبي استفاده مي كردند . دولت قاجار نه با زور و نه با تدبير بلكه با عقب نشيني هاي سنجيده و  و انواع دسيسه ها در شبكه ي پيچيده رقابتهاي گروهي و تحريك بخشي از جامعه بر عليه بخشي ديگر بر ايران حكومت مي كرد .19 اين اختلافات خوانین با یکدیگر در زمان حكومت اقبال السلطنه نيز ادامه یافت و روابط ايشان به مانند گذشته با یکدیگر خصمانه بود . در آبان سال 1300 باز خوانین دو گروه شده و برای ضربه زدن به هم به روستاهاي یکدیگر حمله و اهالی روستاها را چپاول می كردند . 20در این غارتها مردم عادی بودند که مال و جان خویش را از دست می دادند . این خوانین دارایی و مال مردم  منطقه را متعلق به خودشان می دانستند و از مصادره مال و دارايي آنها خودداری نمی کردند . خوانين اغلب با تجار منطقه وارد معامله مي شدند ولي از پرداخت ديون خود به آنها امتناع مي كردند و آنها هم از ترس نمي توانستند به جايي اعتراض نمايند ، نبود دستگاه عدليه هم تجاوزهاي خوانين در حق مردم منطقه را تشديد مي كرد .خوانين مسئول تلگرافخانه ماكو را با رشوه و تهديد به طرف خود كشانده بودند اين امر سبب مي شد كه ستم هاي آنها به گوش حكومت نرسد . با اين اوضاع بسياري از تجار منطقه ورشكست شده و دست از كار كشيدند و قصد فرار به شوروي را داشتند .21بر اثر اجحافات اقبال السلطنه و دیگر خوانین ماکو حدود هفتاد خانواده از ماكو که تعدادشان بیش از سیصد نفر بودند ، به نخجوان مهاجرت کردند ( شهریور 1301) . 22 اما وقتی دولت مرکزی در این مورد از سردار ماکو توضیح خواست اقبال السلطنه مهاجرین را عده ای بی چیز و مقروض معرفی كرد ،23   و به ظلم ها و تجاوزات خود و ديگر خوانين در حق مردم ماكو اشاره ای نکرد . ما اطلاعي از ماهيت خانواده هاي كوچ كرده به نخجوان و دلايل اين امر نداريم . اما مي توان گفت كه جذابيت انقلاب كمونيستي شوروي و اميد رسيدن به موقعيت بهتر در اين كشور در كنار اجحافات خوانين از دلايل اصلي اين مهاجرت بوده است . براي ما مشخص نيست كه اين خانواده ها از چه طبقه اي بودند ولي به احتمال فراوان از خانواده هاي فقير بودندكه چيزي براي از دست دادن نداشتند . اما تجاري كه در زير ستم هاي خانها بودند اگرچه تهديد به مهاجرت به شوروي كرده بودند ولي اينكه اين گروه بودند كه به شوروي مهاجرت كردند در اين باره در منابع مطلبي نيامده است . ولي با توجه به موقعيت برتر تجار در صورت مهاجرت آنها اين امر در منابع بازتاب مي يافت . از اشاره های بالا به خوبی بر می آید که سردار به در میان مردم منطقه از مشروعیت لازم برخوردار نبود .

بعد از مشروطيت و بویژه بعد از جنگ جهانی اول با ضعف فزاينده قدرت دولت مركزي بر اثر اختلافات داخلي و دخالتهاي خارجي ، ياغيان و گردنكشاني در گوشه و كنار ايران عليه دولت مركزي شورش كرده و به كشتار و چپاول مردم اقدام كردند ، اسماعيل آقا سميتقو  از جمله اين افراد بود كه از روستاي چهريق سلماس عليه دولت قيام كرد و به تدريج دامنه قدرت و كشتارخويش را به مناطق اطراف سلماس گسترش داد .24 كيفيت روابط اقبال السلطنه با اين ياغي در منابع آشكار نيست ولي بايد اشاره كرد كه وي از بركشيدگان اقبال السلطنه بود و سردار ماكو در ابتداي كار وي ، از او حمايت مي كرد و اين دو روابط حسنه اي داشتند .25 سميتقو مدتي به همراه  قشون سردار عليه مشروطه خواهان در استبداد صغير جنگيده بود .26  اگرچه رابطه اين دو بعداً در ظاهر به هم خورد و اقبال السلطنه قوايي براي كمك به دولت مركزي در جنگ با اين ياغي مي فرستاد ولي هرگز درصدد مقابله جدي با سميتقو بر نيامد و در اين راه هرگز از خود صداقت به خرج نداد ، زيرا وي به خوبي مي دانست كه وجود خطر سميتقو در منطقه باعث عدم توجه دولت مركزي به ماكو مي باشد و شورش وي فرصتي خوبي بود تا بدون مخالفت عملي دولت مركزي ضعيف ايران به خودسري خود در منطقه ادامه دهد . مخبرالسلطنه سياست سردار در جنگ با سميتقو را به خوبي بيان كرده است : « دشمن دشمن است ، دوست دوست ، اقبال السلطنه معلوم نيست از اين دو كدام است » .27 در جنگی که آبان 1300 میان قوای دولتی و سميتقو در نزدیکی سلماس رخ داد ، پسر اقبال السلطنه که با سوارانی براي کمک به نیروهای دولتی رفته بود تنها نظاره گر جنگ بود و خود را از صحنه جنگ كنار كشيد . 28مدتي بعد که سرتیپ امان الله جهانبانی قوای سميتقو را شکست داد و او به ترکیه فراری شد ( مرداد 1301) نیروهای سردار ماکو باز در اردوی دولتی بودند .29 اما شکست و فرار سمیتقو هم سردار ماکو را به تجدید نظر در سیاست های خویش در رابطه با دولت مرکزی وادار نکرد . وجود سميتقو در منطقه و ضرورت مقابله با وي به دولت مركزي فرصت لازم براي پايان دادن به اقتدار سردار را نمي داد و اينك به نظر مي رسید دولت مي توانست شمالغرب كشور را از زير حكومت اقبال السلطنه رهانيده و به كنترل خود درآورد .

سرلشگر امیر طهماسبی والی نظامی آذربایجان در این دوره رابطه ای ظریف و ماهرانه با ایلات و عشایر منطقه برقرار کرده بود.  او سعی در جلب قلوب و محبت متنفذین منطقه داشت و رابطه خود را با آنها نزدیک می کرد تا در آينده از اين روابط استفاده نمايد. در راستاي اين هدف ، امیر لشکر طهماسبی در 24 تیر ( 1302) به ماکو مسافرت کرد و حدود 11 روز در این منطقه اقامت کرد . او هدف خود از این مسافرت را ملاقات با رؤسای طوایف منطقه و امیدوار کردن آنها به الطاف سردار سپه اعلام کرد . او در این سفر با اقبال السلطنه و دیگر خوانین دیدار کرد و آنها تعهد کردند که 365 خروار گندم به دولت پیشکش دهند . از طرفی اقبال السلطنه و دیگر خانها پذیرفتند که در  فاصله بين ماکو و خوی راه شوسه بسازند . برای بررسی مالیاتهای عقب افتاده خوانین و پرداخت آن کمیسیونی تشکیل شد . در این سفر طهماسبی سمت ریاست اقبال السلطنه بر قشون ماکو را تأييد کرد ولی سلطان حمزه خان جلیلوند را به معاونت او انتخاب کرد. 30

امیر طهماسبی از این سفر چند هدف را دنبال می کرد . او می خواست سردار ماکو و ایلات منطقه را نسبت به دولت مرکزی و شخص رضاخان سرمهر آورد و آنها را به حفظ موقعیت خویش امیدوار نماید . از طرفی این سفر برای این بود که اقبال السلطنه و ایلات دست از مخالفتهای گذشته بردارند و نسبت به دولت مرکزی مطیع باشند . تعهدات مالي که خوانین ماکو و سردار برخلاف گذشته به گردن گرفتند حاکی از ترس آنها از قدرت دولت مركزي  و آگاهي آنها نسبت به تغييرات قدرت دولت مركزي مي باشد . او در این سفر قصد اعتماد سازی در روابط خود با سردار را داشت تا سردار او را دوست و یارخود بداند تا در صورت نياز از این دوستی بهره برداری نماید . او بعداً هم دیدارهایی با سردار ماکو داشت ، ولی اقبال السلطنه هرگز به این دیدارها و ماهيت واقعي آن پي نبرد.31

 

دستگیری و قتل اقبال السلطنه

به نظر مي رسد تا اين دوره سردار سپه و طهماسبي بيشتر سعي داشتند تا با جلب نظر و اعتماد  اقبال السلطنه و مطيع كردن او ، قدرت دولت مركزي را در اين ناحيه برقرار سازند و البته با تعهداتي كه اقبال السلطنه  در سفر امير طهماسبي تقبل کرد ، نويد سازش بين طرفين و ابقاي  اقبال السلطنه به عنوان يك قدرت اقتصادي اما بدون اقتدار سیاسی را در منطقه مي داد . اما سردار ماكو اقداماتي كرد كه اگر رضاخان در برانداختن او شك داشت ، ترديدش از بين رفت و مصمم به از ميان برداشتن وي شد . مواردي كه خوانين در سفر طهماسبي متعهد به انجام آن شدند در واقع به معني مصالحه دولت با ايشان بود . نقض اين موارد توسط سردار منجر به واكنش شديد دولت در برابر وي شد . سردار بعد از توافق چون هميشه به خودسري عادت كرده بود و در فکر حکومت مستقل خویش بود ، علی رغم درخواست های طهماسبی ، اين موارد تعهد را بر نتافت و شروع به كارشكني كرد . با تحريكات سردار ، عشاير ماكو دو تن از قزاق هاي شهر را بدون دليل به قتل رساندند . از طرفي او اگرچه تعهد كرده بود كه هزينه ساخت راه شوسه ماكو به خوي را به همراه ديگر خوانين بپردازد ولي از اين كار امتناع كرد . از سويي ديگر سردار با نوشتن نامه هايي به سران عشاير منطقه آنها را به شورش عليه دولت برانگيخت ولي آنها حاضر به اين كار نشدند و نامه هاي سردار را به نزد امير لشگر طهماسبي فرستادند .32 با اين اقدامات ، سردار راه هرگونه صلح به روي رضاخان را بست و وي بهانه خوبي براي برانداختن اقبال السلطنه پيدا كرد . رضاخان ، طهماسبي را كه توانسته بود اعتماد سردار را بدست آورد ، مأمور دستگيري وي كرد . او در 29 مهر سال 1302 به ماکو نزد اقبال السلطنه رفت و با نیرنگ و خدعه او را دستگیر نموده و روانه تبریز کرد .33 طهماسبي وظيفه اش را به خوبي انجام داد ، بطوري كه اقبال السلطنه به قول همسر خويش آنقدر به طهماسبي اطمينان پيدا نموده بود كه گمان نمي كرد وي را دستگير نمايد وگرنه مي توانست به شوروي فرار نمايد.34گویا سردار به حمایت شوروی ها و پناه دادنشان به خودش مطمئن بود ، این امر شاید نشانگر روابط پنهانی دیگر وی با آنها و سازش های میان ایشان باشد ، اما این مسأله به دلیل فقر منابع در حال حاضر برای ما پنهان است . طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه بيانيه اي منتشر کرد که به دلیل اهمیت آن ، قسمتهايي از آنرا در زير مي آوريم :

          « ... در اینموقع سردار اقبال السلطنه ماکوئی را دستگیر و اعزام تبریز نمودم همان اقبال السلطنه خائن را که از ذکر مفاد مراسلات خیانت کارانه متعدد مشارلیه .... خودداری می نمایم. و با قلب سرشار از فرح صمیمانه بعموم لشگریان که رشته فتوحات پی در پی در اثر شجاعت و عزم راسخ آنان سرتاسر آذربایجان منور شده است تبریک گفته به برادران و رعایای ستم کشیده آذربایجان عموماً و نواحی ماکو و خوی خصوصاً بشارت داده تبریک می گویم..... ماراست که از خالق متعال ، عظمت و قدرت یگانه ناجی ایران حضرت اشرف وزیرجنگ و فرمانده کل قشون دامت عظمته را مسئلت نماییم... اكنون اكراد رشيد ماكو با خيال راحت قدم به صحنه خدمتگزاري گذاشته و براي ثبوت ادعاي خود امنيت فوري فرا گرفته سرتاسر ماكو را بشارت ميدهند.اكنون رؤساي طوايفين كه از كثرت ظلم و تعدي اقبال السلطنه چندين سال بماكو نيامده بودند ، بواسطه اطمينان و انتظاري كه بمراحم يگانه سرپرست حقيقي قشون پيدا نمودند تقاضاي امدن به تبريز را نمودند و عنقريب حركت مينمايند….»35

این پیام در تاریخ سوم آبان 1302 از بازرگان صادر شده است . لحن حماسی این بیانیه نشان از اهمیت قدرت سردار ماکو در نظر دولت مركزي مي باشد . از طرفی طهماسبی ، سردار را خائن به وطن ذکر می کند و می نویسد که از ذکر نامه های خیانت کارانه او خودداری می کند ، منظور طهماسبي شايد نامه هاي اقبال السلطنه به اكراد مي باشد كه در اين نامه ها او آنها را به شورش عليه دولت تحريك كرده بود . در اين نامه وي در صدد به دست آوردن دل اكراد منطقه بوده و با ايشان به توافق رسيده كه آنها براي اثبات حسن نيت خود به تبريز بيايند . با اين سياست ، او زيركانه سرنوشت اكراد را كه قدرت نظامي منطقه در دست آنها بود ، از اقبال السلطنه كه ياغي معرفي شده ، جدا مي كند تا از شورشهاي احتمالي آنها در اثر دستگيري اقبال السلطنه جلوگيري نمايد . اكراد هم تسليم در برابر دولت مركزي را به شورش و حمايت از اقبال السلطنه ترجيح دادند .

اقبال السلطنه مدتی در تبریز  زندانی بود که خبر مرگ او بعد از چند روز به سکته قلبی اعلام شد .36  اما از همان زمان درباره نحوه ي مرگ او سوء ظن پیدا شد و بعداً هم کسانی چون تیمورتاش ، فیروز و دیگران با همین سکته های رضاشاهی کشته شدند . بهبودی پیشکارِ رضا خان مي نويسد که اقبال السلطنه به دار آویخته شد37. مکی معتقد است که او را بوسیله آمپول و تزریق سم کشتند ،38دولت آبادی معتقد است که او را اعدام کردند ،39 ولی خانواده او معتقد بودند که سردار ماکو نه اعدام شد ، نه به دار آویخته شد و نه سکته کرد ، بلکه در زندان مسموم شد .40 مستوفي معتقد است كه خود سردار سپه دستور قتل اقبال السلطنه را صادر كرده بود و امير طهماسبي بدون اجازه او نمي توانست اين كار را انجام دهد . 41  از همه اين اشارات مي توان به اين نتيجه رسيد كه اقبال السلطنه به دستور رضاخان كشته شد ، نه اينكه به مرگ طبيعي مرده باشد .

امیر طهماسبی بعد از دستگیری اقبال السلطنه ، عده ای از افراد پادگان نظامی را در کاخ سردار كه خزانه او در آنجا  قرار داشت ، مستقر کرد و آنها خدمه قصر را بیرون کردند . بعد از مرگ سردار بیشتر خزائن او بوسیله مأمورین مخصوص امیر لشگر و یا شاید توسط خود او مصادره و به تهران فرستاده شد 42 . اين نوشته مستوفي را سندي كه از كارگذاري آذربايجان در تبريز در تاريخ  11 دي 1302 صادر شده تأييد مي نمايد : « پولهای اندوخته شده و استعدادهای آقای اقبال السلطنه که یکی از صاحبمنصبان نظامی از طهران برای حمل آن آمده بود تحویل و به طهران حمل فرمودند.» 43. ميزان اين اموال مصادره شده بسيار زياد بود بطوريكه زن سردار مي گويد كه اين اموال را بار چهل شتر كردند و به تبريز و از آنجا به تهران فرستادند.44 پسر سردار سالها بعد ادعا کرد که میزان خسارت وارد شده از سوي رضاخان به اموال آنها حدود دو میلیارد ريال بوده است .45  در میان این اموال چندین شمشیر مرصع و جواهر نشان و جواهرات سردار بود که چند میلیون ارزش داشتند46. عین السلطنه هم اشاره می کند که قورخانه او را هشتصد شتر به تبریز حمل کرد. 47 . امين الشرع هم مي نويسد كه  28 صندوق پول نقره ، 4 صندوق پول طلا و قورخانه وي را با 18 شتر به تهران فرستادند.48 صرف نظر از درستي اين مبالغ و آمارها ، اقبال السلطنه به طور موروثي ثروت هنگفتي داشت كه  با قتل وي بيشتر اين اموال مصادره شد .

 بدون ترديد تمام یا قسمت بيشتر ثروت مصادره شده اقبال السلطنه به رضاخان رسید و این ثروت او  دومین منبع ثروت هنگفت رضا شاه ( منبع اول ثروتش اموال امیر عشایر خلخالی بود) گردید و مبلغی هم از اين ثروت صرف هزینه های وزارت جنگي كه هر روز در حال گسترش و بازسازي توسط رضاخان بود ، گردید .49 رضاخان معتقد بود كه طهماسبي قسمتي از اموال اقبال السلطنه را به خود اختصاص داده است.  و به اين علت از وي عصبانی بود ولی طهماسبی خود این مسأله را انکار می کرد50 .  مستوفی هم معتقد است که در این میان چیزی از ثروت خان ماکو به طهماسبی نرسید و رضاخان تمام اين اموال را خود صاحب شد و از آن چیزی به خزانه دولت داده نشد .51 بعداً مصادره اموال اقبال السلطنه و دیگران و تحویل ندادن آنها به خزانه دولت مركزي و اختصاص آنها به خود یکی از موارد استیضاح مدرس و اقلیت مجلس پنجم از سردار سپه بود که به جایی نرسید 52 اما رضاخان تنها به ضبط اموال سردار اکتفا نکرد بلکه قسمتی از املاک او را هم ضبط کرد ،53ولي جزئيات اين امر روشن نيست

پس از دستگیری و زندانی شدن اقبال السلطنه ، در ماکو حکومت نظامی اعلام شد و یاور معین السلطنه به فرمانداری نظلنی ماکو و سلطان حمزه خان جلیل وند به ایلخانی طوایف ماکو برگزیده شد .54  بعد از مرگ سردار هیچ عکس العملی از بازماندگان و نوکران او نشان داده نشد55 . از اين امر مي توان نتيجه گرفت كه اگر سردار تهدیدی برای قدرت رضاخان محسوب می شد و قدرت و توان لازم برای مقابله با دولت را داشت ، حتماً بازماندگان او علیه دولت مرکزی بعد از مرگ سردار می شوریدند . سردار در این مواقع قدرت جنگی خویش را از دست داده بود « مردی بود بعدت در اقلیت و بثروت در اکثریت» 56و تنها ثروت هنگفتش عامل اقتدار وی بود و نمي توانست تهديدي عليه حاكميت دولت مركزي باشد . قدرت و استقلال عمل  سردار در منطقه نه به علت اقتدار ذاتي اش بلكه به علت ضعف قدرت دولت مركزي بود كه به متنفذيني نظير سردار اجازه مخالفت با دولت مركزي را مي داد . رضاخان در ظاهر ابتدا قصد داشت تا او را بعد از قبول اقتدار دولت مرکزی در قدرت اقتصادی خویش به عنوان زمیندار در منطقه ابقا نماید اما تحریکات وی در منطقه و عدم فرمانبرداری کامل از دولت مرکزی سبب مرگش شد . ثروت افسانه ای سردار و امید دست یافتن به آن هم از عوامل قتل وی توسط رضاخان سردار سپه بود . سردار سابقه ای نیکو در ذهنیت ایرانیان و مردم منطقه نداشت. قتل و عامهای مردم آزادی خواه منطقه در جریان مشروطه ، خودسریهای بعد از مشروطه و سیاست گرایش به کشورهای همسایه و بویژه روسیه سبب نفرت مردم منطقه و دیگر نقاط کشور از وی شده بود . او وجهه ای ملی برای خود نساخته بود که دولت و مردم خواهان حفظ وی در منطقه باشند . بعد از قتل وی از سوی سیاسیون اعتراضی جدی به مرگ وی نشان داده نشد . این امر بیانگر این است که سیاستمداران و روشنفکران  ایران در پی ساختن ایرانی بودند که در آن جایی برای گردنکشانی نظیر اقبال السلطنه ماکویی نبود .

 

نتيجه :

بعد از كودتاي سوم اسفند1299 اقبال السلطنه بدون توجه به تغييرات قدرت دولت مركزي به سياست هاي گريز ازمركز خود و عدم توجه به فرامين و قوانين دولت مركزي ادامه داد ، اما اين سياست او در تعارض آشكار با سياستهاي دولت مركزي و  شخص سردار سپه مبني بر ايجاد وحدت و تمركز در كشور و از بين بردن ايلات و خوانين ياغي قرار داشت . امیر تهماسبی به نمایندگی از طرف دولت مرکزی قصد داشت تا اقبال السلطنه را به کرنش در برابر قدرت دولت مرکزی و پایان دادن به سیاست های گریز از مرکز دعوت نماید ، اما اقبال السلطنه که به خودسری عادت کرده بود و قادر به درک گفتمان سیاسی جدید حاکم بر کشور نبود ، مثل سابق به فتنه انگیزی در منطقه ادامه داد و نتوانست خود را با شرایط سیاسی جدید حاکم بر کشور هماهنگ سازد . این امر سبب دستگيري و قتل اقبال السلطنه و مصادره اموال او به دستور رضاخان شد . هر حاکم محلی که توانست تحولات دولت مرکزی را شناخته و از دولت مرکزی اطاعت نماید ، توانست  با از دست دادن قدرت سیاسی خویش به زندگی اقتصادی خویش ادامه دهد . اين حادثه و مطیع کردن و  از بين بردن ديگر خوانين نشانگر ايجاد تحولی شگرف در شکل گیری دولت مقتدر در کشور و پایان یکه تازی گردنکشان محلی بود .

 

پی نوشت ها :

1-جان فوران ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدين ( تهران : رسا ،1378 ) ، ص295

2- سيروس غني ، ایران بر آمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ( تهران : نیلوفر، 1377 ) ،صص 303-302 ، ؛ استفاني كرونين ، رضاشاه و شكل گيري ايران نوين ، ترجمه مرتضي ثاقب فر ( تهران : جامي ،  1383 ) ، ص325

3-  نيكي آر.كدي ، ايران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدي حقيقت خواه ( تهران : ققنوس ، 1385 ) ، صص146-145  ؛ يرواند آبراهاميان ، ايران بين دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم وليلايي ( تهران : ني ،  1379  ) ، صص149-148

4 - محمد علي همايون كاتوزيان ، دولت و جامعه در ايران ( انقراض قاجار و استقرار پهلوي ) ،  ترجمه حسن افشار  ( تهران : مركز ،   1379 ) ، چاپ اول ، صص373-372

5- همو ، ص356

6 -عليرضا ملائي تواني ، مشروطه و جمهوري ، ريشه هاي نابساماني نظم دموكراتيك در ايران  ( تهران : گستره ، 1381  ) ، صص206-205

7-براي آشنايي با سياست اقبال السلطنه در برابر دولت مركزي در ادوار قبل از كودتا بنگريد به : آقازاده ، جعفر « بررسي زندگي و اقدامات اقبال السلطنه ماكويي  » ، ( پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران ،1387 ) ، اكثر صفحات

8- براي گاهي از روابط سردار با دولت روسيه قبل از كودتا براي نمونه بنگريد به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره رديف 293..344، محل در آرشیو 34635ب الف1 ؛ 19-25-21-1328ق. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ؛ 5 – 21 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 1 – 27 – 21 – 1329 ق ، همان منبع ؛ 4- 33 – 21- 1329 ق ، همان منبع ؛ 5- 5 – 58 – 1331 ق ، همان منبع .

 

9- براي آگاهي از جزئيات اين قرارداد بنگريد به : سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل آرشیو ، 203 ر 2 الف الف 1 ؛ و يا بنگريد به : م . طاهر احمدي ، « روابط اقبال اسلطنه ماكويي با دولت مركزي و شوروي » ، گنجينه اسناد ، دوره 26-25  ( بهار و تابستان 1376 ) ، صص 60-58

10- همو ، ص 59

11- مهدي قلي هدايت ( مخبر السلطنه ) ، خاطرات و خطرات ( تهران : زوار ،1371 ) ، ص367

12- سازمان اسناد ملی ایران، شماره ردیف 240007153، محل در آرشیو203ر2 الف الف 1

13-- همان منبع ، شماره ردیف 290002818 ، محل در آرشیو ، 814 و 4 الف ب 1

14-كاوه بيات ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهي به مناسبات منطقه اي ايران و جمهوري هاي آذربايجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380 ، ص 400

15-21- 5 – 45 –  1300ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه

 16- براي نمونه نگاه كنيد به: 48 – 6 – 42 -1337 ق. ، اداره اسناد وتاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو

17 - سازمان اسناد ملی ایران شماره ردیف 240013893، محل در آرشیو ، 505 ق 2 الف الف 1

18-شهريار ضرغام ، گزارشهاي تلگرافي آخرين سالهاي عصر ناصرالدين شاه ( خبرهايي از خوي ) ، ( بي جا ، بي نا ) ، 1369 ، صص216 و 2111و 145 ؛ محمد رحيم نصرت ماكويي ، تاريخ انقلاب آذربايجان و خوانين ماكو ( قم : چاپخانه علميه ، بي تا ) ، صص 26-25

19- آبراهاميان ، پيشين ، صص 37 و 43

20 – 8 - 5 – 45 – 1300 ش. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو 

21– 11 – 18 – 45 – 1302. ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو

22 -  سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 293004193 ، محل در آرشیو 608غ ب  الف 1

23- همان جا

24 –احمد کسروی ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384 ، صص733-725 و 857-829 ؛ داریوش رحمانیان  ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379 ، ص 37

25 – براي مثال نگاه كنيد به : روزنامه انجمن تبريز ، سال دوم شماره 10 ، 29 رمضان 1325 ، ص6 و سال دوم  ، شماره 11 ،2 شوال 1325 ، صص 3-1

26 – محمد امين رياحي ، تاريخ خوي ( تهران: توس  ، 1372   ) ، ص526

27- مهدیقلی هدایت ،( مخبر السلطنه ) گزارش ایران، با مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی (تهران : نقره ،       1363) ،  ص 374

28- 9 – 14 – 1/45 – 1301 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه

29 - حسین مکی ، تاریخ بیست ساله ایران ( تهران : علمی ، 1374) ، جلد 2، صص 116-115

30- سازمان اسناد ملی ایران ، شماره ردیف 296005201 ، محل در آرشیو 820 پ4 آ ز ا ؛ سرلشکر عبدالله خان امیر طهماسبی ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386 ، صص 98 – 96

31- مستوفی ، پیشین، جلد 3، ص 579 ؛ میر اسدالله موسوی ماکوئی ، تاريخ ماكو (  تهران : بیستون، 1381 ) ص 133 ( نویسنده مطالب را به نقل از همسر اقبال السلطنه آورده است) ؛ ابراهیم صفائی ، کودتای 1299 و آثار آن ( بی جا ، افست ، 1353 ) ، ص 174

32 – طهماسبی ، پیشین ، صص 100 – 99 ؛ رسول جعفريان ، گرد آوري ، مجموعه مجلدات ميراث اسلامي ، ج 10 ( بخش تاريخ جنايات و تهاجمات ارامنه ، اسماعيل آقاسميتقو و سردار ماكو در آذربايجان ، نوشته ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي ، به کوشش علي صدرايي خويي ) ، قم ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1378 ، صص79-78

33- قهرمان میرزا سالور ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ( تهران : اساطیر ،  1379) ، ج 8 ، صص 667  – 668 ؛ حمید ملازاده ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388، ص13 ؛ طهاسبی ، پیشین ، ص 100

34- موسوی ماکوئی ، ص 134

35- 14 – 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي ماكو

36- مستوفي ، همان جا

37- غلامحسین میرزا صالح ، رضاشاه ( خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی ) ، ( تهران : طرح نو ، 1372) ، ص 25

 38- مکی ، پیشین ، جلد 2 ، صص 407-406

39 - یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی (تهران : عطار و فردوسی ، 1371) ، جلد 4 ، ص257

40 – موسوي ماكويي ،  پیشین ، ص 138

41 - مستوفي  ، همانجا

42 –همان جا

43 – 11- 82 – 45 – 1302 ش . ، اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه ، اسناد نمايندگي آذربايجان

44 – موسوي ماكويي ، پیشین ، ص115

45 –جهانگير تفضلي ، خاطرات جهانگير تفضلي ، به كوشش يعقوب توكلي (  تهران : حوزه هنري ، 1376) ، ص200 . در كتاب مشخص نيست كه مبلغ به ريال است يا تومان ، ولي چون در سال 1325 شمسي كه پسر سردار اين سخن را گفته واحد پول كشور به ريال بود ، پس به احتمال قريب به يقين منظور وي دو ميليارد ريال بوده است .

46-  مكي ، همان جا 

47 – سالور ، ج8 ، ص667

48 – جعفريان ص 80

49 – جواد شيخ الاسلامي ، قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقي ديگر ( تهران : كيهان ، 1367 ) ، ص 189

50 - احمد امیر احمدی ، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد ( تهران : موسسه پژوهش و اطلاعات فرهنگی ، 1373 ) ، جلد 1 ، ص 258

51 - مستوفي ، ج3 ، ص580

52 - همو ، جلد 3 ، صص 631-626 ؛ محمد تقي بهار ( ملك الشعراء ) تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ( تهران : امير كبير ، 1371 ) ، ج2 ، 143-141

53- آ.ك . اس ، لمبتون ، مالك و زارع در ايران ، ترجمه منوچهر اميري ( تهران : بنگاه ترجمه و نشر كتاب ،  1339) ، ص 430

54- طهماسبی ، پیشین ، صص 101 - 100

55- مستوفي، پیشین ، جلد 3 ، ص 580

56-- هدایت ، خاطرات و خطرات ، ص 361

 

فهرست منابع و مآخذ:

  آبراهاميان ، یرواند ، ايران بين دو انقلاب ، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم وليلايي ، تهران ، نشرني ، 1379

امیر طهماسبی ، سرلشکر عبدالله خان ، یادداشت هایی از آشوب های عشایری و سیاسی آذربایجان ، تهران ، پردیس دانش و شیرازه ، 1386

امیراحمدی ، احمد ، خاطرات نخسیتن سپهبد ایران ،به کوشش غلامحسین زرگری نژاد  تهران ، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی ، 1373 ، جلد1

بهار، ملک الشعرا، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، امیرکبیر، 1371  ، ج 2

بيات ، كاوه ، توفان بر فراز قفقاز ( نگاهي به مناسبات منطقه اي ايران و جمهوري هاي آذربايجان ، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ( 1921 -1917 ) ، تهران ، وزارت خارجه ، 1380

تفضلی ، جهانگیر ، خاطرات جهانگیر تفضلی ، به کوشش یعقوب توکلی ، تهران ، حوزه هنری ، 1376

جعفريان ، رسول ( به کوشش )  ، مجموعه مجلدات ميراث اسلامي ، ج10 ( بخش تاريخ جنايات و تهاجمات ارامنه ، اسماعيل آقاسميتقو و سردار ماكو در آذربايجان ، تاًليف ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي ، به کوشش علي صدرايي خويي ) ، قم ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1378

دولت آبادی، یحيی، حیات یحیی، چاپ ششم ، تهران، عطار و فردوسی ،  1371، جلد1

رحمانیان ، داریوش ، چالش جمهوری و سلطنت در ایران ( زوال قاجار و روی کارآمدن رضاشاه پهلوی ) ، تهران، مرکز ، 1379

رياحي ، محمد امین  ، تاريخ خوي ، تهران ، توس  ،  چاپ اول  ، 1372

سالور ، قهرمان ميرزا ، روزنامه خاطرات عین السلطنه ، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار ، تهران، اساطیر ،  1379، جلد8

شیخ الاسلامی، جواد ، قتل اتابک و شانزده مقاله تحقیقی دیگر، تهران، کیهان ، 1367

صفائی ، ابراهیم ، کودتای1299 و آثار آن ، بی جا ، افست ، 1353

ضرغام ، شهریار ، گزارشهاي تلگرافي  آخرين سالهاي عصر ناصرالدين شاه ( خبرهايي از خوي ) بي جا ، بي نا ، 1369

غنی ، سیروس ، ایران ،  بر آمدن رضاخان ، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ، ترجمه حسن کامشاد ، تهران ، نیلوفر ، 1377

فوران ، جان  ، مقاومت شكننده ، ترجمه احمد تدين ، تهران ، رسا ، 1378

کاتوزیان ، محمد علی همایون ، دولت و جامعه در ایران (انقراض قاجار و استقرار پهلوی) ، ترجمه حسن افشار ، چاپ اول ، تهران ، مرکز ، 1379

کرونین ، استفانی ، رضاشاه و شکل گیری ایران نوین ، ترجمه مرتضی ثابت فر ، چاپ اول ، تهران ، جامی ، 1383

کسروی ، احمد ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران ، امیر کبیر ، 1384

كدي ، نیکی آر ، ايران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان ، ترجمه مهدي حقيقت خواه ، تهران ، ققنوس ، 1385

لمبتون ، آ. ک .اس ، مالک و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1339

مستوفی ، عبدالله  ، شرح زندگانی من یا تاریح اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، چاپ چهارم، تهران ، زوار ، 1377، جلد3

مکی ، حسین ، تاریخ بیست ساله ایران ، چاپ اول ، تهران ، علمی ، 1374، جلد2

ملائي تواني ، علیرضا ، مشروطه و جمهوري ، ( ريشه هاي نابساماني نظم دموكراتيك در ايران ) ، تهران ، گستره ، 1381

ملازاده ، حمید ، اطلاعات طبقه بندی شده حوادث آذربایجان ( 1325 – 1320 ) ، تبریز ، مهد آزادی ، 1388

موسوی ماکوئي ، میراسدالله ، تاریخ ماکو ، چاپ دوم ، تهران، بيستون ،1381

ميرزا صالح ، غلامحسين ، رضا شاه ( خاطرات سليمان بهبودي ، شمس پهلوي ، علي ايزدي) ، چاپ اول ، تهران ، طرح نو ، 1372

  نصرت ماكويي ، محمد رحیم ، تاريخ انقلاب آذربايجان و خوانين ماكو ، قم ، چاپخانه علميه ، بي تا

هدایت ، مهدیقلی ، (مخبرالسلطنه) ، خاطرات و  خطرات، چاپ چهارم ، تهران ، زوار ، 1375

________ ، گزارش ایران ، مقدمه سعید وزیری ، به اهتمام محمد علی صوتی ، چاپ دوم ، تهران ، نقره ، 1363

 

مقاله :

محمود طاهر احمدي ، روابط اقبال السلطنه ماكويي با دولت مركزي و شووروي ، گنجينه اسناد ، دوره 26-25 ،  بهار و تابستان 1376

روزنامه ها :

روزنامه انجمن تبريز ، سال دوم و سوم 

اسناد :

آرشیو اداره اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه

آرشیو مرکز اسناد سازمان اسناد ملی ایران

پایان نامه :

آقازاده ، جعفر ، بررسي زندگي و اقدامات اقبال السلطنه ماكويي، پايان نامه كارشناسي ارشد چاپ نشده دانشگاه تهران  ، 1387

 

 

 این مقاله در شماره ۷۳ مجله گنچینه اسناد ویژه بهار ۱۳۸۸ به چاپ رسیده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:35  توسط جعفر آقازاده  | 

چكيده:

با شكست ايرانيان در نبرد نهاوند و پيشروي مسلمانان  به داخل سرزمين ايران ، آذربايجان از نقاطي بود كه مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و فتح اين ناحيه بر عهده لشگريان كوفه گذاشته شد . غازيان مسلمان  در سال 22 هجري به اين سرزمین حمله كرده و بعد از نبردي توانستند اين ناحيه را تسليم خود نموده و طي قراردادي حقوق و وظايف طرفين جنگ را در برابر يكديگر مشخص كردند . اگرچه اين سرزمين در مرحله اول به راحتي به دست مسلمانان افتاد ، اما ايشان براي ادامه حاكمت خويش مجبور شدند كه شورش هاي  اين مردم را با لشگركشي هاي متعدد سركوب نمايند . حكومت آذربايجان در اين دوره زير نظر والي كوفه قرار داشت و وي از طرف خود كسي را به حكومت اين ناحيه منصوب مي كرد .شورش هاي بي امان مردم آذربايجان ، واليان مسلمان را به اين فكر انداخت كه با تشويق ايشان به اسلام حاكميت خويش را در اين ناحيه تحكيم نمايند . اين روند از اواخر خلافت عثمان آغاز و در طول حكومت امام علي (ع) با تلاش ايشان براي تعيين واليان مؤمن و تشويق آنها به نيك رفتاري با مردم ادامه يافت . اين اقدامات مؤثر واقع شد و در اين دوره گروهي از مردم اين ناحيه به دين مبين اسلام گرويدند . اسلام آوري مردم آذربايجان در كنار پي بردن ايشان به بي حاصل بودن شورش عليه اعراب و تلفات حاصل از آن براي مردم منطقه و قتل يزگرد كه وجودش محركي براي شورش بود ، سبب گرديد كه اهالي منطقه به حاكمت مسلمانان گردن نهاده و ديگر شورشي عليه مسلمانان به راه نينداختند وبدين ترتيب قدرت مسلمين در اين منطقه تثبيت گرديد.

 

این چکیده قسمتی از مقاله بنده درباره فتح آذربایجان می باشد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:11  توسط جعفر آقازاده  | 

 

تبعید اقبال السلطنه در جنگ جهانی اول

مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماكويي در طول حكمراني خويش ( 1277/1302 خ ) ، به سبب موقعیت خاص ماكو در مجاورت با روسیه و عثمانی روابط نزدیکی با این دو قدرت سیاسی به ويژه روس ها برقرار نمود تا قدرت خویش را در این ناحیه از ایران تحکیم بخشد ، او در این سياست ادامه دهنده راه اجداد خویش بود . موقعیت سردار ماکو در آغاز جنگ جهانی اول به علت ورود عثمانی و روسیه به جنگ بسیار حساس شد ، این امر به دلیل مجاورت ماکو در مرز این دو قدرت و نقش اين شهر به عنوان پل ارتباطی میان این دو كشور بود . اقبال السلطنه با توجه به مسافرتی که قبل از جنگ به برلین داشت و با تبلیغات اتحاد اسلام از يك سو و از طرفي ديگر با تحریکات شدید عثمانی ها در میان اکراد منطقه که قدرت نظامی سردار را شکل می دادند و حملات آنها به منافع روسیه ، براي حفظ منافع خود در آغاز جنگ جهاني به عثماني ها گرايش يافت و اين عمل خود را در اشكال مختلف به ويژه در جلوگيري از امتداد خط آهن تبريز – جلفا تا ماكو نشان داد . این سیاست سردار سبب سوء ظن روس ها و تبعید وي به تفلیس گرديد . دولت روسیه به ویژه بعد از قرارداد 1907م. شمال ایران را جزء مناطق تحت نفوذ خود می دانست و هر اقدامی که در این ناحیه بر علیه منافع خود می دید به سرکوب آن اقدام می کرد . ضعف دولت مرکزی ایران به حدی بود که به حکام و متنفذین شمال ایران اجازه می داد که روابط گسترده ای با روس ها برقرار کنند و دولت روسيه با بهره گیری از این ضعف ایران و وابستگی قدرتمندان شمال به خود ، به خویشتن اجازه می داد که مخالفین خود در اين منطقه از جمله سردار ماکو را تبعید نماید . با تبعید حاكم ماکو تلاش دولت ایران برای بازگرداندن وی به نتیجه نرسید تا اینکه روس ها وی را بعد از دو ونیم سال تبعید ، به ایران بازگرداندند . او بعد از بازگشت به ایران و به دنبال عقب نشینی روس ها از خاک ایران به علت انقلاب 1917 م روسيه ، سیاست گرايش به عثمانی را به شکل ملموس تری ادامه داد . او در اين گام ، دولت عثمانی را در سرکوب ارامنه یاری کرد و شرايط لازم را برای عبور عثمانی ها به آن سوی ارس براي مقابله با آنها فراهم کرد . این اقدامات وی تأییدی بر گرایش وی به عثمانی در آغاز جنگ جهانی بود ، گرایشی که به مانند گرایش اغلب ایرانیان به متحدين در طول جنگ به اشکال مختلف سرکوب شد و به نتیجه مشخص نرسید .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط جعفر آقازاده  | 

 

مرتضی قلیخان اقبال السلطنه ماکویی

مرتضی قلی خان اقبال السلطنه ماكويي در طول حكمراني خويش ( 1277/1302 خ ) ، به سبب موقعیت خاص ماكو در مجاورت با روسیه و عثمانی روابط نزدیکی با این دو قدرت سیاسی به ويژه روس ها برقرار نمود تا قدرت خویش را در این ناحیه از ایران تحکیم بخشد ، او در این سياست ادامه دهنده راه اجداد خویش بود . موقعیت سردار ماکو در آغاز جنگ جهانی اول به علت ورود عثمانی و روسیه به جنگ بسیار حساس شد ، این امر به دلیل مجاورت ماکو در مرز این دو قدرت و نقش اين شهر به عنوان پل ارتباطی میان این دو كشور بود . اقبال السلطنه با توجه به مسافرتی که قبل از جنگ به برلین داشت و با تبلیغات اتحاد اسلام از يك سو و از طرفي ديگر با تحریکات شدید عثمانی ها در میان اکراد منطقه که قدرت نظامی سردار را شکل می دادند و حملات آنها به منافع روسیه ، براي حفظ منافع خود در آغاز جنگ جهاني به عثماني ها گرايش يافت و اين عمل خود را در اشكال مختلف به ويژه در جلوگيري از امتداد خط آهن تبريز – جلفا تا ماكو نشان داد . این سیاست سردار سبب سوء ظن روس ها و تبعید وي به تفلیس گرديد . دولت روسیه به ویژه بعد از قرارداد 1907م. شمال ایران را جزء مناطق تحت نفوذ خود می دانست و هر اقدامی که در این ناحیه بر علیه منافع خود می دید به سرکوب آن اقدام می کرد . ضعف دولت مرکزی ایران به حدی بود که به حکام و متنفذین شمال ایران اجازه می داد که روابط گسترده ای با روس ها برقرار کنند و دولت روسيه با بهره گیری از این ضعف ایران و وابستگی قدرتمندان شمال به خود ، به خویشتن اجازه می داد که مخالفین خود در اين منطقه از جمله سردار ماکو را تبعید نماید . با تبعید حاكم ماکو تلاش دولت ایران برای بازگرداندن وی به نتیجه نرسید تا اینکه روس ها وی را بعد از دو ونیم سال تبعید ، به ایران بازگرداندند . او بعد از بازگشت به ایران و به دنبال عقب نشینی روس ها از خاک ایران به علت انقلاب 1917 م روسيه ، سیاست گرايش به عثمانی را به شکل ملموس تری ادامه داد . او در اين گام ، دولت عثمانی را در سرکوب ارامنه یاری کرد و شرايط لازم را برای عبور عثمانی ها به آن سوی ارس براي مقابله با آنها فراهم کرد . این اقدامات وی تأییدی بر گرایش وی به عثمانی در آغاز جنگ جهانی بود ، گرایشی که به مانند گرایش اغلب ایرانیان به متحدين در طول جنگ به اشکال مختلف سرکوب شد و به نتیجه مشخص نرسید .

 ۲۱/۷/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:41  توسط جعفر آقازاده  |